English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
preparation U آماده کردن چیزی
preparations U آماده کردن چیزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to prepare something U چیزی را آماده کردن [آشپزی]
Other Matches
in the market for <idiom> U خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
pre-treatment U عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
make preparations U آماده کردن
make provisions U آماده کردن
accommodate آماده کردن
make arrangements U آماده کردن
line up <idiom> U سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
prone to do something آماده کردن برای
extension U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
prone to do something آماده برای کردن کاری
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
reworks U برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworking U برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworked U برای کاربرد مجدد آماده کردن
to dress [food] U آماده کردن [پختن] [غذا یا دسرت]
rework U برای کاربرد مجدد آماده کردن
to square up U خود را آماده کردن [برای دعوی یا حمله]
To work on someone کسی را پختن [از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
to regard something as something U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something U جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
opened U آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open U آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opens U آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifies U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction U صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> U فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
takedown U حذف نوار یا کاغذ یا دیسک از یک وسیله جانبی پس از یک کار و آماده کردن آن برای بعدی
rectify U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> U به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up [to waste] something U ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> U دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
programs U نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
program U نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
to mind somebody [something] U اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
report program generator U زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
new U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new- U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newer U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
to concern something U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
mount U عمل درج دیسک در دیسک درایو یا آگاه کردن سیستم عامل که دیسک درایو آماده استفاده است
mounts U عمل درج دیسک در دیسک درایو یا آگاه کردن سیستم عامل که دیسک درایو آماده استفاده است
flavorings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization U خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudging U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
able آماده
at one's fingertips <idiom> U آماده
to tarnish something [image, status, reputation, ...] U چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
refer U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pull off something [contract, job etc.] U چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
refers U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise U نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to pirate something U چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
premeditate U قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
set loose <idiom> U رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
handshaking U آماده دریافت
accessible آماده پذیرایی
in the pipeline [Colloquial] U در آماده سازی
take up arms <idiom> U آماده جنگیدن
up to <idiom> U آماده شیطنت
give-and-take U آماده به توافق
here goes nothing <idiom> U آماده شروع
get ready <idiom> U آماده شدن از
set out <idiom> U آماده سفرشدن
up in arms <idiom> U آماده حمله
in arms <idiom> U آماده جنگیدن
quantifying U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something U چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
quantify U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon U روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
cession U صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
valuate U ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
get set <idiom> U آماده شروع شدن
psyched up <idiom> U آماده انجام کار
red alert U حالت آماده باش
to stand ready to [+ verb] U آماده بودن برای
coldest U بدون آماده بودن
dinner etc. is served U غذا آماده است
in store <idiom> U آماده بوقوع پیوستن
colder U بدون آماده بودن
to prepare [for] U آماده شدن [به یا برای]
luncheon meat U گوشت پخته و آماده
fair game U طعمهی حاضر و آماده
up for grabs <idiom> U آماده رقابت شدن
cold U بدون آماده بودن
go ahead <idiom> U آماده کار شدن
colds U بدون آماده بودن
promise the moon <idiom> U آماده انجام کار
red alerts U حالت آماده باش
to stand ready for [+ noun] U آماده بودن برای
at someone's beck and call <idiom> U همیشه آماده پذیرایی
denounce U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
minds U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
brief U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefest U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
beck U باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
to beg for a thing U چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
minding U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
mind U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
reference U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
references U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
on call <idiom> U آماده برای ترک خدمت
retaken U آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
to be in season [in heat] U آماده جفتگیری بودن [جانورشناسی]
able آماده بودن آرایش دادن
Please have my bill ready. لطفا صورتحسابم را آماده کنید.
My room hasn't been prepared. اتاق من آماده نشده است.
precompiled code U کد خروجی کامپایلر و آماده اجرا
hit the books <idiom> U برای کلاس آماده شدن
Since you are not ready ... U چونکه هنوز آماده نیستی...
retakes U آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
retake U آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
forthcoming <adj.> U آماده به ارائه [نزدیک به تحقق]
cast the first stone <idiom> U همیشه آماده جنگیدن است
As you are not ready ... U چونکه هنوز آماده نیستی...
retaking U آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
standby U که در صورت خرابی آماده استفاده است
to set about دست بکاری زدن آماده کاری
finished U کالاهای تولیدی که آماده فروش هستند
design development U آماده سازی و تکمیل نقشه فرش
sixth forms U دورهی آماده سازی برای دانشگاه
standbys U که در صورت خرابی آماده استفاده است
address آماده شدن برای ضربه یا هدفگیری
sixth form U دورهی آماده سازی برای دانشگاه
to reason out something U چیزی را حل کردن
defrosted U یخ چیزی را اب کردن
defrosting U یخ چیزی را اب کردن
to throw something overboard U چیزی را ول کردن
defrost U یخ چیزی را اب کردن
to work out something U چیزی را حل کردن
defrosts U یخ چیزی را اب کردن
make something do U با چیزی تا کردن
deduct U کم کردن چیزی از کل
to cut down [on] something U چیزی را کم کردن
to cut back [on] something U چیزی را کم کردن
to cut something U چیزی را کم کردن
deducted U کم کردن چیزی از کل
to smell at something U چیزی را بو کردن
deducting U کم کردن چیزی از کل
deducts U کم کردن چیزی از کل
make do with something U با چیزی تا کردن
fill U پر کردن چیزی
fills U پر کردن چیزی
to be on-call U در آماده باش برای ترک درخدمت بودن
I am prepared for any eventuality. U برای هر گونه پیش آمدی آماده هستم
pages U عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
To stand at attention(ease). U بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
to be about to do something <idiom> U آماده انجام کاری بودن [اصطلاح روزمره]
to be on the verge [brink] of doing something <idiom> U آماده انجام کاری بودن [اصطلاح روزمره]
on tap <adj.> U همیشه آماده [برای ریختن از شیره بشکه]
on-call service U آماده برای ترک در خدمت [اصطلاح رسمی]
It's time to prepare the meal. U وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
paged U عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
page U عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
interleaving U به طوری که در حین اجرا همزمان آماده می شوند
relevance U 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
query U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushed U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via U حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com