Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 225 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
passage
U
اجازه عبور
passages
U
اجازه عبور
pass
U
اجازه عبور
passed
U
اجازه عبور
passes
U
اجازه عبور
conge
U
اجازه عبور
transit bill
U
اجازه عبور
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
filter
U
مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
filters
U
مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
safe conduct
U
اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe conducts
U
اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe-conducts
U
اجازه عبور از منطقه ممنوعه
frank
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franked
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franker
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frankest
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franking
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franks
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
air traffic control clearance
U
اجازه حرکت و عبور و مرورهواپیما
bandpass filter
U
فیلتر الکترونیکی که به فرکانسهای خالص اجازه عبور میدهد و سایر فرکانسها را ترد میکند
diode
U
قطعه الکترونیکی که به جریان الکتریک اجازه عبور از یک جهت ونه جهت دیگر میدهد
firewall
U
سیستم امنیتی سخت افزار یا نرم افزار بین سرور یا اینترنیت و اینترنت عمومی . سیستم اجازه عبور اطلاعات به اینترنت را میدهد ولی داده ورودی را بررسی میکند پیش از ارسال آن به سرور خصوصی
prior admission
U
اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
train path
U
اجازه عبور ترن روی یک خط
transire
U
برگ ترخیص کالا از گمرک اجازه عبور کالا
Other Matches
wading crossing
U
عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
energy transition
U
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
flat
U
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flattest
U
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
clearance
U
اجازه ترخیص اجازه نامه
emulation
U
رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
traffic post
U
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
toll
U
حق عبور
tolling
U
حق عبور
passage of lines
U
عبور از خط
transmittal
U
عبور
tolls
U
حق عبور
transit
U
عبور
right of passage
U
حق عبور
right of way
U
حق عبور
rights of way
U
حق عبور
cross-Channel
U
عبور
road haulage
U
حق عبور
transmittancy
U
عبور
transmittance
U
عبور
transmissions
U
عبور
alpha canis majoris
U
عبور
passage
U
عبور
transmission
U
عبور
passages
U
حق عبور
passages
U
عبور
passage
U
حق عبور
fording
U
عبور از اب
crossing
U
عبور
passes
U
گذر عبور
toll
U
عوارض عبور
shallow fording
U
عبور از اب کم عمق
transduction
U
انقال عبور
traject
U
عبور گذرگاه
trafficability
U
قابلیت عبور
penstock
U
مجرای عبور اب
practicableness
U
قابلیت عبور
safe conduct
U
رخصت عبور
safe conducts
U
رخصت عبور
safe-conducts
U
رخصت عبور
pass
U
عبور کردن
pass
U
گذر عبور
pass
U
کلمه عبور
tessera
U
کلمه عبور
password
U
اسم عبور
through traffic
U
عبور یکسره
passed
U
گذر عبور
passed
U
کلمه عبور
passes
U
عبور کردن
passes
U
کلمه عبور
passed
U
عبور کردن
passwords
U
اسم عبور
fare
U
هزینه عبور
cruises
U
عبور کردن
cruised
U
عبور کردن
cruise
U
عبور کردن
crossest
U
عبور کردن
band pass
U
نوار عبور
counter sign
U
اسم عبور
crossing area
U
منطقه عبور
crossing the line
U
عبور از استوا
crossing the line
U
عبور از خط استوا
current passage
U
عبور جریان
thoroughfares
U
راه عبور
cruising
U
عبور کردن
cross
U
عبور کردن
fared
U
هزینه عبور
fares
U
هزینه عبور
faring
U
هزینه عبور
fleet
U
عبور سریع
fleets
U
عبور سریع
traverse
U
عبور کردن
traversed
U
عبور کردن
traverses
U
عبور کردن
traversing
U
عبور کردن
crosses
U
عبور کردن
crosser
U
عبور کردن
thoroughfare
U
راه عبور
passable
U
قابل عبور
passageways
U
محل عبور
passageway
U
محل عبور
transit
U
عبور کردن
transit
U
راه عبور
oil passage
U
عبور روغن
overfly
U
عبور کردن
tolls
U
عوارض عبور
tolling
U
عوارض عبور
ford
U
محل عبور
forded
U
محل عبور
deep fording
U
عبور از اب عمیق
electron transition
U
عبور الکترون
fordability
U
قابلیت عبور
