Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 64 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
wife's equity
U
حق قانونی زن
wife's equity
U
عبارت است از مقدار مناسب و معقولی ازاثاث البیت و ..... که زن میتواند برای خود و اطفالش نگهدارد و شوهر حق تصرف در ان یا انتقال دادنش راندارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
The husband and wife got into an argument . The husband and wife had an acrimonious exchange .
زن و شوهر بگو مگوشان شد
[بگو مگو کردند]
equity
U
قاعده انصاف
equity
U
اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
equity
U
مایملک شرکاء
equity
U
سرمایه
equity
U
دارایی شرکاء
equity
U
انصاف بی غرضی
equity
U
تساوی حقوق
equity
U
دارائی خالص
equity
U
برابری
equity
U
حق صاحبان شرکت
equity investment
U
مشارکت در سرمایه
equity financing
U
بالا بردن یا ایجاد سرمایه بافروش سهام
equity capital
U
ارزش ویژه
equity capital
U
دارائی خالص
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
tax equity
U
عدالت مالیاتی
vertical equity
U
برابرسازی عمودی
vertical equity
U
عدالت عمودی
equity versus efficiency
U
برابری در مقابل کارائی
to take a wife
U
زن اختیارکردن
He always gives in to his wife.
U
همیشه تسلیم زنش است
to take to wife
U
ازدواج کردن با
to take to wife
U
بحباله نکاح دراوردن
in right of his wife
U
بواسطه
in right of his wife
U
حقی که زنش دارابود
to take to wife
U
بزنی گرفتن
to take a wife
U
زن گرفتن
to take a wife
U
عیال اختیارکردن
i took her to wife
U
او را به زنی گرفتم
wife
U
خانم
wife
U
همسر
wife
U
اهل
wife
U
خانواده
wife
U
عیال
wife
U
زوجه
wife
U
زن
wife
U
معقوده
She has been a good wife to him.
U
همسر خوبی برایش بوده
He has divorced his wife.
U
از زنش جدا شده ( او را طلاق داده است )
He beats up his wife.
U
زنش راکتک می زند
She is a perfect wife .
U
یک همسر کامل است
man and wife
U
زن وشوهر
He turned away from his wife .
U
از همسرش رو گردان شد
to give to wife
U
شوهردادن
to give to wife
U
بزنی دادن
temporary wife
U
منقطعه
temporary wife
U
زوجه موقت
husband and wife
U
زن وشوهر
aplural wife
U
بیش از یک زن
aplural wife
U
زن بیش از یکی
All the world and his wife were at this party .
U
هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
The husband and wife dont get on together.
U
زن وشوهر باهم نمی سازند
privacy between husband and wife
U
خلوت بین زن و شوهر
She made a good wife.
U
اوزن خوبی ازآب درآمد
His wife impeded ( obstrucceted ) him .
U
زنش مانع کاراوبود
He was utterly devastated when his wife left him.
U
وقتی که زنش او
[مرد]
را ترک کرد روحش خرد و افسرده شد.
Who is worse shod than the shoemakers wife?.
<proverb>
U
کهنه تر از کفش زن کفاش ,کفشى هست ؟.
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support.
U
سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او
[مرد]
باید از آنها حمایت بکند.
marriage portion due to the wife in resp
U
مهرالمتعه
He has suffered a great deal at the hands of his wife .
U
از دست زنش خیلی کشیده
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull.
U
تا اسم زن قبلی او
[مرد]
را آوردم خونش به جوش آمد.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com