Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
deadline
U
از کار افتاده
deadlines
U
از کار افتاده
seedy
U
از کار افتاده
lame duck
U
از کار افتاده
lame ducks
U
از کار افتاده
hors de combat
U
از کار افتاده
installed
U
از کار افتاده
dowm
U
از کار افتاده
noneffective
U
از کار افتاده
not operationally ready
U
از کار افتاده
out of order
U
از کار افتاده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
toddler
U
کودک تازه براه افتاده
toddlers
U
کودک تازه براه افتاده
backward
U
عقب افتاده
orphan
U
جدا افتاده در صفحه اخر
orphaned
U
جدا افتاده در صفحه اخر
orphans
U
جدا افتاده در صفحه اخر
advanced
U
ترقی کرده پیش افتاده
down
U
میله افتاده واخراج توپزن
backwards
U
عقب افتاده
accidental
U
آنچه تصادفی اتفاق افتاده است
lowlier
U
صغیر افتاده
lowliest
U
صغیر افتاده
lowly
U
صغیر افتاده
fumble
U
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled
U
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles
U
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
flagging
U
افتاده
dead wood
U
میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
retarded
U
عقب افتاده
outlying
U
دور افتاده
shibboleth
U
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
shibboleths
U
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
fill
U
تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
fills
U
تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
back
U
بدهی پس افتاده
backs
U
بدهی پس افتاده
deferred
U
عقب افتاده
obsolete
U
ازکار افتاده
sear
U
خشکیده از کار افتاده
seared
U
خشکیده از کار افتاده
sears
U
خشکیده از کار افتاده
trite
U
پیش پا افتاده
modest
U
افتاده
meek
U
افتاده
mellow
U
جا افتاده
mellowed
U
جا افتاده
mellowing
U
جا افتاده
mellows
U
جا افتاده
retard
U
بتعویق انداختن عقب افتاده
retarding
U
بتعویق انداختن عقب افتاده
retards
U
بتعویق انداختن عقب افتاده
platitudinous
U
تکراری و پیش پا افتاده کردن
ripe
U
جا افتاده
riper
U
جا افتاده
ripest
U
جا افتاده
prostrate
U
بخاک افتاده
prostrated
U
بخاک افتاده
prostrates
U
بخاک افتاده
prostrating
U
بخاک افتاده
count
U
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counted
U
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counting
U
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counts
U
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
recluse
U
دور افتاده
recluses
U
دور افتاده
out of date
U
از مد افتاده
ordinary
U
پیش پا افتاده
outstanding
U
عقب افتاده
outstandingly
U
عقب افتاده
low
U
افتاده
quotidian
U
روزمره پیش پا افتاده
overlapping
U
رویهم افتاده
overlapping
U
روی هم افتاده گی
slack
U
جای افتاده یا شل
slackest
U
جای افتاده یا شل
slacks
U
جای افتاده یا شل
well worn
U
پیش پا افتاده معمولی
well-worn
U
پیش پا افتاده معمولی
outbuilding
U
ساختمان دور افتاده و دور ازساختمان اصلی
outbuildings
U
ساختمان دور افتاده و دور ازساختمان اصلی
outpost
U
پاسگاه دور افتاده
outposts
U
پاسگاه دور افتاده
commonplace
U
پیش پا افتاده
banal
U
پیش پا افتاده
unassuming
U
افتاده
bathos
U
تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
meshed
U
درهم جا افتاده
delayed
U
به تاخیر افتاده
delayed
U
عقب افتاده
arrears
U
بدهیهای عقب افتاده
back pay
U
حقوق عقب افتاده
seedy
U
بتخم افتاده مندرس
remotely
U
دور افتاده
outback
U
جای دور افتاده
islet
U
جای پرت ودور افتاده
islets
U
جای پرت ودور افتاده
compromised
U
به خطر افتاده
compromised
U
در خطراکتشاف افتاده
toddle
U
کودک تازه براه افتاده
toddled
U
کودک تازه براه افتاده
toddles
U
کودک تازه براه افتاده
toddling
U
کودک تازه براه افتاده
fallen
U
افتاده
impassioned
U
تهییج شده بهوس افتاده
underdeveloped
U
رشد کافی نیافته عقب افتاده
pulled
U
شکسته شده افتاده
elliptic
U
افتاده
allopatric
U
جداگانه اتفاق افتاده
arrear
U
بدهی پس افتاده
arrear
U
دین عقب افتاده
Other Matches
behind the times
<idiom>
U
از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
the meshes of a sieve mesh
U
در هم افتاده
crest fallen
U
افتاده
downfallen
U
افتاده
footworn
U
از پا افتاده
archaic
<adj.>
U
از مد افتاده
old hat
U
از مد افتاده
whacked
<adj.>
U
از پا افتاده
whacked
U
از پا افتاده
old fashioned
U
از مد افتاده
demimonde
U
عقب افتاده
deferred credits
U
درامد پس افتاده
decurrent
U
پایین افتاده
back rent
U
اجاره پس افتاده
backrent
U
اجارهء پس افتاده
cyma recta
U
موجی افتاده
hanging gale
U
اجاره پس افتاده
he fell prone
U
دمر افتاده
impassionate
U
بهوس افتاده
unassertive
U
افتاده حال
unregarded
U
ازقلم افتاده
with fingers interlocked
U
با انگشتان در هم افتاده
copybook
U
پیشپا افتاده
old hat
U
پیش پا افتاده
winded
U
از نفس افتاده
out-of-date
<idiom>
U
از مد افتاده (دمد)
happened
<past-p.>
U
اتفاق افتاده
short winded
U
از نفس افتاده
short of breath
U
از نفس افتاده
protrudent
U
بیرون افتاده
in register
U
روی هم افتاده
jugate
U
روی هم افتاده
long face
U
لب و لوچه افتاده
mity
U
کزم افتاده
nutant
U
پایین افتاده
obvolute
U
رویهم افتاده
outland
U
دور افتاده
proleptic
U
پیش افتاده
occurred
<past-p.>
U
اتفاق افتاده
tatty
U
پیش پا افتاده
serotine
U
عقب افتاده دیر رس
Arrears of work . Back log of work .
