Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
hard water
U
اب سنگین
heavy water
U
اب سنگین
navol
U
اب سنگین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
onerous
U
سنگین
overweight
U
سنگین تر از حد
drag
U
سنگین وبی روح
dragged
U
سنگین وبی روح
drags
U
سنگین وبی روح
tax
U
تحمیل تقاضای سنگین
taxed
U
تحمیل تقاضای سنگین
taxes
U
تحمیل تقاضای سنگین
ham fisted
U
سنگین دست
ham handed
U
سنگین دست
ham-fisted
U
سنگین دست
gravely
U
بطور سنگین
lightweight
U
آنچه سنگین نیست
lightweights
U
آنچه سنگین نیست
heavy handed
U
سنگین دست
heavy-handed
U
سنگین دست
stump
U
بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
stump
U
قطع کردن سنگین افتادن
stumped
U
بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
stumped
U
قطع کردن سنگین افتادن
stumping
U
بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
stumping
U
قطع کردن سنگین افتادن
stumps
U
بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
stumps
U
قطع کردن سنگین افتادن
earnest
U
سنگین علاقه شدید به چیزی
rumble
U
صدای ریز و سنگین دراوردن غریدن
rumbled
U
صدای ریز و سنگین دراوردن غریدن
rumbles
U
صدای ریز و سنگین دراوردن غریدن
outweigh
U
سنگین تر بودن از مهمتربودن از
outweighed
U
سنگین تر بودن از مهمتربودن از
outweighing
U
سنگین تر بودن از مهمتربودن از
outweighs
U
سنگین تر بودن از مهمتربودن از
hard of hearing
U
سنگین گوش
lug
U
سنگین حرکت کردن
lugged
U
سنگین حرکت کردن
lugging
U
سنگین حرکت کردن
lugs
U
سنگین حرکت کردن
massive
U
سنگین
massively
U
سنگین
dead weight
U
کالاهای سنگین که کرایه حمل انها براساس وزن تعیین میگردد مانند ذغال سنگ واهن
dead weights
U
کالاهای سنگین که کرایه حمل انها براساس وزن تعیین میگردد مانند ذغال سنگ واهن
laden
U
سنگین پر
laden
U
سنگین بار
burden
U
سنگین بارکردن
burdens
U
سنگین بارکردن
weightier
U
سنگین
weightiest
U
سنگین
weighty
U
سنگین
pressure
U
بار سنگین مصائب وسختیها
pressure
U
سنگین
pressured
U
بار سنگین مصائب وسختیها
pressured
U
سنگین
pressures
U
بار سنگین مصائب وسختیها
pressures
U
سنگین
pressuring
U
بار سنگین مصائب وسختیها
pressuring
U
سنگین
fuller
U
سنگین کننده
lumber
U
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered
U
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering
U
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers
U
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
exacting
U
سنگین
heavier
U
سنگین
heavier
U
دل سنگین
heavies
U
سنگین
heavies
U
دل سنگین
heaviest
U
سنگین
heaviest
U
دل سنگین
heavy
U
سنگین
heavy
U
دل سنگین
dull
U
کند سنگین
dulled
U
کند سنگین
duller
U
کند سنگین
dullest
U
کند سنگین
dulling
U
کند سنگین
dulls
U
کند سنگین
waterlogged
U
سنگین
ballast
U
سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
ballast
U
فلز سنگین کف قایق برای حفظ تعادل
slug
U
ضربت سنگین زدن به
slugged
U
ضربت سنگین زدن به
slugs
U
ضربت سنگین زدن به
sheet anchor
U
لنگر سنگین کمر کشتی نقطه اتکاء
sheet anchors
U
لنگر سنگین کمر کشتی نقطه اتکاء
load
U
سنگین کردن
loads
U
سنگین کردن
overtax
U
مالیات سنگین بستن بر
overtax
U
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxed
U
مالیات سنگین بستن بر
overtaxed
U
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxes
U
مالیات سنگین بستن بر
overtaxes
U
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxing
U
مالیات سنگین بستن بر
overtaxing
