English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to use these rules U از این قاعده ها استفاده کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
corkscrew rule U قاعده پیچ بطری بازکن قاعده چوب پنبه کش
phraseologically U ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
exploits U از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit U از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting U از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
equation of payments U قاعده پیدا کردن
normalising U تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
systematize U دارای روش یا قاعده کردن اسلوب دادن به
normalizes U تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalize U تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalises U تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalised U تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
defect skipping U روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
solenoid sweep U پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
collective goods U کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
reed U شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
usages U استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usage U استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
spoliation U تحریف یا اخفا یا معدوم کردن یا سوء استفاده کردن از سند
job U کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
junk U پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
jobs U کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
cable weft U پود ضخیم [بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
fanned U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
seize U اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized U اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
imposes U تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
seizes U اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
impose U تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
dead time U زمان بدون استفاده زمانی که در ان ازراندمان دستگاه استفاده نمیشود
dead freight U کرایه قسمتی از کشتی که به صرفنظر از استفاده یا عدم استفاده باید پرداخت شود
operates U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operated U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
vertical U نرم افزار کاربردی که برای استفاده خاص طراحی شده است و نه استفاده عمومی
idlest U که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
capacity U استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
free U آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idles U که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idled U که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
capacities U استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
idle U که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
freed U آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
frees U آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
freeing U آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
bitmap U معرفی رویدادها یا استفاده از آرایه تک بیتی به عنوان تصویر یا شکل یا جدول وسایل استفاده شده و...
fourth generation computers U فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
quad U چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
quads U چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
composite demand U تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
immethodical U بی قاعده
regulation U قاعده
law U قاعده
production rule U قاعده
prior possession U قاعده ید
regulars U با قاعده
irregular U بی قاعده
regular U با قاعده
rule U قاعده
ruleless U بی قاعده
laws U قاعده
principle U قاعده
desultory U بی قاعده
canon U قاعده
canons U قاعده
informal U بی قاعده
frame U قاعده
nisi U قاعده
loose U بی قاعده
looser U بی قاعده
norms U قاعده
loosest U بی قاعده
norm U قاعده
regularities U قاعده
regularity U قاعده
formulas U قاعده
formula U قاعده
formulae U قاعده
bands U شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
band U شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
ill treat U سوء استفاده کردن ضایع کردن
shareware U نرم افزاری که آماده استفاده است ولی وقتی که توسط کاربر استفاده شود باید به نویسنده آن مبلغی بپردازد.
ieee U که فقط داده و سیگنالهای تصدیق استفاده می شوند و در آزمایشگاهها برای اتصال کامپیوتر به قط عات اندازه گیری استفاده میشود
abnonmally U بر خلاف قاعده
markovnikoff's rule U قاعده مارکونیکوف
bredt's rule U قاعده برت
theorems U قاعده نکره
cram's rule U قاعده کرام
formulation U قاعده سازی
precepts U قاعده اخلاقی
precept U قاعده اخلاقی
octet rule U قاعده هشتایی
nitrogen rule U قاعده نیتروژن
equity U قاعده انصاف
theorem U قاعده نکره
absolute legal U قاعده تسلیط
phase rule U قاعده فاز
equities U قاعده انصاف
maxim U قاعده کلی
periods U قاعده زنان
theorematic U مبنی بر قاعده
expansion rule U قاعده بسط
snaggletooth U دندان بی قاعده
menstrual U وابسته به قاعده گی
anomalous U خلاف قاعده
hofmann's rule U قاعده هوفمان
formulism U قاعده فرمول)
period U قاعده زنان
system U قاعده رویه
systems U قاعده رویه
maxims U قاعده کلی
heterography U املای بی قاعده
stare decisis U قاعده سابقه
anomalies U خلاف قاعده
anomaly U خلاف قاعده
menstruating U قاعده شونده
huckel's rule U قاعده هوکل
kundt's rule U قاعده کونت
formula U قاعده رمزی
golden rule U قاعده زرین
rule governed U قاعده مند
regulater U قاعده گذاشتن
irregular U خلاف قاعده
rambunctious U بی قانون و قاعده
golden rules U قاعده زرین
trapezoidal rule U قاعده ذوزنقهای
rule of thumb U قاعده سر انگشتی
formulae U قاعده رمزی
formulas U قاعده رمزی
saytzeff's rule U قاعده زایتسف
sequence rule U قاعده توالی
to make use of U استفاده کردن از
utilised U استفاده کردن از
to play upon U سو استفاده کردن از
put upon U استفاده کردن از
utilises U استفاده کردن از
to take a of U استفاده کردن از
utilizes U استفاده کردن از
to trade on U سو استفاده کردن از
employed U استفاده کردن
utilize U استفاده کردن از
to make much of U استفاده کردن از
utilising U استفاده کردن از
to a. one self of U استفاده کردن از
utilizing U استفاده کردن از
employ U استفاده کردن
employing U استفاده کردن
employs U استفاده کردن
put-upon U استفاده کردن از
joint tenants U در CLچند تن را گویند که مشترکا"از عین مستاجره استفاده کندبا این قید که هر یک پس ازمرگ دیگری یا دیگران حق استفاده انحصاری داشته باشد
duplex U دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
duplexes U دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
exerciser U وسیلهای که به استفاده کننده امکان میدهد تا با استفاده از وسائل دستی برنامه ها واتصالات سخت افزاری راایجاد نموده و اصلاح نماید
common use U مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
L'Hôpital's rule U قاعده هوپیتال [ریاضی]
rule of three U قاعده اربعه متناسبه
right hand rule U قاعده راست گرد
systematic U قاعده دار با همست
midpoint rule U قاعده نقطه میانی
L'Hôpital's rule U قاعده لوپیتال [ریاضی]
code U قانون قاعده مقرر
arithmetically U منطق قاعده حساب
infringement U نقض قانون یا قاعده
base of a triangle U قاعده [مثلثی] [ریاضی]
chain rule U قاعده زنجیری [ریاضی]
methodically U از روی اسلوب با قاعده
infringements U نقض قانون یا قاعده
principle U قاعده کلی مرام
fellowsh U قاعده یافتن سودوزیان
formularize U تحت قاعده در اوردن
fermi statistics U قاعده اماری فرمی
desultorily U بدون قاعده پرت
heterotaxis U ترتیب خلاف قاعده
norm U قاعده ماخذ قانونی
heterotaxy U ترتیب خلاف قاعده
axioms U بدیهیات قاعده کلی
norms U قاعده ماخذ قانونی
axiom U بدیهیات قاعده کلی
geodetically U موافق قاعده پیمایش
take advantage U سوء استفاده کردن از
impose upon U سوء استفاده کردن از
misusing U سوء استفاده کردن از
misused U سوء استفاده کردن از
use up <idiom> U استفاده کامل کردن
with open arms <idiom> U با گرمی استفاده کردن
play on U سوء استفاده کردن از
misuse U سوء استفاده کردن از
do up U اماده استفاده کردن
uses U مصرف استفاده کردن
misuses U سوء استفاده کردن از
use U مصرف استفاده کردن
trade on U سوء استفاده کردن از
to work out U منتهای استفاده را کردن از
reuse U دوباره استفاده کردن
To take advantage of an opportunity. U از فرصت استفاده کردن
strains U سوء استفاده کردن از
to profit by the accasion U از موقع استفاده کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com