Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
wheel measurement
[ wheel measuring]
U
بازرسی چرخ
[سنجش چرخ]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
measurement
U
روش قضاوت چیزی
measurement
U
سنجش
measurement
U
مساحت
measurement
U
اندازه گیری
measurement
U
اندازه
comparative measurement
U
سنجش مقایسهای
final measurement
U
اندازه گیری نهایی
engineering measurement
U
اندازه گیری فنی
certificate of measurement
U
گواهی مقدار
depth measurement
U
سنجش گودی
depth measurement
U
اندازه گیری عمق
radar measurement
U
اندازه گیری رادار
certificate of measurement
U
گواهی وزن
spatial measurement
U
روش ای که به کامپیوتر امکان میدهد تا محل نشانه گر را در سه بعدی پیدا کند
direct measurement
U
اندازه گیری مستقیم
current measurement
U
امپرمتر
certificate of measurement
U
گواهی اندازه و ابعاد
comparative measurement
U
سنجش قیاسی
absolute measurement
U
اندازه گیری مطلق
correlation measurement
U
اندازه گیری همبستگی
measurement of rainfall
U
اندازهمقداربارش
indirect measurement
U
سنجش غیرمستقیم
insulation measurement
U
سنجش و ازمایش ایزولاسیون
measurement of demand
U
اندازه گیری تقاضا
measurement of humidity
U
اندازهگیریمقدارابر
measurement uncertainty
U
خطای اندازه گیری
[ریاضی]
measurement of demand
U
تخمین تقاضا
measurement ofland
U
اندازه گیری زمین
unit of measurement
U
واحد اندازه گیری
frequency measurement
U
سنجش فرکانس
frequency measurement
U
اندازه گیری فرکانس
measurement ofland
U
زمین پیمایی
mental measurement
U
اندازه گیری روانی
high accuracy measurement
U
سنجش دقیق
measurement of cloud ceiling
U
اندازهگیریفشارهوا
instrument for absolute measurement
U
دستگاه اندازه گیری برای سنجش مقادیر مطلق
measurement of air pressure
U
زائده
metric system of measurement
U
سیستم اندازه گیری متریک
direct potentiometric measurement
U
اندازه گیری پتانسیل سنجی مستقیم
field intensity measurement
U
دستگاه اندازه گیری شدت میدان
measurement of benefits and costs
U
اندازه گیری منافع و هزینه ها
standard error of measurement
U
خطای معیار اندازه گیری
high tension measurement bridge
U
پل اندازه گیری فشار قوی
measurement of wind strength: anemometer
U
اندازهگیریجهتباد
measurement of snowfall: snow gauge
U
اندازهگیریمقداربارشباران
wheel
U
دور
wheel
U
ساسایی
wheel
U
جاروب کردن با پا
wheel
U
اتحادیه ورزشی
wheel
U
چرخش
to be a fifth wheel
[to be in the way]
U
آدم اضافه
[بدون همسر]
بودن
[در جشنی که همه زوج دارند]
wheel
U
رل ماشین
be a fifth wheel
<idiom>
U
آدم اضافی یا زاید
[در گروهی از آدمها]
wheel
U
چرخیدن
wheel
U
گرداندن
fifth wheel
U
چرخپنجم
wheel
U
گردش ناو
fifth wheel
U
جفت ساز که خودرو را به تریلر وصل میکند
four wheel
U
چهارچرخه
wheel
U
چرخ طایر
wheel
U
چرخ
wheel
U
چرخ سمباده
to take the wheel
U
پشت رل نشستن
He's a fifth wheel.
U
او
[مرد]
آدم زایدی است.
third wheel
U
سومینچرخدنده
wheel
U
چرخ نخ ریسی
wheel
U
دوک نخ ریسی
wheel well
U
محفظهای که یک واحد ازارابه فرود را در حالتی که جمع شده است در خود جای میدهد
wheel
U
[همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
two wheel tractor
U
تراکتور دوچرخه
water wheel
U
دولاب
water wheel
U
چرخاب
wheel base
U
فاصله بین چرخ جلو و عقب در خودروهایی که از یک اکسل بیشتر دارند
wheel spoke
U
پره چرخ
wheel bearing
U
بلبرینگ چرخ
wheel center
U
مرکز چرخ
main wheel
U
چرخاصلی
wheel chair
U
صندلی چرخ دار
wheel horse
U
اسب چرخ کش اسب نزدیک چرخ
fourth wheel
U
چهارمینچرخهای
large wheel
U
چرخبزرگ
hand-wheel
U
چرخدستی
worm wheel
U
دنده کرمی شکل
wheel load
U
فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
worm wheel
U
پیچ حلزونی
wheel wright
U
چرخ ساز
wheel mode
U
ماهواره یا بخشی از ان که اغلب با سرعت کم بمنظورپایدارسازی وضعیت دوران میکند
wheel pressure
U
فشار چرخ
wheel printer
U
چاپگر چرخ دوار
wheel satellite
U
ماهوارهای که بصورت دایرهای ساخته شده و معمولابرای پایداری وضعیت یا واردساختن گرانش ساختگی به سرنشینان دوران میکند
wheel shaft
U
میله چرخ
wheel spanner
U
چرخ کش
worm wheel
U
چرخ دنده حلزونی
wheel indicator
U
نشانگر سکان
front wheel
U
چرخجلو
escape wheel
U
دندهخلاص
drive wheel
U
چرخدنده
centre wheel
U
چرخهمیانی
chain wheel B
U
زنجیریچرخهیب
chain wheel A
U
زنجیریچرخهیA
wheel puller
U
چرخ کش
banding wheel
U
چرخهچرخنده
adjustment wheel
چرخ متحرک
catherine wheel
U
رجوع شود به pinwheel
wheel sucker
U
دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
wheel barrow
U
فرقون
[ساخت و ساختمان]
[ابزار]
wheel barrow
U
فرغون
[ساخت و ساختمان]
[ابزار]
dog-wheel
U
دماغه
dog-wheel
U
استوانه
cathedrian wheel
U
پنجره چرخی
spinning wheel
U
چرخ ریسندگی
[این وسیله از یک چرخ چوبی شکل بزرگ و چند قطعه چوب بوجود آمده و توسط دست یا پا به حرکت در می آید.]
