English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
transaction oriented U تراکنش گر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
transaction oriented processing U پردازش تغییرگرا
Other Matches
oriented U گرویده
oriented U متمایل به
oriented U جهت دار
transaction U فایل حاوی تغییرات اخیر یا تراکنشهای رکورد که برای بهنگام سازی فایل اصلی به کار می رود
transaction U سیستم کامپیوتری که معمولاگ دستهای کار میکند تا وقتی که با تراکنش جدید متوقف شود و سپس منابع را به تراکنش اختصاص میدهد
transaction U پردازش محاورهای به طوری که کاربر دستورات و داده را می نویسد روی ترمینال که به کامپیوتر اصل وصل است , و نتایج روی صفحه نمایش داده می شوند
transaction U رکورد حاوی داده جدید که برای بهنگام سازی رکورد اصلی باید استفاده شود
transaction U ثیر قرار میدهد.
cause of a transaction U جهت معامله
transaction U خلاصه مذاکرات
transaction U سودا
transaction U معامله
transaction U ترکنش
transaction U انجام
transaction U داد و ستد
transaction U تبادل
task oriented U تکلیف گرا
software oriented U نرم افزارگرا
sense oriented U حس گرا
procedure oriented U رویه گرا
problem oriented U مسئله گرا
object oriented U استفاده میکند
object oriented U استفاده میکند تا شکل تصویر را شرح دهد به جای اینکه در شکل پیکس ایجاد کند
object oriented U تصویری که از بردارهای تعریف
object oriented U زبان برنامه نویسی که برای برنامه نویس شی گرا مثل C++ به کار می رود
object oriented U روش برنامه نویسی مثل ++C که هر قطعه برنامه به عنوان یک شی که در ارتباط با سایر اشیا است در برنامه به کار می رود
motor oriented U حرکت گرا
goal-oriented <adj.> U هدف گرا
target-oriented <adj.> U هدف گرا
future-oriented <adj.> U پایدار [نسبت به آینده]
future-oriented <adj.> U آینده گرا
target-oriented <adj.> U هدف دار
goal-oriented <adj.> U هدف دار
target-oriented <adj.> U مقصد گرا
goal-oriented <adj.> U مقصد گرا
mission , oriented U لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
market oriented U در جهت بازار
goal oriented U هدف گرا
market oriented U بازاری
application oriented U کاربرد گرا
area oriented U بر مبنای خصوصیات منطقه با توجه به منطقه
machine oriented U ماشین گرا
computer oriented U کامپیوتر گرا
byte oriented U لقمه گرا
goal oriented U مقصد گرا
transaction record U رکورد تراکنش
transaction tape U نوار تراکنش
transaction trailing U ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز دراوردن تمام فایلها
external transaction U معاملات خارجی
transaction on change U معامله در بورس
transaction motive U انگیزه مبادلاتی
transaction motive U انگیزه معاملاتی
transaction in order U معامله به قصد فرار از دین
transaction in order U liability avoid to
unauthorized transaction U معاملات فضولی
unauthorized transaction U معامله فضولی
an nucertain transaction U معامله غرری
business transaction U داد و ستد بازرگانی
reason for a transaction U جهت معامله
complete transaction U معامله قطعی و تمام شده که دنباله نخواهد داشت
credit transaction U معاملات موجل
credit transaction U معاملات استمهالی
to carry out a transaction U معامله ای انجام دادن
valid transaction U معامله صحیح
transaction file U فایل تراکنش پرونده تراکنش
transaction file U فایل تغییرات
spot transaction U معامله نقدی
capital transaction U داد و ستد سرمایه
party to a transaction U متعامل
transaction code U کد تغییرات
transaction costs U هزینههای معاملاتی
transaction data U دادههای تراکنشی
object of transaction U مورد معامله
transaction file U پرونده تراکنش
fictitious transaction U معامله صوری
character oriented protocol U پروتکل با گرایش کاراکتری پروتکل کاراکترگرا
procedure oriented language U زبان رویه گرا
problem oriented language U زبان باگرایش مسئله
problem oriented language U زبان مسئله گرا
computer oriented language U زبان کامپیوترگرا
object oriented programming U برنامه نویسی مقصود گرا
word oriented computer U کامپیوتر کلمه گرا
object oriented graphics U نگاره سازی موضوعی
user oriented language U زبان استفاده کننده گرا
human oriented language U زبان ارایش یافته بشری
machine oriented language U زبان ماشین گرا
application oriented language U زبان کاربردی
demand oriented pricing U قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
magazines computer oriented U مجلات کامپیوتری
competition oriented pricing U قیمت گذاری رقابت امیز
TAN [Transaction authentication number] U رمز یکبار مصرف
A cash ( credit ) transaction . U معامله نقدی ( اعتباری )
secure transaction technology U سیستم ساخت ماکروسافت برای ایجار اتصال ایمن بین جستجوگر کاربر و وب سایت فروشنده که به کاربر امکان پرداخت قیمت کالاها روی اینترنت میدهد
foreign exchange transaction U معاملات ارزی
transaction demand for money U تقاضای معاملاتی برای پول تقاضا برای پول بمنظورمبادلات
failure to comply with the transaction U عدم ایفاء تعهد
the deceived party in a transaction U مغبون
object oriented programming language U زبان برنامه نویسی موضوعی
action oriented management report U گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
record oriented database management U برنامه مدیریت پایگاه دادههای رکوردی
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. U د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
table oriented database management progr U برنامه مدیریت پایگاه دادههای جدولی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com