English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
walking stick U عصا
walking stick U چوبدستی
walking stick U حشره راست بال امریکایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
walking U راه رونده
walking U گردش
walking frame U قالبچهارپا
chinese walking U سد ختایی
walking chair U چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن می اموزند
at walking pace U با سرعت پیاده روی
walking on eggshells <idiom> U [اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
walking leg U پاهایراهرونده
sleep walking U خوابیده گردی
They were walking three abreast. سه نفری پهلو به پهلو قدم می زدند
race walking U مسابقه راهپیمایی
walking sticks U عصا
walking sticks U چوبدستی
walking sticks U حشره راست بال امریکایی
walking papers <idiom> U برگه اخراج
elegant walking U راه رفتن باوقار
string walking U تمرین تیراندازی با تیر وکمان
walking beam U میل لنگ
with one's back to the walking U درتنگنا عاجز شده تک مانده درجنگ
walking dictionary U فرهنگ متحرک
walking ticket U ورقه خاتمه خدمت
chinese walking U سد چین
walking library U کتابخانه متحرک
walking papers U ورقه خاتمه خدمت
walking patient U مریض سرپایی
walking ring U پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
walking delegate U نماینده سیار
walking library U شخص دانشمند
sleep walking U خوابیده روی انتقال نومی
You should always be careful walking alone at night. U همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
He was walking with slow steps . U با قدمهای آهسته راه می رفت
He cannot sit up, much less walk [ to say nothing of walking] . U او [مرد] نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
non-stick U ناچسبنده
stick around <idiom> U همین دوروبر منتظر ماندن
non-stick U ناچسبان
non-stick U ته لیز
non-stick U نچسب
non-stick U تفلون
stick U گروه پرنده
stick up for <idiom> U کمک کردن ،حمایت کردن
stick up <idiom> U دزدی مسلحانه
stick it out <idiom> U طاقت آوردن ،ادامه دادن
stick out U جلو امدن
he wants the stick U چوب میخواهد
stick around U تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
to stick up U تندنوشتن
to stick up for U دفاع کردن از
stick to your last U یا از حدخود بیرون نگذارید
stick to your last U برشته خود بجسبد
stick out U متحمل شدن
to stick together U نسبت بیکدیگروفادار بودن
stick out U پیش امدگی داشتن
stick out U اصرار کردن
stick around U درنگ کردن
stick with <idiom> U دنبال کردن کاری
stick-on U چسبنده چسبناک
to stick up for U پشتی کردن
to stick up U گردن فرازی کردن
stick with <idiom> U ماندن با
stick (someone) with <idiom> U ترک چیز ناخوشایندی
stick up U سرقت مسلحانه سربرافراشتن
to stick on [to] U چسباندن [روی چیزی]
stick U چسباندن
stick U تردیدکردن
stick U وقفه
stick U چماق
stick U یک گروه چترباز که از یک دریا یک قسمت هواپیما به بیرون می پرند
stick U چوب بازی
stick U چوب بازی هاکی
stick U هریک از سه میله عمودی کریکت چوبدست اسکی
stick U تخته موج سواری شلاق
to stick up U مقاومت کردن
stick U پیچ درکار تحمل کردن
stick up U برجستگی داشتن
stick U الصاق تاخیر
to stick something U چیزی را سفت و پابرجا بستن
stick U چسبیدن
stick U فرورفتن
stick U گیر کردن گیر افتادن
stick U سوراخ کردن نصب کردن
stick-up U سرقت مسلحانه سربرافراشتن
stick U الصاق کردن چوب
stick-up U برجستگی داشتن
stick U چسبناک
stick U وضع چسبندگی
stick U عصا
ortho-stick U عصایهدایتگر
stick insect U حشرهی چوب کبریت مانند
stick insects U حشرهی چوب کبریت مانند
shooting stick U صندلی جمعشو و متحرک
shooting stick U صندلی عصایی
stick shift U دندهی دستی
stick shifts U دندهی دستی
English stick U عصایانگلیسی
folding stick U چسبدوطرفه
French stick U قرصدراز نازک نان
I always stick to my word. U من همیشه سر حرفم می ایستم
gear stick U دسته دنده اتومبیل
To stick out ones chest. U سینه خود را بیرون دادن
stick shift U دسته دنده
carrot and stick <idiom> U قول تنببیه وتشویق رایک جادادن
shed stick U چوب هاف [چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
stick one's neck out <idiom> U مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
to stick to one's guns U پای کاری محکم ایستادن
stick to one's guns <idiom> U روی حرف خود ماندن
stick out a mile U مثل روز روشن بودن
stick-in-the-mud <idiom> U گوشه عزلت برگزیدن
stick umbrella U چتردستهچوبی
glue stick U چسبپمادی
goalkeeper's stick U چوبدروازهبند
player's stick U چوببازیکنهاکی
quadruped stick U عصایچهارپایه
shed stick U چوبنخ
yard stick U متر [وسیله اندازه گیری] [ابزار]
yard stick U خط کش تاشو [ابزار]
yard stick U خط کش [ابزار]
stick eraser U چوبپاککن
To drive all with the same stick . <proverb> U همه را با یک چوب راندن .
