English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 227 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to bring something U آوردن چیزی
to get [hold of] something U آوردن چیزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
import U 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
imported U 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
importing U 1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
To take something to pieces. U دل وروده چیزی را در آوردن ( اوراق کردن )
To process and treat something . U چیزی راعمل آوردن
bring up <idiom> U معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
play down <idiom> U ارزش چیزی را پایین آوردن
make good <idiom> U بوجود آوردن چیزی درست دربیاد
to take something into account U چیزی را در حساب آوردن
to regard somebody [something] as something U کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
to tax someone [something] U بیش از اندازه بارکردن [فشار آوردن بر] کسی [چیزی]
to push for an answer [in reference to something] U برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
to obtain something U بدست آوردن چیزی
to handle something U چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
to buoy something [up] U چیزی را بالا روی آب آوردن
to buoy something [up] U چیزی را به میزان بالا آوردن
to go away U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go to U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to live through something U تاب چیزی را آوردن
to bring something U گیر آوردن چیزی
to get [hold of] something U گیر آوردن چیزی
to bring something U بدست آوردن چیزی
to get [hold of] something U بدست آوردن چیزی
to serve something U غذا [چیزی] آوردن
to get something to somebody U برای کسی چیزی را آوردن
Other Matches
to concern something U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
Yo be down one ones luck. to have a run of bad luck U بد آوردن
play-acted U ادا در آوردن
to bring the water to the boil U آب را به جوش آوردن
get U به دست آوردن
achieve U به دست آوردن
holdouts U دوام آوردن
play-act U ادا در آوردن
vasbyt U تاب آوردن
To phrase. U به عبارت در آوردن
To show a deficit . To run short . U کسر آوردن
To cry out . U فریاد بر آوردن
To take into account (consideration). U بحساب آوردن
To bring into existence . U بوجود آوردن
To cite an example . U مثال آوردن
come by <idiom> U بدست آوردن
play-acts U ادا در آوردن
play-acting U ادا در آوردن
acquire به دست آوردن
to bring to the [a] boil U به جوش آوردن
song and dance <idiom> U دلیل آوردن
receive U به دست آوردن
step U به دست آوردن
it never rains but it pours <idiom> U چپ و راست بد آوردن
take U به دست آوردن
woo U به دست آوردن
put ineffect U به اجرا در آوردن
acquire بدست آوردن
fall on feet <idiom> U شانس آوردن
tough break <idiom> U بدبیاری آوردن
compass U به دست آوردن
conciliate U به دست آوردن
find U به دست آوردن
gain U به دست آوردن
holdout U دوام آوردن
obtain U به دست آوردن
win U به دست آوردن
procure U به دست آوردن
realize U به دست آوردن
wring U به دست آوردن
gain U بدست آوردن
gained U بدست آوردن
attenuation U بدست آوردن
make something happen U به اجرا در آوردن
carry into effect U به اجرا در آوردن
gains U بدست آوردن
put into effect U به اجرا در آوردن
put inpractice U به اجرا در آوردن
implement U به اجرا در آوردن
carry ineffect U به اجرا در آوردن
abrade سر غیرت آوردن
actualize U به اجرا در آوردن
actualise [British] U به اجرا در آوردن
carry out U به اجرا در آوردن
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
To play the drunk . To start a drunken row. U مست بازی در آوردن
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself . U از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
to bring back memories U خاطره ها را به یاد آوردن
eke out <idiom> U به سختی بدست آوردن
to give somebody an appetite U کسی را به اشتها آوردن
to disgrace oneself U خفت آوردن بر خود
take back <idiom> U ناگهانی بدست آوردن
drive someone round the bend <idiom> U جان کسی را به لب آوردن
metaphraze U به عبارت دیگر در آوردن
play up to someone <idiom> U با چاپلوسی سودبدست آوردن
retake U دوباره به دست آوردن
retaken U دوباره به دست آوردن
retakes U دوباره به دست آوردن
to bring to the same plane [height] U به یک صفحه [بلندی] آوردن
retaking U دوباره به دست آوردن
gun for something <idiom> U بازحمت بدست آوردن
luck out <idiom> U خوش شانسی آوردن
to set the clock forward ساعت را جلو آوردن
To seek refuge ( shelter). U پناه آوردن ( بردن )
to run into debt U قرض بالا آوردن
To score points. U امتیاز آوردن ( ورزش )
To mimic someone. U ادای کسی را در آوردن
put one's finger on something <idiom> U کاملابه خاطر آوردن
To stir the nation to action. U ملت را بحرکت در آوردن
in for <idiom> U مطمئن بدست آوردن
nose down <idiom> U پایین آوردن دماغه
write up <idiom> U مقامی را به حساب آوردن
turn (someone) on <idiom> U به هیجان آوردن شخصی
in luck <idiom> U خوش شانسی آوردن
To put someone on his mettle . To rouse someone . U کسی را سر غیرت آوردن
To produce a witness. U دردادگاه شاهد آوردن
push someone's buttons <idiom> U کفر کسی را در آوردن
relevance U 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
enclosing U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushed U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modifies U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replaces U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modify U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replaced U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via U حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
queried U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifying U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
to esteem somebody or something [for something] U قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