communication
U
عبور اطلاعات
fordable
U
قابل عبور
fordless
U
غیرقابل عبور
girdle traverse
U
عبور کمربندی
highway user tax
U
مالیات حق عبور
laissez passer
U
پروانه عبور
light passing
U
عبور نور
fords
U
محل عبور
passavani
U
سند عبور
traversable
U
قابل عبور
passages
U
عبور سفر
transit time
U
زمان عبور
passage
U
عبور سفر
trafficked
U
عبور و مرور
traffic
U
عبور و مرور
passages
U
راه عبور
transit bill
U
پروانه عبور
transoceanic
U
عبور از اقیانوس
transmittance
U
مقدار عبور
transmission grating
U
شبکه عبور
transmission factor
U
ضریب عبور
transit traffic
U
عبور ترانزیتی
transit time
U
مدت عبور
transit error
U
خطای عبور
passage
U
راه عبور
wading crossing
U
عبور از پایاب
traffics
U
عبور و مرور
trafficking
U
عبور و مرور
wall entrance
U
عبور از داخل دیوار
practicably
U
بطور قابل عبور
crossing site
U
محل عبور اجباری
forced crossing
U
عبور اجباری از رودخانه
road time
U
زمان عبور از جاده
cut
U
عبور کردن گذاشتن
sally port
U
دروازه عبور از قلعه
electron transit time
U
زمان عبور الکترون
impassable
U
غیر قابل عبور
traverses
U
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
ship influence
U
تاثیر عبور کشتی
goes
U
گذشتن عبور کردن
eligible traffic
U
عبور و مرور مجاز
traversing
U
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
deliberate crossing
U
عبور با فرصت از رودخانه
cuts
U
عبور کردن گذاشتن
pracitcable
U
عبور کردنی گذشتنی
gas port
U
محفظه عبور گاز
light transition loss
U
تلف عبور نور
deep fording
U
عبور از عمق زیاد اب
bus traffic
U
عبور و مرور اتوبوسها
airfield traffic
U
عبور و مرور فرودگاه
indirect transition
U
عبور یا انتقال غیرمستقیم
bridgeable
U
قابل عبور یا پل زدن
hasty crossing
U
عبور تعجیلی از رودخانه
caution area
U
منطقه عبور بااحتیاط
go
U
گذشتن عبور کردن
access structures
U
ساختمانهای عبور و مرور
way
U
راه عبور گذرگاه
slot
U
مجرای عبور روغن
slots
U
مجرای عبور روغن
slotting
U
مجرای عبور روغن
I am just passing through.
از اینجا عبور میکنم.
passtime
U
زمان عبور ستون
controlled passing
U
عبور کنترل شده
innocent passage
U
عبور بدون ضرر
transit
U
کنترل عبور و مرورکشتیها
gas port
U
لوله عبور گاز
vapor trail
U
مسیر عبور بخار
transilluminate
U
عبور نور از یک عضو
traffic flow
U
کشش عبور ومرور
traffic density
U
شدت عبور و مرور
traffic density
U
تکاشف عبور و مرور
overflight
U
عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
traffic court
U
دادگاه عبور و مرور
traverse
U
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
ferryboat
U
قایق عبور از رودخانه
blocked
[with objects]
<adj.>
<past-p.>
U
غیر قابل عبور
overflights
U
عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
transduction
U
عبور از ماوراء چیزی
transcutaneous
U
عبور کننده از پوست
traffic density
U
تراکم عبور و مرور
ferryboats
U
قایق عبور از رودخانه
traffic control
U
کنترل عبور و مرور
traffic intensity
U
شدت عبور و مرور
passwords
U
اسم شب کلمه عبور
trafficability
U
قابلیت عبور ومرور
traject
U
از محلی عبور کردن
traversed
U
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
password
U
اسم شب کلمه عبور
traffic sign
U
علامت عبور و مرور
treadway bridge
U
پل عبور موقتی پیاده
time distance
U
زمان عبور ستون
traffic peak
U
حداکثر عبور و مرور
traffic lane
U
مسیر عبور و مرور
object
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
controlled passing
U
عبور ومرور کنترل شده
throttled
U
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttles
U
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
right of way
U
حق عبور از روی ملک دیگری
throttling
U
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
traffic cut
U
تقاطع دو جریان عبور و مرور
curfew period
U
ساعات منع عبور و مرور
direct objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
indirect objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
nominal filter
U
صافی به اندازه عبور معین
border crosser
U
عبور کنندگان از مرز پناهندگان
permeable
U
قابل عبور دادن رطوبت
air traffic section
U
قسمت کنترل عبور و مرورهوایی
air-traffic control
U
کنترل عبور و مرور هوایی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com