stick in the mud U بیعرضه
buff stick U بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
broom stick U دسته جاروب
composing stick U قالب حروف چینی
control stick U سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
dipper stick U کاسه بیل
filter stick U لوله صافی دار
fish stick U فیله ماهی سرخ کرده
green stick U شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
gun stick U سنبه تفنگ
gun stick U میل سمبه تفنگ
high stick U بالا بردن غیرمجاز چوب
hiking stick U دسته اضافی سکان که خم میشود و در عین حال مسیررا تعیین میکند
honing stick U سنگ تیغ تیزکنی
ingot stick U شمشه
buff stick U چوبیکه چرم
stick-ups U برجستگی داشتن
stick in the mud U طفره رو
stick in the mud U ادم کند
stick in the mud U ادم عقب مانده
stick-in-the-mud U بیعرضه
stick-in-the-mud U طفره رو
stick-in-the-mud U ادم عقب مانده
stick-in-the-mud U محافظه کار
stick-in-the-muds U بیعرضه
stick-in-the-mud U ادم کند
stick-in-the-muds U طفره رو
stick-in-the-muds U ادم کند
stick-in-the-muds U ادم عقب مانده
stick-in-the-muds U محافظه کار
stick-ups U سرقت مسلحانه سربرافراشتن
job stick U دسته بازی
job stick U سکان هدایت دسته فرمان
to stick to one's word U سر قول خود ایستادن
to stick in the throat U درگلوگیرکردن
size stick U الت اندازه گیری پا
stick plane U رنده با تیغه گرد
size stick U قالب اندازه گیری
stick to your work U بکار خود مشغول باشید
stick brush U قلم مو
stick check U دور کردن گوی از گوی دار بااستفاده از چوب
stick glove U دستکش کلفت دروازه بان
stick plane U رنده میله دار
to stick in ones gizzard U ناگواربودن
swagger stick U چوب دستی کوچک
polo stick U چوگان
stick to the point U از موضوع خارج نشوید
night stick U چوب باتون
joss stick U چوب جاس
night stick U باتون
swagger stick U باتون
pogo stick U چوب پای فنردار
stick in the mud U محافظه کار
to stick like a leech U مانند کنه چسبیدن
swizzle stick U چوب نازکی برای بهم زدن مشروب
stick bridge U پل دراز چوبی و فلزی کمکی برای رسیدن به گوی بیلیارد
folding meter stick U خط کش تاشو [ابزار]
folding meter stick U متر [وسیله اندازه گیری] [ابزار]
folding meter stick U خط کش [ابزار]
To stick a poster on the wall. U اعلان به دیوار چسباندن
controlled stick steering U دستگاه فرمان کنترل شده اهرم فرمان خودکار
controlled stick steering U دسته دنده خودکار
The stamp doesnt stick. U این تمبر نمی چسبد
short end (of the stick) <idiom> U غیر منصفانه
batten [shed stick] U کجی [چوب متحرک در دار که پود را در گره ها محکم می کند]
stick and ball model U الگوی گلوله و میله
stick to (a story/the facts) <idiom> U وفادارماندن
double meter stick [American] U متر [وسیله اندازه گیری] [ابزار]
double meter stick [American] U خط کش [ابزار]
double meter stick [American] U خط کش تاشو [ابزار]
To stand firm. To stick to ones gun. U سفت وسخت ایستادن
To stick to the main topic ( issue ). U از موضوع اصلی خارج نشدن
folding meter stick [American] U خط کش جیبی [ابزار]
folding metre stick [British] U خط کش جیبی [ابزار]
folding meter stick [American] U خط کش تاشو [ابزار]
folding metre stick [British] U خط کش تاشو [ابزار]
You must stick to your guns . You must take a firm stand in this matter. U پای این کار باید محکم بایستی
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
To stick (put,fix)up a notice (poster). U اعلان زدن
Dont stick your head out of the car window. U سرت را از پنجره اتوموبیل درنیار
The snow doesn't stay on the ground. [The snow doesn't stick.] [American English] , [The snow doesn't settle.] [British English] U برف روی زمین نمی ماند.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com