Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
make music
U
آهنگ ساختن
play music
U
آهنگ ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
To compose music (potery) .
U
آهنگ ( شعر ) ساختن
Other Matches
music track
U
تیتر آهنگ
track
[on a sound recording medium]
U
تیتر آهنگ
out of step
<idiom>
U
هم آهنگ وتوازن نداشتن
coloratura
U
آهنگ پرجلوه و پرزیر و بم
To set out on a journey.
U
آهنگ سفر کردن
accented
صدا یا آهنگ اکسان
coloraturas
U
آهنگ پرجلوه و پرزیر و بم
accent
صدا یا آهنگ اکسان
acute accent
صدا یا آهنگ زیر اکسان
chime in
<idiom>
U
ملحق شدن (آهنگ یا گفتگو)
Who has composed this tune?
U
این آهنگ راکی ساخته ؟
One must keep up with the times.
U
باید با زمان آهنگ بود
sing-song
U
دادن آهنگ مصنوعی و یکنواخت به صدا
This tune is in the key of Isfahan .
U
این آهنگ درمایه اصفهان است
sing-songs
U
دادن آهنگ مصنوعی و یکنواخت به صدا
You ought to coordinate(harmonize) your plans (programs).
U
باید برنامه هایتان را هم آهنگ کنید
composer
U
آهنگ ساز
[بیشتر موسیقی کلاسیک]
to be in tune with somebody
U
هم آهنگ بودن با کسی
[اصطلاح مجازی]
adagio
آهسته و ملایم
[اجرای آهنگ باهستگی]
barbershop
U
وابسته به آهنگ احساساتی که توسط چند مرد خوانده شود
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
accelerando
آهسته آهسته آهنگ را تندتر کنید
sheds
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
shed
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
invents
U
ساختن
put up
U
ساختن
unifies
U
تک ساختن
to go in with
U
ساختن با
unify
U
تک ساختن
constructs
U
ساختن
put-up
U
ساختن
to get along
U
ساختن
unifying
U
تک ساختن
builds
U
ساختن
constructed
U
ساختن
construct
U
ساختن
build
U
ساختن
buildings
U
ساختن
set up
U
ساختن
invented
U
ساختن
inventing
U
ساختن
constructing
U
ساختن
fabricated
U
ساختن
confect
U
ساختن
create
U
ساختن
indite
U
ساختن
fabrication
U
ساختن
manufactures
U
ساختن
pills
U
حب ساختن
pill
U
حب ساختن
carbonize
U
کک ساختن
bulid
U
ساختن
upgrade
U
ساختن
upgraded
U
ساختن
upgrades
U
ساختن
pellet
U
حب ساختن
upgrading
U
ساختن
dree
U
ساختن با
makes
U
ساختن
fashions
U
مد ساختن
fashioning
U
مد ساختن
fashioned
U
مد ساختن
fashion
U
مد ساختن
invent
U
ساختن
fabricating
U
ساختن
remake
U
از نو ساختن
manufactured
U
ساختن
miscreate
U
بد ساختن
manufacture
U
ساختن
creates
U
ساختن
creating
U
ساختن
make
U
ساختن
fabricates
U
ساختن
bridge
U
پل ساختن
idolized
U
بت ساختن
idolizes
U
بت ساختن
idolizing
U
بت ساختن
composes
U
ساختن
idolize
U
بت ساختن
idolising
U
بت ساختن
bridged
U
پل ساختن
bridges
U
پل ساختن
forborne
U
ساختن با
produced
U
ساختن
produces
U
ساختن
produce
U
ساختن
idolised
U
بت ساختن
idolises
U
بت ساختن
fabricate
U
ساختن
compose
U
ساختن
mint
U
ساختن