U
کارهای عقب افتاده
The coin is at the bottom of the pond .
U
سکه افتاده کف حوض
leading current
U
شدت پیش افتاده
interjacent
U
میانی در میان افتاده
inferior ovary
U
تخمدان پایین افتاده
inferior calyx
U
کاسه پایین افتاده
stalled tank
U
تانک از کار افتاده
remote site
U
محل دور افتاده
outfield
U
مزرعه دور افتاده
self-effacing
U
باحیا افتاده فروتن
slothful
U
دیرپای عقب افتاده
out of gear
U
ازدنده بیرون افتاده
logjam
U
کارهای عقب افتاده
to have bad luck
<idiom>
U
از اسب افتاده بودن
defeature
U
از شکل افتاده گی بیقوارگی
back rent
U
کرایه عقب افتاده
evader
U
دور افتاده از یکان
Underdeveloped ( backward) countries .
U
کشورهای عقب افتاده
to be out of luck
<idiom>
U
از اسب افتاده بودن
a rural backwater
U
محل روستایی عقب افتاده
pile-ups
U
انباشتگی کارهای عقب افتاده
a quiet backwater
U
محل آرام و عقب افتاده
The first line is left out.
U
سطر اول جا افتاده است
dead tired
<idiom>
U
خیلی خسته واز پا افتاده
My name has been left out .
U
اسم من از قلم افتاده است
My rent has been postponed.
U
اجاره ام عقب افتاده است
The show has been postponed.
U
نمایش عقب افتاده است
bay
U
چه قبل اتفاق افتاده است
pile-up
U
انباشتگی کارهای عقب افتاده
unfrequented
U
دور افتاده تکرار نشدنی
deadlined equipment
U
لوازم و تجهیزات از کار افتاده
podunk
U
شهر کوچک ودور افتاده
demode
U
ازمد افتاده کهنه شده
dead mines
U
مینهای بی اثر و از کار افتاده
lap joint
U
لبه رویهم افتاده ومتصل بهم
i am behind in my rent
U
کرایه خانه ام عقب افتاده است
cumulative preferential
U
سود پس افتاده و فعلی سهام ممتازه
low browed
U
پایین افتاده دارای سردر کوتاه
The date of the meeting has been advanced.
U
تاریخ جلسه جلو افتاده است
That's old hat!
<idiom>
U
این که آشنا و مکرر
[پیش پا افتاده ]
است!
The region became an economic backwater.
U
این ناحیه از نظر اقتصادی عقب افتاده شد.
dead engine
U
موتوری که در حین پرواز ازکار افتاده است
Mentally retarded children.
U
کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
gamodeme
U
نژاد دور افتاده یا منزوی موجود زنده
cry over spilt milk
<idiom>
U
شکایت وناله از چیزی که بتازگی اتفاق افتاده
She has circles under hereyes.
U
زیر چشمهایش گود افتاده ( ناشی از لاغری )
I'm dying to know what happened.
U
خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
She is far too conceited. She is full of herself .
U
گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
pinfall
U
تعداد میلههای افتاده با یک گوی بولینگ ضربه فنی کشتی
c. prefrential shares
U
سهامی که سود پس افتاده انهایکی باسود جاری انهاپرداخته شود
break up value
U
قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
colluvim
U
تخته سنگی که در اثر شکاف سنگ وغیره غلتیده وبپای کوه افتاده
pocket piece
U
سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
photo pattern generation
U
تولید یک پوشش مدار مجتمع بوسیله قرار دادن الگویی ازنواحی مستطیل مجاور یارویهم افتاده
line up billiard
U
بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
backwater
U
محل راکد
[عقب افتاده]
[عقب مانده]
[واژه تحقیری]
devil's advocate
U
کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
devil's advocates
U
کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
platitudinize
U
بیمزگی کردن پیش پا افتاده کردن
errors and omissions expected
U
باستثنای اشتباهات وچیزهایکه از قلم افتاده این عبارت روی صورت حسابهانوشته میشود و یعنی مسئولیت اشتباهات بعهده شرکت نمیباشد
battlefield recovery
U
اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com