English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
scattered clouds U ابرهای پراکنده [هواشناسی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
divided fire U زیر اتش گرفتن چند هدف به طور همزمان تیر پراکنده اتش پراکنده
scatter U پراکنده شدن پراکنده کردن
scatters U پراکنده شدن پراکنده کردن
medium cloud U ابرهای متوسط
low cloud U ابرهای کم ارتفاع
reflecting nebulas U ابرهای بازتابنده
magellanic clouds U ابرهای ماژلانی
high cloud U ابرهای مرتفع
cumulous U مانند ابرهای متراکم
nimbostratus U ابرهای گسترده ضخیم و تیرهای با ارتفاع کم
tortoise shell U پوست ابرهای لاک پشت دریایی
mammatus U ابرهای کومولوس بابرجستگیهای اونگی در سطح تحتانی
loury U دارای ابرهای تیره وپر رعد وبرق
lowery U دارای ابرهای تیره وپر رعد وبرق
cumulus mammatus U ابرهای متراکمی با برامدگی اونگ مانند در سطح زمین
cirrocumulus U قطعات ابرهای کوچک وسفیدی که در ارتفاعات زیاد قراردارد
cumulo nimbus U ابرهای بسیار بزرگ متراکم که قسمتهای فوقانی انها به استراتوسفر میرسد
fracto cumulus U ابرهای ناهموار کومولوس که در انها تکههای مختلف تغییرات پیوستهای را نشان میدهد
cirrus U لایهای از ابرهای سفیدرنگ منفصل و رشتهای در ارتفاع تقریبی 0057 متری از سطح زمین
cirro cumulus U لایهای از ابرهای کروی یاگوی مانند در ارتفاع تقریبی 0006 متری از سطح زمین
cirro status U ابرهای لایهای خاکستری رنگ یا سفید شیری در ارتفاع تقریبی 0007 متری از سطح زمین
dispersoid U پراکنده
far-flung U پراکنده
diffuse U پراکنده
diffused U پراکنده
diffuses U پراکنده
diffusing U پراکنده
dissipated U پراکنده
sparsely U پراکنده
far flung U پراکنده
sparse U پراکنده
scattered U پراکنده
scatterd U پراکنده
magnetic stray field U میدان پراکنده
interspersion U پراکنده کردن
fragmentary delusion U هذیان پراکنده
logorrhea U پراکنده گویی
dissipative U پراکنده سازنده
scatter plot U ترسیم پراکنده
scatter program U نمودار پراکنده
scatter read U پراکنده خوانی
scattered radiation U تشعشع پراکنده
scatterer U پراکنده ساز
scatterings U چیزهای پراکنده
seme U افشانده پراکنده
sparse population U جمعیت کم یا پراکنده
stray current U جریان پراکنده
wild shot U تیر پراکنده
distributed practices U تمرینهای پراکنده
dispersed U پراکنده شدن
dashes U پراکنده کردن
intersperse U پراکنده کردن
interspersing U پراکنده کردن
interspersed U پراکنده کردن
disperse U پراکنده کردن
disperse U پراکنده شدن
dispersed U پراکنده کردن
dispersing U پراکنده شدن
dispersing U پراکنده کردن
disperses U پراکنده شدن
dashed U پراکنده کردن
sporadic U پراکنده انفرادی
dash U پراکنده کردن
intersperses U پراکنده کردن
disject U پراکنده کردن
disperses U پراکنده کردن
outspread U بسط پراکنده
scattering U پراکنده کردن
sporadically U پراکنده انفرادی
straggly U پراکنده اواره
energy dissipation U پراکنده سازی انرژی
diaspora U جماعت یهودیان پراکنده
zigzag leakage flux U شار پراکنده زیگزاگ
dispersal U پراکندگی پراکنده سازی
cloudy with sunny intervals <idiom> U پراکنده و تا اندازه ای آفتابی [هواشناسی]
sunny with cloudy intervals <idiom> U پراکنده و تا اندازه ای آفتابی [هواشناسی]
magnetic leakage flux U فوران پراکنده نشتی مغناطیسی
effuse U پخش کردن پراکنده و متفرق
fracto stratus U ابرهای تکه تکه و نامنظم استراتوس
round up U جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
to send things flying U [بخاطر ضربه] به اطراف در هوا پراکنده شدن
to rally scattered troops U جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
riot act قانون پراکنده ساختن اجتماعات آشوب طلب
cumuli U ابرهای سفید متراکمی که باقائده تقریبا افقی وارتفاع قائم زیاد با راس گنبدی شکل که در مسیر جریانهای بالارونده قوی شکل میگیرند
cumulus U ابرهای سفید متراکمی که باقائده تقریبا افقی وارتفاع قائم زیاد با راس گنبدی شکل که در مسیر جریانهای بالارونده قوی شکل میگیرند
haze U غبارها یا ذرات ریزی که دراتمسفر پراکنده شده اند
lyophobic U دارای عدم تجانس با مایعی که دران پراکنده شده
puff ball U یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
aluminum pigmented dope U لعاب یا پرداخت که داخل ان تکههای کوچک الومینیوم بصورت معلق پراکنده شده است
material dispersion U پراکنده شدن پالس نورانی درداخل یک فیبر نوری در نتیجه طول موجهای مختلف ساطع شده از یک منبع
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
fanning U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
scatter U پراکنده کردن پخش کردن
meddles U پراکنده کردن جماع کردن
meddled U پراکنده کردن جماع کردن
meddle U پراکنده کردن جماع کردن
scatters U پراکنده کردن پخش کردن
Kurdish rug U فرش کردی [مناطق بافت به صورت پراکنده بوده و بافته های آن نیز تمایز خاصی از نظر نقشه با دیگر شهرها ندارند. در آن از لچک ترنج گرفته تا افشان و هراتی بافته می شود.]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com