English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
league U اتحاد متحد کردن
leagues U اتحاد متحد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
federated U متحد کردن
unites U متحد کردن
accrete U متحد کردن
uniting U متحد کردن
unite U متحد کردن
federating U متحد کردن
unify U متحد کردن
federate U متحد کردن
unifying U متحد کردن
unifies U متحد کردن
federates U متحد کردن
ally U متحد کردن
band U متحد کردن
bands U متحد کردن
allying U متحد کردن
herd U متحد کردن گروه
herded U متحد کردن گروه
reassociate U دوباره متحد کردن
joined U گراییدن متحد کردن
joins U گراییدن متحد کردن
herding U متحد کردن گروه
join U گراییدن متحد کردن
herds U متحد کردن گروه
consociate U متحد کردن پیوستن
to unionize [American E] U متحد کردن [مثال کارگران]
to unionise [British E] U متحد کردن [مثال کارگران]
unionises U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionized U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizing U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionize U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionised U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionising U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionization U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
league U مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
leagues U مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
unionizes U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unite U متحد کردن ترکیب کردن
uniting U متحد کردن ترکیب کردن
unites U متحد کردن ترکیب کردن
accretion U اتحاد
identity U اتحاد
federal U اتحاد
togetherness U اتحاد
unions U اتحاد
integrity U اتحاد
federative U اتحاد
solidarity U اتحاد
incorporation U اتحاد
union U اتحاد
confederation U اتحاد
confederations U اتحاد
identities U اتحاد
unity U اتحاد
alliance U اتحاد
leagues U اتحاد
league U اتحاد
conferderation U اتحاد
injunction U اتحاد
injunctions U اتحاد
consolidation U اتحاد
alliances U اتحاد
unions U اتحاد اتحادیه
diphthongs U اتحاد دو صوت
unions U اتحاد واتفاق
sodality U اتحاد یگانگی
unifiable U قابل اتحاد
Soviet Union U اتحاد شوروی
union U اتحاد سازش
unions U اتحاد سازش
diphthong U اتحاد دو صوت
ties U اتحاد وابستگی
tie U اتحاد وابستگی
disunity U عدم اتحاد
unitive U موجد اتحاد
monetary convention U اتحاد ارزی
monetary convention U اتحاد پولی
unison U اتحاد اتفاق
confederacy U اتحاد پیوند
confederacies U اتحاد پیوند
associations U معاشرت اتحاد
association U معاشرت اتحاد
consolidation U ترکیب اتحاد
union U اتحاد واتفاق
military convention U اتحاد نظامی
marriages U یگانگی اتحاد
marriage U یگانگی اتحاد
syneresis U اتحاد دو حرف
coalitions U اتحاد موقتی
mathematical identity U اتحاد ریاضی
defensive league U اتحاد دفاعی
union U اتحاد اتحادیه
coalition U اتحاد موقتی
pentarchy U اتحاد پنج حکومت
misalliance U اتحاد وائتلاف نامناسب
unionists U هواخواه اتحاد و یگانگی
slurring U خط اتحاد لکه ننگ
solidarity U بهم پیوستگی [اتحاد]
band U دستهء موسیقی اتحاد
triumvir U عضو اتحاد سه گانه
unionist U هواخواه اتحاد و یگانگی
slurs U خط اتحاد لکه ننگ
slurred U خط اتحاد لکه ننگ
slur U خط اتحاد لکه ننگ
bands U دستهء موسیقی اتحاد
spirit de corps U روح یگانگی و اتحاد
synoeky U اتحاد واتفاق الحاق
synoecy U اتحاد واتفاق الحاق
Soviet U هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
pentarchy U اتحاد پنج نیرو یاپنج حس
pan americanism U طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
post union U اتحاد پستی بین المللی
Soviets U هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
ones U متحد
federate U متحد
conjunct U متحد
one U متحد
federated U متحد
federates U متحد
federating U متحد
unified U متحد
united U متحد
federal U متحد
confederate U متحد
associated U متحد
allied U متحد
in league U متحد
associate U متحد
confederates U متحد
corporate U متحد
married U متحد
associates U متحد
associating U متحد
blocks U اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
misjoinder U اتحاد ناصحیح وتبانی اصحاب دعوی
integration U یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
block U اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
blocked U اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
unifier U متحد کننده
uniform U متحد الشکل
close-knit U صمیمی و متحد
unified command U فرماندهی متحد
unitive U متحد کننده
uniforms U متحد الشکل
nexus U گروه متحد
bands U متحد شدن
realigns U متحد شدن
running mate U متحد انتخاباتی
running mates U متحد انتخاباتی
band U متحد شدن
realign U متحد شدن
concentric U متحد المرکز
to make common cause U متحد شدن
unified U متحد شده
realigned U متحد شدن
realigning U متحد شدن
feudist U متحد دشمن
bloc U جعبه قرقره اتحاد دو یاچند دسته بمنظورخاصی
blocs U جعبه قرقره اتحاد دو یاچند دسته بمنظورخاصی
veto U حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoing U حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoes U حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoed U حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
realigning U مجددا متحد شدن
realigned U مجددا متحد شدن
United Nations U سازمان ملل متحد
realigns U مجددا متحد شدن
charter of the united nations U منشور ملل متحد
united nations organization U سازمان ملل متحد
u.n. U سازمان ملل متحد
trigraph U سه حرف متحد التلفظ
federalization U تشکیل کشورهای متحد
realign U مجددا متحد شدن
unified U یکپارچه فرماندهی متحد
federating U تشکیل کشورهای متحد دادن
federative U مبنی بر سازمان کشورهای متحد
federate U تشکیل کشورهای متحد دادن
federates U تشکیل کشورهای متحد دادن
federated U تشکیل کشورهای متحد دادن
general assmbly of the united nations U مجمع عمومی سازمان ملل متحد
federating U متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federates U متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federate U متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federated U متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
security council U شورای امنیت سازمان ملل متحد
annulus U فضای بین دوایر متحد المرکز
united nations high commissioner U مامور عالی ملل متحد برای اوارگان
peace force U نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد
hominy grits U ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
trust territory U ناحیه تحت قیمومت شورای امنیت سازمان ملل متحد
homage U اعلام رسمی بیعت از طرف متحد یا متفقی نسبت به پادشاه
united court of customs U appeals patent and دادگاه متحد استیناف و امورگمرکی و ثبت اختراعات
dumbarton oaks conference U شوروی و چین ضمن مذاکراتی شالوده سازمان ملل متحد را ریختند
coalition U مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalitions U مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
unified command U نیروهای متحد فرماندهی متحده یکانهای متحده متشکل از چندنیرو یا کشور
sodalist U عضو دسته برادران مذهبی عضو متحد ویکرنگ
international court of justice U دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
league of nations U تاسیس جهانی مشهور که بین دو جنگ جهانی فعالیت داشت و درواقع مقدمهای بود برای تشکیل سازمان ملل متحد
unesco (= united nations educational U ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
ibi U Informatics of IntergovermentalBureauسازمانی متشکل از اعضای سازمان ملل UNESCO یانمایندگی سازمان ملل متحد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com