Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
counterclaim
U
ادعای متقابل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
counteroffensive
U
تعرض وحمله متقابل حمله تعرضی متقابل
recriminate
U
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
mutual inductance
U
اندوکتیویته متقابل اندوکتانس متقابل
counter memorial
U
یادداشت متقابل اخطار متقابل
warsaw treaty
U
پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
pretentiously
U
با ادعای زیاد
insolence
U
ادعای بیخود
waived
U
رد ادعای باشگاه
jactitation
U
ادعای پوچ
waive
U
رد ادعای باشگاه
jactation
U
ادعای پوچ
claim of compensation
U
ادعای خسارت
assumpsit
U
ادعای خسارت
arrogation
U
ادعای بیجا
waives
U
رد ادعای باشگاه
protestation of frienship
U
ادعای دوستی
counterclaim
U
جواب به ادعای شاکی
sues
U
ادعای خسارت کردن
objections
U
ادعای خطا در مسابقه
objection
U
ادعای خطا در مسابقه
professed love
U
ادعای عشق یا محبت
sue
U
ادعای خسارت کردن
sued
U
ادعای خسارت کردن
claim of insurance
U
ادعای اخذ بیمه
who claims the succession ?
U
چه کسی ادعای جانشینی
arrogate
U
ادعای بیجا کردن
suing
U
ادعای خسارت کردن
to pretend to wisdom
U
ادعای خرد کردن
claimed
U
طلب ادعای خسارت کردن
waive one's claim
U
از ادعای خود صرفنظر کردن
claims
U
طلب ادعای خسارت کردن
claiming
U
طلب ادعای خسارت کردن
He lays claim to learning.
U
ادعای علم وفضل می کند
To claim against (sue) someone.
U
از کسی ادعای خسارت کردن
claim
U
طلب ادعای خسارت کردن
pleas
U
دفاع خوانده در برابر ادعای خواهان
freeboard
U
حق ادعای مالکیت درمورد زمینهای خالصه
plea
U
دفاع خوانده در برابر ادعای خواهان
leg to stand on
<idiom>
U
(گفتهای)حقیقتی که ادعای کسی را ثابت کند
wiseacre
U
کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
wise acre
U
کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
aeolist
U
انسانی غلط انداز که ادعای روشن فکری دارد
frozen assets
U
دارائی که بعلت ادعای فرد یا افرادی قابل فروش نمیباشد
garnishment
U
میشود دائر براینکه حق تحویل اشیا یا نقودوی را به نامبرده ندارد وباید در محضر دادگاه حاضرشود و به ادعای خواهان پاسخ دهد
defense
U
دفاع مدعی علیه در مقابل ادعای مدعی
correspounding
U
متقابل
reciprocal
U
متقابل
polar
U
متقابل
interactional
U
متقابل
interactive
U
متقابل
counter
U
متقابل
countered
U
متقابل
countering
U
متقابل
reciprocative
U
متقابل
opposing
U
متقابل
opposed
U
متقابل
mutual
U
متقابل
mutual conductance
U
رسانایی متقابل
cross action
U
دعوی متقابل
cross bill
U
شکایت متقابل
cross feed
U
خورد متقابل
cross index
U
شاخص متقابل
cross purpose
U
قصد متقابل
crosstalk
U
مکالمه متقابل
mutual
U
متقابل یا متقابله
eclipsed form
U
شکل متقابل
harmonic mean
U
اعداد متقابل
crossecheck
U
بررسی متقابل
grid anode transconductance
U
رسانایی متقابل
counterwork
U
عمل متقابل
countervailing credit
U
اعتبار متقابل
counter transference
U
انتقال متقابل
counteraction
U
اقدام متقابل
counterattack
U
حمله متقابل
counterbid
U
پیشنهاد متقابل
counterclaim
U
دعوای متقابل
cross reference
U
مراجعه متقابل
counterclaim
U
دعوی متقابل
countermeasure
U
اقدام متقابل
countermeasures
U
اقدامات متقابل
countermine
U
توط ئه متقابل
counterpawn
U
پیاده متقابل
counterpoise
U
وزنه متقابل
counterpoise
U
سیم متقابل
counterrevolution
U
انقلاب متقابل
counter trade
U
تجارت متقابل
inter play
U
اثر متقابل
mutual terms
U
شرایط متقابل
opposite phase
U
فاز متقابل
reciprocal
U
عمل متقابل
interplay
U
اثر متقابل
recriminations
U
تهمت متقابل
counter gambit
U
گامبی متقابل
reciprocal trading
U
مبادله متقابل
reciprocation
U
عمل متقابل
recriminations
