Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 56 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
well-timed
U
بموقع
well-timed
U
بجا
well-timed
U
بمورد
well-timed
U
بهنگام در وقت مناسب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
timed
U
TIفرمان E
timed
U
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
timed
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed
U
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
U
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
timed
U
وقت قرار دادن برای
timed
U
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
timed
U
فرصت موقع
timed
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed
U
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
timed
U
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
timed
U
اندازه گیری زمان یک عملیات
timed
U
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
timed
U
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
timed
U
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
timed
U
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
timed
U
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
timed
U
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
timed
U
ثیر قرار میدهد
timed
U
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
timed
U
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
timed
U
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
timed
U
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
timed
U
فرصت
timed
U
تایم
timed
U
هنگام
timed
U
فرصت مجال
timed
U
گاه
timed
U
زمان
timed
U
وقت
well timed
U
بهنگام در وقت مناسب
well timed
U
بمورد
well timed
U
بجا
well timed
U
بموقع
timed
U
زمانه
timed
U
ایام
timed
U
ساعتی
timed
U
زمانی موقعی
timed
U
مرورزمان را ثبت کردن
timed
U
متقارن ساختن
timed
U
وقت معین کردن
timed
U
مدت
timed
U
عهد
timed
U
مدروز
timed
U
روزگار
timed tests
U
ازمونهای زمان دار
timed backup
U
پشتیبانی دورهای
ill timed
U
نابهنگام
ill timed
U
بیموقع
ill-timed
U
بی موقع
It was a well - timed ( timely ) decision .
U
تصمیم بموقعی بود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com