Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
fixed fire
U
اتش متمرکز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
focus
U
متمرکز کردن توجه
focus
U
متمرکز ساختن
focused
U
متمرکز کردن توجه
focused
U
متمرکز ساختن
focuses
U
متمرکز کردن توجه
focuses
U
متمرکز ساختن
focussed
U
متمرکز کردن توجه
focussed
U
متمرکز ساختن
focusses
U
متمرکز کردن توجه
focusses
U
متمرکز ساختن
focussing
U
متمرکز کردن توجه
focussing
U
متمرکز ساختن
totalitarianism
U
رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
bundle
U
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles
U
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundling
U
متمرکز کردن دسته کردن دسته
smart
U
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarted
U
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarter
U
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smartest
U
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarting
U
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarts
U
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
distribute
U
سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
distributes
U
سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
distributing
U
سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
white
U
چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
whiter
U
چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
whitest
U
چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
pool
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pools
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralized
U
متمرکز
centralized
U
امکانات پردازش داده که در یک محل متمرکز و قابل دستیابی توسط سایر کاربران انجام می شوند
concentrate
U
متمرکز کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
متمرکز کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
متمرکز کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
localises
U
متمرکز کردن
localising
U
متمرکز کردن
localize
U
متمرکز کردن
localizes
U
متمرکز کردن
localizing
U
متمرکز کردن
centralised
U
متمرکز کردن
centralises
U
متمرکز کردن
centralising
U
متمرکز کردن
centralize
U
متمرکز کردن
centralizes
U
متمرکز کردن
centralizing
U
متمرکز کردن
epitomised
U
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomises
U
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomising
U
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomize
U
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomized
U
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomizes
U
متمرکز کردن مجسم کردن
epitomizing
U
متمرکز کردن مجسم کردن
decentralization
U
غیر متمرکز سازی
decentralization
U
غیر متمرکز کردن
intensive
U
پرقوت متمرکز
authoritarainism
U
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
center
U
متمرکز کردن
center
U
متمرکز نقطه اتکاء
center drill
U
مته متمرکز
center grinding
U
دستگاه سنگ متمرکز
center lathe
U
ماشین تراش متمرکز
centeralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
centralist socialism
U
سوسیالیسم متمرکز
centralized data processing
U
پردازش تمرکز یافته داده پردازش داده متمرکز
centralized lubrication
U
روغنکاری متمرکز
centralized network configuration
U
ساختار شبکهای متمرکز
centralized oil shot system
U
روغنکاری متمرکز فشاری
centralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
centralized system
U
نظام متمرکز
centralizer
U
متمرکز کننده
centrally planned economy
U
اقتصاد متمرکز
client centered therapy
U
درمان متمرکز بر درمان جو
concenter
U
متمرکز کردن
concentrated fire
U
اتش متمرکز توده اتش
concentrated load
U
بار متمرکز
concentrative
U
متمرکز
concentrator
U
متمرکز کننده
concentrator
U
متمرکز شونده
decentpalized
U
غیر متمرکز
decentralized planning
U
برنامه ریزی غیر متمرکز
distributed processing system
U
سیستم پردازش توزیعی سیستم پردازش غیر متمرکز
fixate
U
محکم کردن متمرکز کردن
focalize
U
درکانون متمرکز کردن
hilar
U
متمرکز ونزدیک به ناف ومرکز
localized capacity
U
فرفیت متمرکز
massed fire
U
اتش توده شده اتش متمرکز شده
monroe effect
U
اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
stigmatism
U
ننگ نور متمرکز در یک نقطه
totalism
U
رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com