U
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
encumber
U
سنگین کردن
encumbered
U
سنگین کردن
encumbering
U
سنگین کردن
encumbers
U
سنگین کردن
slam
U
ضربت سنگین
slammed
U
ضربت سنگین
Other Matches
heavy lift
U
حمل و نقل هوایی سنگین واحد حمل و نقل هوایی سنگین
heft
U
سنگین
high proof
U
سنگین
hulky
U
سنگین
cumbersome
U
سنگین
lumpish
U
سنگین
hefty
U
سنگین
ponderous
U
سنگین
heftiest
U
سنگین
extensive
U
سنگین
staid
U
سنگین
unwieldy
U
سنگین
weighted
U
سنگین
mim
U
سنگین
lumberingly
U
سنگین
lumpier
U
سنگین
saturnine
U
سنگین
heftier
U
سنگین
burdensome
U
سنگین
weight ton
U
تن سنگین
largo a
U
سنگین
loggy
U
سنگین
logy
U
سنگین
stodgy
U
سنگین
lumpy
U
سنگین
lumpiest
U
سنگین
carking
U
سنگین
cloggy
U
سنگین
heavy footed
U
دل سنگین
heavy hydrogen
U
هیدروژن سنگین
heavy industries
U
صنایع سنگین
hard colors
U
رنگهای سنگین
demure
U
جدی سنگین
stodgy
U
سنگین وکندرو
loggy
U
سنگین در فکروحرکت
heavy industry
U
صنایع سنگین
light heavyweight
U
نیم سنگین
millstones
U
بار سنگین
millstone
U
بار سنگین
heavy metal
U
فلز سنگین
outbalance
U
سنگین تر بودن از
gravitate
U
سنگین کردن
gravitated
U
سنگین کردن
gravitates
U
سنگین کردن
gravitating
U
سنگین کردن
heavy drop
U
بارریزی سنگین
heavy concrete
U
بتن سنگین
heavy goods
U
کالاهای سنگین
heavy artillery
U
توپخانه سنگین
heavy armed
U
سنگین اسلحه
heavy arm
U
سلاح سنگین
heavy alloy
U
الیاژ سنگین
mackinaw
U
کت کوتاه و سنگین
heavy hended
U
سنگین دست
naphtha
U
بنزین سنگین
light heavy
U
نیم سنگین
overbalance
U
سنگین تر بودن از
heavy soil
U
خاک سنگین
emcumber
U
سنگین کردن
deep mourning
U
عزاداری سنگین
d. of hearing
U
سنگین گوش
colored crystal
U
بلور سنگین
centrosphere
U
سنگین کره
heavy weight
U
سنگین وزن
heavyish
U
کمی سنگین
behave prettily
U
سنگین باش
high proof spirit
U
عرق سنگین
heavy particle
U
ذره سنگین
high polymer
U
بسپار سنگین
high interest
U
بهره سنگین
high dollar value
U
سنگین قیمت
baryon
U
ذره سنگین
incumber
U
سنگین کردن
heavy shapes
U
پروفیلهای سنگین
overbalanced
U
سنگین تر بودن از
overbalances
U
سنگین تر بودن از
overbalancing
U
سنگین تر بودن از
clog
U
: سنگین کردن
gravity abutment
U
گرانپایه سنگین
clogged
U
: سنگین کردن
clogs
U
: سنگین کردن
grand opera
U
اپرای سنگین
weight
U
سنگین کردن
clump
U
ضربه سنگین
heavy oil
U
روغن سنگین
clumped
U
ضربه سنگین
clumping
U
ضربه سنگین
clumps
U
ضربه سنگین
heavyish
U
سنبته سنگین
overburdensome
U
زیاد سنگین
heavyweights
U
سنگین وزن
heavyweights
U
بزرگ و سنگین
heavyweight
U
سنگین وزن
heavyweight
U
بزرگ و سنگین
heavy petroleum
U
نفتخام سنگین
to weigh heavy
U
سنگین بودن
to sit heavy on the stomach
U
سنگین بودن
heavy traffic
U
ترافیک سنگین
be off hand with someone
<idiom>
U
سر سنگین بودن
traffic congestion
U
راهبندان سنگین
tie-up
U
راهبندان سنگین
dense traffic
U
ترافیک سنگین
soberly
U
سنگین موقر
sledgehammers
U
چکش سنگین
slugfest
U
مسابقه سنگین
sadiron
U
اتوی سنگین
sober
U
سنگین موقر
preponderate
U
سنگین تر بودن
grave
U
موقر سنگین
graves
U
موقر سنگین
gravest
U
موقر سنگین
overweigh
U
سنگین تر بودن از
overpoise
U
سنگین تر بودن از
profound sleep
U
خواب سنگین
slams
U
ضربت سنگین
slamming
U
ضربت سنگین
to pound a long
U
سنگین رفتن
titan crane
U
جرثقیل سنگین
sledgehammer
U
چکش سنگین
homely
[British E]
<adj.>
U
سنگین
[واژه تحقیری]
There is heavy traffic.
