English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
warm fronts U جبهه هوای گرم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Please warm up this milk . warm and sincere greetings . U لطفا" این شیر را قدری گرم کنید
shop fronts U ازاره نمای بنا
cold fronts U جبهه هوای سرد
cold fronts U پیشان هوای سرد
warm up U اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد
warm U گرم کردن گرم شدن
warm U صمیمی
warm U غیور خونگرم
warm up U تشجیع کردن
warm up U راه انداختن
warm up U شروع کردن به کار
warm up U گرم کردن
warm up U دست گرمی بازی کردن
warm up U قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
warm down U تمرین سبک
warm U با حرارت
warm U گرم
warm up <idiom> U گرم کردن (برای بازی)
warm up <idiom> U دوستانه برخورد کردن
warm-up U گرم شدن
warm-up U روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-up U گرم کردن
warm up suit U گرمکن
warm spot U اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
warm spot U نقطه گرماگیر
warm standby U وسیله پشتیبان جانبی که قابل تنظیم برای روشن شدن است در یک لحظه کوتاه پس از خرابی سیستم
warm-blooded <adj.> U خونگرم
warm start U شروع مجدد برنامه که متوقف شده بود ولی بدون از دست دادن داده
warm start U شروع گرم
warm to one's work U در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
I feel warm . U گرمم شده
warm climate U گرمسیر
She has a warm heart. U قلب گرم ومهربانی دارد
Come and get warm by the fire . U بیا جلوی آتش که گرم بشوی
It was warm , but not hot . U هوا گرم بود ولی داغ نبود
warm up time U زمان اماده شدن
warm link U پیوند گرم
warm infusion U چیز دم کرده
warm blooded U با روح
warm blooded U خونگرم
to give a warm welcome U سخت مقاومت کردن با
to give a warm welcome U روی خوش نشان دادن به
warm-blooded U خون گرم
warm front U جبهه هوای گرم
warm-ups U گرم شدن
warm-ups U روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-ups U گرم کردن
warm blooded U خونگرمی مهربانی
warm bloodedness U خونگرم با روح
warm hearted U با محبت
warm hearted U دلسوز
warm-hearted U دلسوز
warm corner U نبرد سخت
he is warm with wine U کله اش گرم است
warm corner U جای خطرناک
warm-hearted U بامحبت
warm boot U فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
warm boot U شروع مجدد سیستم که معمولاگ سیستم عامل را هرباره بارمیکند ولی دیگر سخت افزار را بررسی نمیکند
warm bloodedness U مهربانی
warm bloodedness U خونگرمی
A warm and soft bed . U رختخواب گرم ونرم
warm one's blood/heart <idiom> U احساس راحتی کردن
warm-air outlet U مجرایخروجهوایگرم
warm-air outflow U خروجیهوایگرم
warm-air baffle U خروجهوایگرم
warm air outlet U خروجهوایگرم
upper warm front U جبهههوایبسیارگرم
warm gas thruster U جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
the room is nice and warm U اطاق خوب گرم است
warm substeppic zone U نوار نیمه جلگهای گرم
forced warm-air system U سیستمداخلیگرم کننده
machine wash in warm water at a normal setting U شستشوباماشیندرآبگرم ونرمال
machine wash in warm water at a gentle setting U شستشوباماشیندرآبگرم وملایم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com