coveting U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establishing U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
correction U صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
controls U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to pass by any thing U از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
controlling U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
control U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establish U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
to hang over anything U سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
To bring someone to his senses U کسی راسر عیل آوردن
To turn (apple)to someone. U به کسی رو آوردن ( متوسل شدن )
collect U بدست آوردن یا دریافت داده
parenting U پس انداختن و بار آوردن فرزند
To deliver (strike) a blow U ضربه زدن ( وارد آوردن )
collects U بدست آوردن یا دریافت داده
collecting U بدست آوردن یا دریافت داده
to bring the matter before a court [the judge] U دعوایی را در حضور قاضی آوردن
capturing U عمل بدست آوردن داده
captures U عمل بدست آوردن داده
capture U عمل بدست آوردن داده
To hold an official inquiry. U تحقیق رسمی بعمل آوردن
give someone a good run for her money <idiom> U رقابت شدید به وجود آوردن
in order to <idiom> U اعتماد شخص را بدست آوردن
gain the ear <idiom> U رگ خواب کسی را به دست آوردن
to bring somebody before the judge U کسی را در حضور قاضی آوردن
To obtain the desired result . U نتیجه مطلوب را بدست آوردن
To draw someone out. To pump someone. U از کسی حرف در آوردن ( کشیدن )
sound an alarm U زنگ خطر را به صدا در آوردن
to count for lost U از دست رفته بحساب آوردن
He felt sick,. he fell I'll. U حال کسی را جا آوردن ( با کتک )
to overexert U زیاد به خود فشار آوردن
rack one's brains <idiom> U به مغز خود فشار آوردن
stick it out <idiom> U طاقت آوردن ،ادامه دادن
To know someone blind spots. U رگ خواب کسی را بدست آوردن
ring a bell <idiom> U یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
round up <idiom> U گرد هم آوردن ،جمع آوری
To hit a wining streak. U شانس آوردن ( درقمار وغیره )
To make ( find , get ) an opportunity . U فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
rate U ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciate U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciated U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciating U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rates U ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
think nothing of something <idiom> U فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
brains مغز کسی را در آوردن بقتل رساندن
to have breakfast brought to your room U ناشتا را به اتاقتان [در هتل] آوردن [بیاورند]
take something into account <idiom> U بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
to stand the test of time U برای مدت زیاد دوام آوردن
To cut down expenses . U خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
lose out <idiom> U بد شانسی آوردن ،مقام نیاوردن ،باختن
to dig up U با به هم زدن [جستجو کردن] از خاک در آوردن
To maki faces. U دهن کجی کردن ( ادا در آوردن )
to launch a product with much fanfare U کالایی را با هیاهو به صحنه نمایش آوردن
analysis U بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
to stand the test U برای مدت زیاد دوام آوردن
To put it in black and white . To commit some thing to paper . U روی کاغذ آوردن ( کتبی و رسمی )
keep the wolf from the door <idiom> U نان بخور و نمیری گیر آوردن
to get somebody on the phone <idiom> U کسی را پشت تلفن گیر آوردن
extension U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to get a good return on an investment U بازده سودمندی در سرمایه گذاریی بدست آوردن
To crane ones neck . U گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
To drive someone up the wall. U کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
learning curve U نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
rack one's brains <idiom> U سخت فکر کردن یاچیزی را بخاطر آوردن
to make somebody's blood boil <idiom> U خون کسی را به جوش آوردن [اصطلاح مجازی]
to give up [to waste] something U ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
change U استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changed U استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changes U استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changing U استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
to wish for something U ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
screw up <idiom> U زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
see about (something) <idiom> U دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
fence [around / between something] U حصار [دور چیزی] [بین چیزی]
fence [around / between something] U نرده [دور چیزی] [بین چیزی]
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
make a living <idiom> U پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
getting U دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
copper mordant U دندانه سولفات مس جهت بوجود آوردن رنگ سبز
get U دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
go-getter <idiom> U شخصی کار میکند برایبدست آوردن موقعیتی بهتر
to push your luck [British English] to press your luck [American English] U زیاده روی کردن [شورکاری را در آوردن] [اصطلاح مجازی]
gets U دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
to pull [British E] / make [American E] a face U شکلک در آوردن [به خاطر قهر بودن] [اصطلاح روزمره]
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
To move heaven and earth. U زمین وزمان را بحرکت در آوردن ( بهر اقدامی دست زدن )
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com