U
ترافیک سنگین است.
overlade
U
بار زیاد سنگین
heavy goods
U
محصول صنایع سنگین
heavy goods
U
ماشین الات سنگین
heavy machinery
U
ماشین الات سنگین
in the case of traffic jam
[congestion]
U
هنگام راهبندان سنگین
The traffic is heavy.
U
ترافیک سنگین است.
heavy plate
U
ورق فلزی سنگین
lollop
U
سنگین راه رفتن
lop sided
U
یکسو سنگین یک سوسبک
to lie heavy on one's heart
U
بار سنگین بر دل بودن
stowage
U
حمل بار سنگین
sidewinder
U
ضربت سنگین از پهلو
saraband
U
رقص سنگین اسپانیولی
overladen
U
زیر بار سنگین
pavan
U
یکجور رقص سنگین
pash
U
سقوط برف سنگین
major pieces
U
سوارهای سنگین شطرنج
overtask
U
کارزیاد سنگین دادن به
logy
U
سنگین درفکر وحرکت
tympany
U
مبالغه صدای سنگین
larrup
U
سنگین حرکت کردن
to impose conditions
U
با شرایط سنگین بارکردن
high rate of interest
U
نرخ سنگین بهره
She is a dignified woman.
U
زن سنگین وموقری است
She has become rather off hand.
U
سایه اش سنگین شده
principal types of foot
فشرده کننده آب سنگین
wain
U
ارابه سنگین و بزرگ
onerously
U
بطور سنگین یا شاق
trade-offs
U
سبک و سنگین کردن
preponderance
U
فزونی سنگین تری
squid
U
قلاب سنگین ماهیگیری
squids
U
قلاب سنگین ماهیگیری
slough
U
ضربه سنگین زدن
waddling
U
کج و سنگین راه رفتن
machetes
U
کارد بزرگ و سنگین
trade-off
U
سبک و سنگین کردن
trade off
U
سبک و سنگین کردن
hulks
U
کشتی سنگین وکندرو
clodhopper
U
کفشهای زمخت سنگین
clodhoppers
U
کفشهای زمخت سنگین
machete
U
کارد بزرگ و سنگین
waddles
U
کج و سنگین راه رفتن
aerodyne
U
هواپیمای سنگین تر از هوا
hulk
U
کشتی سنگین وکندرو
full and down
U
ناو پر بار و سنگین
heavier than air aircraft
U
هواپیمای سنگین تر از هوا
flump
U
سنگین راه رفتن
dull of hearing
U
دارای گوش سنگین
delibration
U
سبک سنگین کردن
waddled
U
کج و سنگین راه رفتن
waddle
U
کج و سنگین راه رفتن
heavy piece
U
سوار سنگین شطرنج
the army lost heavily
U
ارتش تلفات سنگین داد
tenpins
U
بولینگ 01 میلهای با گوی سنگین
overmasted
U
دارای دکلهای زیادبلند یا سنگین
overtask
U
زیاد سنگین بودن برای
unwielly
U
سنگین گنده بد هیکل دیرجنب
change down
U
به دنده سنگین حرکت کردن
samite
U
پارچه زربفت ابریشمی سنگین
operator of heavy machinery
U
اپراتور ماشین الات سنگین
heavy weapon
U
سلاح و جنگ افزار سنگین
hoist
U
بلند کردن وسایل سنگین
hoisted
U
بلند کردن وسایل سنگین
hoists
U
بلند کردن وسایل سنگین
heavy zinc coating
U
روش کاری روی سنگین
solemnity
U
ایین تشریفات مراسم سنگین
heavy fire team
U
تیم اتشهای زمینی سنگین
heavy cruiser
U
ناو زره شکن سنگین
plunge
U
سقوط سنگین فرو بردن
nitroglycerin
U
ترکیب روغنی سنگین بفرمول 3
plunged
U
سقوط سنگین فرو بردن
plunges
U
سقوط سنگین فرو بردن
heavy assault weapon
U
جنگ افزار هجومی سنگین
avoirdupois
U
مقیاس وزن اجناس سنگین
heavily armed
U
مسلح به جنگ افزار سنگین
She was off hand with me today.
U
امروز بامن سر سنگین بود ( بی اعتنا ء )
To bear heavy expenses.
U
سرب فلز سنگین وزنی است
laggards
U
ادم دست سنگین عقب مانده
luff
U
قلاب مخصوص بلندکردن چیزهای سنگین
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com