English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
write protect tab U حفافت دیسک لغزان از نوشته شدن اطلاعات جدید به وسیله یک شکاف که روی دیسک ایجاد میشود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
write protect U قسنت کوچکی در فلاپی دیسک که حرکت داده شود مانع هر گونه نوشتن یا پاک کردن دیسک میشود
write protect U غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
write protect U شیوهای برای محافظت ازنوشته شدن اطلاعات روی دیسک یا نوار
write protect disable U بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
write protect notch U شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
write protect ring U حلقه حفافت از نوشتن
Other Matches
protect U حفظ کردن
protect U در پناه سنگر قرار دادن
protect U حفظ
protect U توقف آسیب دیدن چیزی
protect U محافظت کردن
protect U محل حافظه که قابل تغییر یا دستیابی بدون اجازه نیست
protect U یا بیشتر که چند کاره بودن حافظه مجازی امنیت داده را پشتیبانی میکند
protect U محل حافظه که قابل تغییر نیست
protect U یچی که از کپی گرفتن از دیسک جلوگیری میکند
protect U که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
protect U حفافت کردن
protect U حمایت کردن
protect U حفظ کردن حفافت کردن
protect U نیکداشت کردن نگهداری کردن
protect U حراست کردن
protect a bill U وجه براتی را تامین کردن
protect tab U تبمحافظ
protect a lead U بازی محافظه کارانه
protect bit U ذره حفافتی
copy protect U یچی که مانع از کپی گرفتن از دیسک میشود
protect a player U معاف از انتقال
protect by fuse U حفافت با فیوز
copy protect U یچ برای جلوگیری از کپی گرفتن از یک دیسک
protect fuse U فیوز محافظ
protect home judustry U حمایت صنایع داخلی از طریق وضع حقوق گمرکی سنگین برواردات
file protect ring U حلقه حفافت پرونده
to protect home industry U صنایع درونی را حفظ وتشویق کردن
file protect ring U حلقه حفافت فایل
write up <idiom> U مقامی را به حساب آوردن
asking to write U استکتاب
pc write U IB و کامپیوتر سازگار با ان برنامه مشهور پردازش کلمه برای PC
to write out U بتفضیل نوشتن
write-in U رای دادن به کسی که نامش در فهرست کاندیدها نیست
over write U جای نوشتن
over write U جای نوشت
to write off U زود نوشتن وفرستادن
write out U به تفصیل نوشتن
write this way U اینطور بنویسید
write this way U این جوربنویسید
write-in U شخصی که نام او در فهرست کاندیدها نیست ولی به او رایمیدهند
write-in U وابسته به اینگونه رای
Please write it like this (this way). U اینطور بنویسید
write off <idiom> U تسویهحساب کردن
write off <idiom> U پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
write down U یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
write down U ثبت کردن
to write up U ستودن
to write out U مفصلانوشتن
to write off U قلم زدن
to write off U به اسانی نوشتن
write down U تنزل دادن بهای اسمی سهام
write U قراردادن متن یا داده روی دیسک یا نوار
write U با اب وتاب شرح دادن
write up U به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write U سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
write-up U ستودن
write-up U به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write U کسر کردن
write U رای دادن به کسی که نامش در لیست کاندیدهای حزبی نیست حذف
write U ثبت رای کتبی
write-up U به تفصیل نوشتن
write U وسیله ارسالی که میتواندداده راسوی رسانه مغناطیسی بنویسد
write U خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write U وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
write U نوشتن
write up U ستودن
write up U به تفصیل نوشتن
write U سیستم ذخیره سازی دیسک نوری که امکان نوشتن به همراه چندین عمل خواندن روی فایل میدهد
write U وسیله ارسالی که میتواند داده را روی رسانه مغناطیسی بنویسد
write U سیستم ذخیره سازی دیسک نوری که امکان یک عمل نوشتن به همراه چندعمل خوا ندن روی فایل می دهد
write U بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
write U تحریر کردن
write U حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
write-off U مستهلک کردن
write-off U از دفتر خارج کردن
write U تالیف کردن
write-off U قلم زدن
write-off U زود نوشتن
write off U از دفتر خارج کردن
write off U مستهلک کردن
write off U حذف کردن
write off U قلم زدن
write-off U حذف کردن
write U انشاکردن
write off U زود نوشتن
write head U نوک نوشتن
write once read many U چند باربخوان
to write up a report U به تفصیل نوشتن گزارشی
to write out a report U به تفصیل نوشتن گزارشی
Please write down your new address . U لطفا" آدرس جدیدتان را بنویسید
I have some letters to write . U چند تا کاغذ باید بنویسم
He can neither read nor write. U نه می تواند بخواند نه بنویسد
ghost-write U کتاب مقاله یا سخنرانیکهبنام شخصدیگریارائهگردد
He cant reade let alone write. U خواندن هم بلد نیست چه رسد به نوشتن
Teach him how to write . U نوشتن را باو یاد بده
to write an exam U امتحان کتبی نوشتن
write once read many U چند بار بازیاب
write once read many U یکبار نویس
write off capital U مستهلک شدن سرمایه
to write up an accident U شرح واقعهای را بتفضیل نوشتن
write-offs U زود نوشتن
write-ups U ستودن
to write in ink U بامرکب یاجوهرنوشتن
write-ups U به تفصیل نوشتن
he cannot read or write U خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he dose not know how to write U نوشتن نمیداند نوشتن بلدنیست بلدنیست بنویسد
i write an article U مقالهای مینویسم
write-ups U به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
type write U ماشین کردن
type write U با ماشین تحریر نوشتن
type write U ماشین نویسی کردن
write me the result U نتیجه را برای من بنویسید
write me every week U هر هفته برای من نامه بنویسید
read/write U خواندن- نوشتن
write head U هد نوشتن
write-offs U مستهلک کردن
write-offs U از دفتر خارج کردن
write-offs U حذف کردن
write-offs U قلم زدن
read write privilege U امتیاز خواندن- نوشتن
read write head U نوک خواندن و نوشتن
read write cycle U چرخه خواندن و نوشتن
direct read after write U خواندن مستقیم پس از نوشتن
Write down your full name and address . U نام ونشان کامل خودتان را بنویسید
It is not any thing to write home about . U مردقابلی است
Every one is supposed to know to read and write . U فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
write permit ring U چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
write enable ring U حلقه پلاستیکی که باید قبل ازضبط اطلاعات روی حلقه نوارقرار گیرد
write black printer U چاپگری که تونر آن نقط های که توسط لیزر گرم شده است در هنگام اسکن کردن تصویر می چستد
write black engine U موتور سیاه نویس
write white engine U موتور سفید نویس
read/write memory U حافظه خواندنی / نوشتنی
read/write file U فایل خواندنی / نوشتنی
read/write head U هدخواندن- نوشتن
Vote (write) against a proposallll. U بر ضد پیشنهادی رأی دادن ( مطلبی نوشتن )
Write on this side of the paper only. U فقط روی این طرف کاغذ بنویس
read/write head U نوک خواندن / نوشتن
write inhibit ring U حلقه ممانعت از نوشتن
scatter read gather write U خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
Pass the write thru the key-hole. U سیم را از سوراخ کلید رد کن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com