Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
types of dress
U
انواعپیراهن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Full dress. Formal dress.
U
لباس رسمی
types
U
فرمان TYPE
types
U
نمونه
types
U
تیره
types
U
مدل
types
U
نوع خون را معلوم کردن
types
U
ساختمان
types
U
سنخ تیپ
types
U
متغیری که فقط حروف الفبا عددی را می پذیرد
types
U
متغیری که هر نوع داده مثل عددی , متن و... را می پذیرد
types
U
تعریف پردازنده یا انواع داده که یک متغیر در کامپیوتر دارد
types
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
types
U
نوع خون
types
U
با ماشین تحریر نوشتن
types
U
ماشین کردن طبقه بندی کردن
types
U
سنخ
types
U
نوع
types
U
قسم
types
U
رقم
types
U
گونه الگو
types
U
قبیل
types
U
حروف چاپی حروف چاپ
types
U
کلیشه
types
U
باسمه ماشین تحریر
types of inflorescences
U
انواعگلآذینها
types of arches
U
انواعقوسها
types of leaves
U
انواعبرگ
types of move
U
انواعحرکتها
adopted types
U
انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
types of oar
U
انواعپارو
hippocratic types
U
سنخهای بقراطی
types of pins
U
انواعموانعبرلیتگ
types of pleat
U
انواعپیلی
types of heading
U
انواعوالانها
function types
U
سنخهای کارکردی
types of door
U
انواعدر
types of curtain
U
انواعپرده
types of collars
U
انواعیقه
types of chair
U
انواعصندلی
types of bodywork
U
انواعبدنهاتومبیل
types of grip
U
انواعگرفتن
types of handle
U
انواعدسته
types of head
U
انواعسرپیچ
types of blouse
U
مدلهایبلوز
types of pockets
U
انواعجیب
types of skirt
U
انواعدامن
types of sleeves
U
انواعآستین
types of burst
U
نوع ترکش
truss types
U
انواع خرپا
types of window
U
انواعپنجره
types of trousers
U
انواعشلوار
blood types
U
گروه خون
the types are inked over
U
در چاپخانه حروف را مرکب می زنند
types of anchor
U
شکللنگر
types of outlet
U
انواعخروجی
touch-types
U
نگارش با روش پرماسی
types of telephones
U
انواعتلفن
types of arch
U
انواعکمان
blood types
U
گروه خونی
types of tools
U
انواعابزار
blood types
U
تعیین کردن
to dress down
U
سرزنش کردن
to dress up
U
لباس پوشیدن
to dress up
U
خودرا اراستن
to dress out or up
U
بالباس اراستن
to dress down
U
تادیب کردن
she is too p about her dress
U
زیاد درلباس دقت می گیرد
in the f. of her dress
U
لای لباسش
dress
U
مزین کردن
dress
U
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dress
U
پیراستن
dress
U
ترتیب دادن
dress
U
درست کردن لباس
dress
U
جامه بتن کردن
dress
U
لباس پوشیدن
dress up
<idiom>
U
بهترین لباس خود را پوشیدن
to
[get]
dress
[ed]
U
جامه پوشیدن
dress
U
لباس مخصوص فرمان بایست در مشق صف جمع
dress
U
پوشاندن
dress
U
بستن
dress
U
اهار زدن مستقیم کردن
dress down
U
سخت ملامت کردن
dress down
U
ملامت سخت
principal types of armchairs
U
انواعصندلیهایدستهداراصلی
principal types of berry
U
انواعتوتفرنگیهایعمده
principal types of bills
U
انواعنوک
principal types of knife
U
انواععمدهچاقو
principal types of forks
U
انواععمدهچنگالها
principal types of foot
فشرده کننده آب سنگین
types of golf clubs
U
انواعچوبگلفباشگاهی
principal types of missile
U
انواععمدهموشک
types of beam bridges
U
قسمتهایتیرپیل
types of kitchen knife
U
انواعچاقویآشپزخانه
types of arch bridges
U
انواعیلها
principal types of tent
U
انواععمدهچادرها
principal types of tables
U
انواععمدهمیزها
principal types of spoons
U
انواععمدهقاشقها
principal types of spectacles
U
انواععمدهعینکها
principal types of shoe
U
انواععمدهکفشها
principal types of pome
U
انواععمدهمیوههایکروی
principal types of nut
U
انواععمدهمغزهایخوراکی
major types of shoes
U
