English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hungry as a hunter <idiom> U آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
I´m as hungry as a horse. U آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
Other Matches
large intestine U روده بزرگ
small intestine U روده کوچک
colitis U ورم مخاط روده بزرگ
chitlins U روده کوچک خوک
chitterlings U روده کوچک خوک
chitlings U روده کوچک خوک
colons U نشان دونقطه دونقطه یعنی این علامت : روده بزرگ
colon U نشان دونقطه دونقطه یعنی این علامت : روده بزرگ
in a tangle U روده
enteron U روده
gutting U روده
guts U دل و روده
guts U روده
bowel U روده
gut U دل و روده
gut U روده
garbage U روده
bowels U روده
ileum U چم روده
gutting U دل و روده
gill U روده
helminth U کرم روده
disembowel U روده دراوردن از
saburra U اخلاط روده
tormina U قولنج روده
disemboweling U روده دراوردن از
disembowelled U روده دراوردن از
disembowelling U روده دراوردن از
disemboweled U روده دراوردن از
purtenance U دل و روده متعلقات
screaming U روده برکننده
disembowels U روده دراوردن از
cecum U روده کور
intestinal U روده دار
long windedness U روده درازی
haruspex U روده بین
jejunum U تهی روده
knuckle U قرحه روده
gut U روده دراوردن از
guts U روده دراوردن از
small intestine U روده باریک
gutting U روده دراوردن از
caecum U روده کور
knuckles U قرحه روده
rectums U راست روده
rectum U راست روده
ascarid U کرم روده
intestines U روده امعاء
hindgut U روده خلفی
ileum U روده دراز
embowel U در روده گذاردن
colons U ستون روده
colon U ستون روده
enterotomy U روده شکافی
viscerate U روده در اوردن از
embowel U روده در اوردن از
intestine U روده امعاء
enterocele U فتق روده
enterography U شرح روده ها
yack U روده درازی
enterotomy U عمل روده
enterology U روده شناسی
coecum U روده کور
enterectomy U روده بری
mesentery U روده بند
hysterically U روده بر کننده
enteralgia U درد روده
hysterical U روده بر کننده
enteritis U اماس روده
duodenitis U اماس روده اثناعشر
to set in a roar U از خنده روده برکردن
peritoneum U برون شامه روده ها
ileac U وابسته به روده دراز
ileitis U اماس روده دراز
ileal U وابسته به روده دراز
endamoeba U امیب انگل روده
to die of laughing U ارخنده روده برشدن
jejunal U وابسته به روده تهی
hookworm U نوعی کرم روده
to split one's sides U از خنده روده برشدن
in wards U شکمبه و روده واردات
gastrointestinal U مربوط به معده و روده
windbags U نطاق روده دراز
windbag U نطاق روده دراز
chatterboxes U ادم روده دراز
chatterbox U ادم روده دراز
invagination U پیچ خوردن روده
mesenteric U مانند روده بند
eventration U بیرون ریختگی روده
mesenteritis U اماس روده بند
prolixity U پرگویی روده درازی
to roar with laughter <idiom> U از خنده روده بر شدن
large intestine U قولون روده فراخ
sidesplitting U روده براز خنده
proctoptosis U سقوط روده راست
mesenteric U وابسته به روده بند
mesenterical U وابسته به روده بند
octopus U روده پای هشت پا
octopuses U روده پای هشت پا
yaks U وراجی کردن روده درازی
ileus U انسداد روده قولنج الیاوسی
prolix U خسته کننده روده دراز
duodenum U روده اثنی عشر دوازدهه
duodenums U روده اثنی عشر دوازدهه
proctoscope U الت معاینه روده راست
yak U وراجی کردن روده درازی
eventration U جنین بی شکم یابی روده
eviscerate U روده یا چشم و غیره رادراوردن
He hasnt got a single straight intestine. <proverb> U یک روده راست در شکمش نیست .