brake wheel
U
چرخ دندانه دار
toothed wheel
U
چرخ دندانه دار
cogged wheel
U
چرخ دندانه دار
cog wheel
U
چرخ دنده
cogged wheel
U
چرخ دنده
wheel gloves
U
دستکش رانندگی
wheel brace
U
آچار چرخ خودرو
wheel trim
U
قالپاق
wheel tractor
U
فرمانتراکتور
wheel head
U
سرچرخدنده
wheel cylinder
U
سیلندرچرخدنده
wheel chock
U
مانعچرخ
turning wheel
U
چرخهسفالگری
tracing wheel
U
چرخهترسیم
striker wheel
U
چرخهضارب
spoked wheel
U
چرخاسبوکد
rotating wheel
U
چرخهدوار
press wheel
U
چرخفشار
pitch wheel
U
چرخکوککردن
wheel and deal
<idiom>
U
reversible wheel
U
چرخی که در دو جهت بگردد
wheel wrench
U
آچار چرخ خودرو
to spin a wheel
U
چرخی را تند چرخاندن
I feel like a fifth wheel.
U
من حس می کنم
[اینجا]
اضافی هستم.
to be broken on the wheel
U
روی چرخ گاری مردن
[نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
Barlow's wheel
U
چرخ بارلو
[مهندسی برق]
buckled wheel
U
چرخ خم شده
[تاب خورده]
forged wheel
U
چرخ آهنگری شده
steered wheel
U
چرخ هدایت شده
cast wheel
U
چرخ ریختگی
adjustable wheel
U
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
to reinvent the wheel
<idiom>
U
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
modulation wheel
U
چرختعدیلصدا
turbine wheel
U
چرخ توربین
hand wheel
U
چرخ دستی
fly wheel
U
چرخ لنگر
fly wheel
U
چرخ طیار
ferris wheel
U
چرخ فلک
ferris wheel
U
گردونه صندلی دار مخصوص تفریح وچرخ زدن اطفال وغیره
emery wheel
U
چرخ سمباده
driving wheel
U
چرخ گرداننده
driving wheel
U
چرخ محرک
daisy wheel
U
عضو چاپ کننده در یک چاپگرچرخ دوار
cup wheel
U
چرخ سمباده
fly wheel
U
چرخ لنگر فلایول
fly wheel
U
چرخ دندانه داروزینی که روی محور دواری قرار می گیرد
gyro wheel
U
rotor gyro
grinding wheel
U
چرخ سنباده
grinding wheel
U
چرخ سنگ زنی
grinding wheel
U
چرخ سمباده
gear wheel
U
چرخ دنده
gear wheel
U
چرخ دندانه دار
abrasive wheel
سنگ چاقو تیز کنی
free wheel
U
حرکت بدون رکاب زدن
four wheel brake
U
ترمز چهار چرخ
crown wheel
U
چرخی که دندانههای ان نسبت به سطح ان عمودباشد
control wheel
U
صفحه تنظیم کننده
control wheel
U
صفحه کنترل
abrasive wheel
U
چرخ سمباده
steering wheel
U
غربالک
steering wheel
U
چرخ سکان فرمان اتومبیل
steering wheel
U
چرخ فرمان
steering wheel
U
رل
spare wheel
U
چرخ زاپاس
spinning wheel
U
چرخ گرداننده چرخ هرزه گرد
spinning wheel
U
چرخ طیار
spinning wheel
U
دوک نخ ریسی
spinning wheel
U
چرخ نخ ریسی
four-wheel drive
U
محرک چهار چرخ
activity wheel
U
گردونه فعالیت
all wheel drive
U
محرک تمام چرخها
color wheel
U
گردونه رنگ امیزی
cog wheel
U
چرخ دندانه دار
chain wheel
U
چرخ زنجیر
capstan wheel
U
چرخ لنگر فلایویل
capstan wheel
U
چرخ دوار
buffing wheel
U
چرخ سنباده
buff wheel
U
چرخ سنباده
break wheel
U
چرخ قطع
brake wheel
U
ترمز چرخها
band wheel
U
چرخ تسمه خور
balance wheel
U
رقاص ساعت
four wheel drive
U
محرک چهار چرخ
idle wheel
U
دنده چرخ رابط بین دو چرخ
ratchet wheel
U
چرخ دندانه دارمتحرک بوسیله موتور
planet wheel
U
چرخ دنده چرخان بدورمحور
pin wheel
U
درساعت سازی چرخی که دندانههای استوانهای دارد
sprocket wheel
U
چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد
pin wheel
U
چرخ و فلک کوچک
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com