generates
U
ساختن
generated
U
ساختن
to make away
U
ساختن
to make a shift
U
ساختن
minting
U
ساختن
generate
U
ساختن
generating
U
ساختن
remakes
U
از نو ساختن
minted
U
ساختن
to t. up
U
ساختن
upbuild
U
ساختن
mints
U
ساختن
gaunt
U
زننده ساختن
familiarising
U
اشنا ساختن
sepulchers
U
قبر ساختن
maximizes
U
بیشینه ساختن
maximized
U
بیشینه ساختن
maximised
U
بیشینه ساختن
familiarize
U
اشنا ساختن
maximize
U
بیشینه ساختن
nauseated
U
متنفر ساختن
maximises
U
بیشینه ساختن
notifies
U
اگاه ساختن
nauseate
U
متنفر ساختن
notifying
U
اگاه ساختن
notified
U
اگاه ساختن
familiarizing
U
اشنا ساختن
familiarizes
U
اشنا ساختن
familiarized
U
اشنا ساختن
maximizing
U
بیشینه ساختن
maximising
U
بیشینه ساختن
sepulchre
U
قبر ساختن
outrage
U
بی حرمت ساختن
reconcile
U
راضی ساختن
diversifies
U
گوناگون ساختن
diversify
U
گوناگون ساختن
diversifying
U
گوناگون ساختن
subverted
U
واژگون ساختن
subverting
U
واژگون ساختن
improvising
U
بالبداهه ساختن
improvises
U
بالبداهه ساختن
improvise
U
بالبداهه ساختن
reconciles
U
راضی ساختن
reconciling
U
راضی ساختن
notify
U
اگاه ساختن
familiarises
U
اشنا ساختن
sepulchres
U
قبر ساختن
outraging
U
بی حرمت ساختن
subvert
U
واژگون ساختن
diversified
U
گوناگون ساختن
outrages
U
بی حرمت ساختن
outraged
U
بی حرمت ساختن
pouring
U
روان ساختن
familiarised
U
اشنا ساختن
subverts
U
واژگون ساختن
discover
U
مکشوف ساختن
accustoms
U
معتاد ساختن
minimised
U
کمینه ساختن
minimises
U
کمینه ساختن
minimising
U
کمینه ساختن
minimize
U
کمینه ساختن
minimized
U
کمینه ساختن
minimizes
U
کمینه ساختن
minimizing
U
کمینه ساختن
disturb
U
مضطرب ساختن
disturbs
U
مضطرب ساختن
necessitate
U
ناگزیر ساختن
necessitates
U
ناگزیر ساختن
necessitating
U
ناگزیر ساختن
snarl
U
خشمگین ساختن
snarled
U
خشمگین ساختن
accustoming
U
معتاد ساختن
accustom
U
معتاد ساختن
discovered
U
مکشوف ساختن
discovering
U
مکشوف ساختن
discovers
U
مکشوف ساختن
produce
U
ساختن محصول
produced
U
ساختن محصول
produces
U
ساختن محصول
disable
U
ناتوان ساختن
disables
U
ناتوان ساختن
disabling
U
ناتوان ساختن
ensure
U
مطمئن ساختن
ensured
U
مطمئن ساختن
ensures
U
مطمئن ساختن
ensuring
U
مطمئن ساختن
insures
U
مطمئن ساختن
insuring
U
مطمئن ساختن
snarling
U
خشمگین ساختن
snarls
U
خشمگین ساختن
denude
U
عاری ساختن
humidifies
U
مرطوب ساختن
humidify
U
مرطوب ساختن
humidifying
U
مرطوب ساختن
necessitated
U
ناگزیر ساختن
vitiate
U
معیوب ساختن
vitiate
U
ناپاک ساختن
vitiated
U
معیوب ساختن
vitiated
U
ناپاک ساختن
vitiates
U
معیوب ساختن
vitiates
U
ناپاک ساختن
vitiating
U
معیوب ساختن
vitiating
U
ناپاک ساختن
wet
U
مرطوب ساختن
wets
U
مرطوب ساختن
wetted
U
مرطوب ساختن
humidified
U
مرطوب ساختن
relieving
U
بر جسته ساختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com