English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 65 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
vr schedule U برنامه نسبتی متغیر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
schedule U فرانما
schedule U جدول
schedule U صورت فهرست
schedule U برنامه
schedule U دربرنامه گذاردن
schedule U صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
schedule U برنامه ریزی کردن
schedule U برنامه زمانی
schedule U زمان بندی کردن
schedule U برنامه اجرائی
schedule U برنامه زمان بندی
schedule U برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedule U برنامه زمان بندی فهرست
schedule U در برنامه منظورکردن
schedule U فهرست راهنمای قانون
schedule U ریز برنامه
schedule U ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule U زمانبندی
approach schedule U برنامه تقرب هواپیما به باند ترتیب فرود هواپیماها روی باند
assault schedule U برنامه هجوم
consumption schedule U جدول مصرف
convoy schedule U برنامه کلی حرکت ستون دریایی برنامه حرکت کاروان دریایی
demand schedule U جدول تقاضا
dive schedule U جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
edward's personal preference schedule U مقیاس ادوارد برای رجحانهای شخصی
employment schedule U برنامه ماموریت ناو
employment schedule U برنامه استفاده از ناو
fi schedule U برنامه فاصلهای ثابت
fixed interval schedule U برنامه فاصلهای ثابت
fixed ratio schedule U برنامه نسبتی ثابت
fr schedule U برنامه نسبتی ثابت
indifference schedule U جدول بی تفاوتی
individual demand schedule U جدول تقاضای فردی
individual demand schedule U صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
interval schedule U برنامه فاصلهای
landing schedule U برنامه پیاده شدن به ساحل برنامه عملیات اب خاکی برنامه فرود
maintenance schedule U برنامه نگهداشت
market demand schedule U صورت تقاضاهای خریدارجزء در بازار
optimum schedule U مطلوبترین برنامه اجرائی برنامه ایکه مخارج پروژه رابه حداقل می رساند
project schedule U زمان بندی پروژه
rating schedule U مقیاس درجه بندی
ratio schedule U مقیاس نسبتی
schedule date U موعد طبق برنامه
schedule maintenance U نگهداشت زمان بندی شده
schedule maintenance U نگهداری زمانبندی شده
schedule of fires U برنامه اتشها
schedule of fires U برنامه ساعتی اتشها
schedule of targets U برنامه اماجها
schedule of targets U برنامه هدفها
schedule report U گزارش زمانبندی شده
Schedule+ U برنامه نرم افزاری که حاوی اصول مدیریت اطلاعات شخصی از قبیل تقویم روزانه است
subject schedule U برنامه موضوعی
subject schedule U برنامه جزء جزء
supply schedule U جدول عرضه
tariff schedule U جدول تعرفه
time schedule U برنامه زمانی
variable interval schedule U برنامه فاصلهای متغیر
vi schedule U برنامه فاصلهای متغیر
variable ratio schedule U برنامه نسبتی متغیر
work schedule U برنامه کار
schedule an appointment U قرار ملاقات گذاشتن
shift schedule U برنامه شیفت کاری
shift schedule U برنامه نوبت کاری
shift schedule U برنامه زمان کاری
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com