U
اتهام متقابل
recrimination
U
تهمت متقابل
transconductance
U
رسانایی متقابل
set off
U
دعوی متقابل
recrimination
U
اتهام متقابل
transinformation
U
اگاهی متقابل
reciprocal
U
متقابل معکوس
counter-measure
U
اقدام متقابل
mutual relationship
U
رابطه متقابل
mutual induction
U
القای متقابل
interaction
U
اثر متقابل
interaction curve
U
خم کنش متقابل
intercorrelation
U
همبستگی متقابل
interdependency
U
اتکاء متقابل
interrelation
U
رابطه متقابل
intervisibility
U
دید متقابل
iteraction
U
عمل متقابل
interaction
U
عمل متقابل
interaction
U
کنش متقابل
logrolling
U
همکاری متقابل
m
U
القاگری متقابل
mutual assistance
U
کمک متقابل
mutual characteristic
U
مشخصه متقابل
transfer characteristic
U
مشخصه متقابل
mutual consistency
U
سازگاری متقابل
mutual energy
U
انرژی متقابل
mutual inductance
U
القاگری متقابل
counter-measures
U
اقدام متقابل
counter purchase
U
خرید متقابل
proportional
U
متقابل یا هماهنگ
cross-checks
U
بررسی متقابل
cross-references
U
ارجاع متقابل
interdependence
U
اتکاء متقابل
back pressure
U
فشار متقابل
interdependence
U
وابستگی متقابل
counter
U
ضربت متقابل
cross-reference
U
ارجاع متقابل
cross-reference
U
مراجعه متقابل
antitype
U
نوع متقابل
interrelationship
U
رابطه متقابل
cross-checked
U
بررسی متقابل
cross-check
U
بررسی متقابل
countered
U
ضربت متقابل
cross-checking
U
بررسی متقابل
cross-references
U
مراجعه متقابل
cross check
U
بررسی متقابل
interrelationships
U
رابطه متقابل
countering
U
ضربت متقابل
counter propaganda
U
تبلیغ متقابل
counter fire
U
اتش متقابل
counter offer
U
عرضه متقابل
counter offer
U
پیشنهاد متقابل
counter offensive
U
حمله متقابل
counter offensive
U
پدافند متقابل
counter attraction
U
کشش متقابل
counter credit
U
اعتبار متقابل
counter current
U
جریان متقابل
cross reference
U
ارجاع متقابل
retaliation
U
عمل متقابل
reciprocity
U
عمل متقابل
counter claim
U
دعوی متقابل
retort
U
جواب متقابل دادن
counteracting
U
عمل متقابل کردن
rebuttals
U
عمل متقابل پس زنی
interaction
U
عکس العمل متقابل
countercheck
U
سرزنش وتوبیخ متقابل
counteracted
U
عمل متقابل کردن
counteract
U
عمل متقابل کردن
rebuttal
U
عمل متقابل پس زنی
greco counter gambit
U
گامبی متقابل گرکو
retort
U
جواب متقابل تلافی
counterattack
U
حمله متقابل کردن
intract
U
عمل متقابل کردن
retorts
U
جواب متقابل دادن
conversion transconductance
U
رسانایی متقابل وارون
retorts
U
جواب متقابل تلافی
cross fire
U
اتش گلوله متقابل
intervisibility
U
قابلیت دید متقابل
counter current principle
U
اصول جریان متقابل
rebut
U
جواب متقابل دادن
riposting
U
ضربه متقابل زدن
coefficient of mutual induction
U
ضریب القای متقابل
ripostes
U
ضربه متقابل زدن
scandinavian defence
U
دفاع متقابل مرکزی
compensation trading
U
داد و ستد متقابل
riposted
U
ضربه متقابل زدن
counterplay
U
بازی شطرنج متقابل
retaliation
U
عکس العمل متقابل
social interaction
U
کنش متقابل اجتماعی
riposte
U
ضربه متقابل زدن
internecine
U
کشتار متقابل قاتل
repost
U
ضربه متقابل زدن
centre counter defence
U
دفاع متقابل مرکزی
differential field winding
U
سیمپیچ اهنربایی متقابل
counteracts
U
عمل متقابل کردن
crossfertilize
U
لقاح متقابل کردن
cross reference table
U
جدول ارجاع متقابل
visual interaction
U
کنش متقابل بصری
benoni counter gambit
U
گامبی متقابل بنونی
cross magnetizing
U
میدان مغناطیسی متقابل
rebutting
U
جواب متقابل دادن
counter purchase
U
داد وستد متقابل
rebutted
U
جواب متقابل دادن
rebuts
U
جواب متقابل دادن
opposed piston engine
U
موتور پیستون روبرو متقابل
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com