عمدهتریناشکالکفش
wood flooring types
U
اشکالکفچوبی
principal types of interchange
U
انواععمدهپلهایچندراهی
principal types of carving blade
U
انواعتیغهحکاکیاصلی
principal types of tropical fruit
U
انواععمدهمیوههایگرمسیری
principal types of citrus fruit
U
انواععمدهمرکبات
principal types of stone fruit
U
انواععمدهمیوههایهستهدار
dress circle
U
صندلیهای ردیف جلوتماشاخانه
dress shirt
U
پیراهن سفید مردانه
dress making
U
زنانه دوزی
wrapover dress
U
راست
dress shirt
U
پیراهن عصر مردانه
dress shirt
U
پیراهن لباس رسمی
dress left
U
از چپ نظام یا از راست نظام
dress shirts
U
پیراهن سفید مردانه
dress improver
U
لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
dress shirts
U
پیراهن عصر مردانه
dress guard
U
اسبابی که دردوچرخه جامه را ازاسیب چرخ نگه میدارد جامه پناه
dress shirts
U
پیراهن لباس رسمی
battle dress
U
نیم تنه جنگی
battle dress
U
لباس ضدگلوله
battle dress
U
جلیقه جنگی
canonical dress
U
لباس رسمی روحانیون
dress coat
U
جامه جلوبازمردانه که دامن ان درپشت است ودرمهمانیهای شب انرا
dress goods
U
قماشهای زنانه
fancy dress
U
بالماسکه
to fit a dress on somebody
U
جامه ای را برای کسی اندازه کردن
to dress
[food]
U
آماده کردن
[پختن]
[غذا یا دسرت]
to dress
[salad]
U
چاشنی زدن
[آرایش دادن ]
[سالاد]
dress rehearsal
U
اخرین تمرین نمایش که بازیگران بالباس کامل نمایش بر روی صحنه میایند
dress rehearsals
U
اخرین تمرین نمایش که بازیگران بالباس کامل نمایش بر روی صحنه میایند
full dress
U
بالباس تمام رسمی
She looks pathetic in that dress .
U
این لباس به تنش گریه می کند
full dress
U
لباس سلام
This dress is quite the thing.
U
این لباس چیز حسابی است
This dress suits me .
U
این لباس به من میاید.
wrapover dress
U
پیراهنیقهچپ
evening dress
U
لباس ویژه شام یامهمانی شب
fancy dress
U
لباس بالماسکه
dress ship
U
پرچم جشن را افراشتن
dress with crinoline
U
لباسپفی
print dress
U
لباس چیتی
proper dress
U
جامه شایسته
proper dress
U
جامه زیبا
rational dress
U
نیم شلواری که زن بجای دامن بپوشد
to panel a dress
U
جامه زنانه را با تیکهای ازرنگ دیگر اراستن
top dress
U
ازرو کود دادن
dress with bustle
U
لباسپرچین
window dress
U
پشت ویترین گذاشتن
window dress
U
بنمایش گذاشتن
morning dress
U
جامهی رسمی صبحگاهی
princess dress
U
پیراهنپرنسسی
dress with panniers
U
لباستوری
polo dress
U
پیراهنیقهمردانه
coat dress
U
روپوش
house dress
U
لباسخانه
print dress
U
جامه چیت
plain dress
U
لباس غیر نظامی
night dress
U
جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
head dress
U
لچک ارایش سر یا مو
head dress
U
پوشاک سر
head dress
U
روسری
fatigue dress
U
جامه بیگاری
evining dress
U
لباس شب
dress uniform
U
انیفرم رسمی
dress uniform
U
لباس رسمی نظامی
dress suit
U
لباس رسمی شب
hog dress
U
بریدن گلوی شکار
monkhood dress
U
جامه
shirtwaist dress
U
پیراهنکمردار
T-shirt dress
U
تیشرت
trapeze dress
U
پیراهنازبالاکلوش
monkhood dress
U
راهبان
tunic dress
U
بلوزبلندودامن
sheath dress
U
پیراهنیکسره
You really look like a million bucks in that dress.
U
در این لباس واقعا محشر به نظر می آیی.
to dress a salad with mayonnaise
U
مزین کردن
[ترتیب دادن ]
سالاد با مایونز
drop waist dress
U
پیراهنازکمرکلوش
Plain food (dress).
U
غذا ( لباس ) ساده
to top dress the eart
U
کود روی خاک پاشیدن
Clinging clothes. Tight-fitting dress.
U
لباس چسب تن
The tailor ruined my suit ( jacket , dress ) .
U
خیاط لباسم راخراب کرد
to dress
[put on your clothes or particular clothes]
U
لباس پوشیدن
[لباس مهمانی یا لباس ویژه]
[اصطلاح رسمی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com