typhlitis U اماس روده کور ورم اعور
sausage U روده محتوی گوشت چرخ شده
intussusception U دخول بخشی از روده در بخش دیگر
sausages U روده محتوی گوشت چرخ شده
introsusception U دخول بخشی از روده در بخش دیگر
roundworm U انواع کرم های گرد انگل روده
entozoa U انگلهای داخلی بطور اعم وبخصوص کرمهای روده
laparectomy U برش بخشی از روده که درپهلوی ادمی واقع است
pinworm U کرم ریزسنجاقی انگل روده انسان ازدسته نماته ها
catgut U روده گربه وغیره که برای بخیه زدن درجراحی بکارمیرود
wind bag U سخنران پرگو نطاق روده دراز کیسه باد سینه
rectal U وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
anthelmintic U دافع کرم روده مربوط بداروی ضد کرم
helminthiasis U ابتلاء به کرم روده ناخوشی کرم
invermination U دچاری به کرم روده ناخوشی کرم
appendicitis U اماس ضمیمه روده اماس اپاندیس
zooming U بزرگ و کوچک کردن تصویر
urceolate U دارای شکم بزرگ و دهانه کوچک
scale U کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
cases U کلیدی که حروف را از بزرگ به کوچک تبدیل میکند
case U کلیدی که حروف را از بزرگ به کوچک تبدیل میکند
case sensitive search U جستجو برای حساسیت نسبت به بزرگ یا کوچک بودن حرف
keeper U ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
ratioing U کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
chute U چترنجات محوطه کوچک گاو پیش از ورود به میدان بادبان سه گوش بزرگ
keepers U ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
chutes U چترنجات محوطه کوچک گاو پیش از ورود به میدان بادبان سه گوش بزرگ
microprocessors U UPC با کلمات با اندازه بزرگ که با اتصال یک عدد با بلاکهای سایز کوچک ساخته میشود
microprocessor U UPC با کلمات با اندازه بزرگ که با اتصال یک عدد با بلاکهای سایز کوچک ساخته میشود
distributes U سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
distribute U سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
elevator U نشانه دهنده کوچک گرد که در یک Scroll bar که محل شمارا در یک متن یا تصویر بزرگ نشان میدهد
elevators U نشانه دهنده کوچک گرد که در یک Scroll bar که محل شمارا در یک متن یا تصویر بزرگ نشان میدهد
distributing U سیستم پردازش یک سازمان بزرگ با بسیاری کامپیوترهای کوچک در ایستگاههای کاری مختلف به جای یک کامپیوتر مرکزی
design heuristics U راهنمایی هایی که به هنگام تقسیم یک مسئله یا برنامه بزرگ به قسمتهای کوچک وکنترل شدنی می توان از انهااستفاده کرد
overlaying U بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
overlays U بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
overlay U بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
module U بخش کوچک برنامه بزرگ که در صورت لزوم میتواند مستقل به عنوان یک برنامه کار کند
modules U بخش کوچک برنامه بزرگ که در صورت لزوم میتواند مستقل به عنوان یک برنامه کار کند
normalizes U تبدیل حروف به حروف بزرگ یا کوچک
normalising U تبدیل حروف به حروف بزرگ یا کوچک
normalises U تبدیل حروف به حروف بزرگ یا کوچک
normalize U تبدیل حروف به حروف بزرگ یا کوچک
normalised U تبدیل حروف به حروف بزرگ یا کوچک
as ... as <adv.> U آنقدر... که
virtual U حافظه اصلی خیالی بزرگ که با بارکردن صفخات کوچک تر از حافظه پشتیبان به حافظه موجود ایجاد میشود فقط وقتی که نیاز باشد
bank shot U پرتابی که به تخته بخورد
He did not live long enough to … U آنقدر عمر نکرد که ...
I was so tired that … U آنقدر خسته بودم که ...
chip seal U شن بخورد راه دادن
rosette border U حاشیه گل و بوته [اینگونه حاشیه ها هم بوصرت کاملا متقارن با استفاده از گل های باز شده بزرگ و کوچک و هم بصورت پیچشی قسمت حاشیه را تزئین می کند.]
he is too p asto what he eats U زیاد دربندان است که چه بخورد
He drank himself to death. U آنقدر مشروب خورد تامرد
bank shot U ضربهای که به دیوار بخورد و برگردد
She talked tI'll she was blue in the face . U آنقدر حرف زد که زبانش مودرآورد
She had the never to say. . . U آنقدر پررو بود که گفت ...
I kept saying it tI'll I was blue in the face. U آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
oogamous U دارای یاخته جنسی نر کوچک و متحرک و یاخته ماده بزرگ و غیر متحرک
The exam was too easy for words . U امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
resurfacing U شن بخورد راه دادن بازسازی رویه
to scare the living daylights out of somebody U کسی را آنقدر بترسانند که زهره اش بترکد
He wears his socks into holes . U آنقدر جوابهارامی پوشد تا سوراخ شوند
planegency U صدای خیزاب که بکرانه دریا بخورد
My tea isnt cool enough to drink. U چایی ام آنقدر خنک نشده که بخورم
She wept herself to sleep . U آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
macadam blinding U خورده سنگ بخورد راه دادن
ratio print U عکس بزرگ شده یا کوچک شده به مقیاس معین عکس معادل
The craps should match the curtains. U پرده ها با قالیها باید بخورد ( جور در آید )
They I got confused . U آنقدر ازمن سؤال کردند که گیج شدم
bank shot U ضربهای که گوی بیلیارد به کناره میز بخورد
He threatened to thrash the life out of me . U تهدیدم کردکه آنقدر کتکم خواهد زد تا جانم دربیاید
Dont let the grass grow under your feet. U نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
to fight to a finish U تاپایان کارجنگیدن انقدرجنگیدن تایکطرف بکلی شکست بخورد
to beat the egg-white until it is stiff U سفیده تخم مرغ را آنقدر بزنند که سفت شود
blackguards U سرویسی که بدون برخورد به دیوارهای طرفین به دیوارمقابل بخورد
blackguard U سرویسی که بدون برخورد به دیوارهای طرفین به دیوارمقابل بخورد
to be at a loss as to what to advise U آنقدر بهت زده بودن که نتوانند نصیحتی بدهند
talk someone's ear off <idiom> U آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده [اصطلاح روزمره]
chopped U ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
chop U ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
projection print U روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
boasts U ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boasted U ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boast U ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . U فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
My grandparents are six feet under. <idiom> U پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania U مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
ducks and drakes U پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
duck and drake U پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
fossil U آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com