English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
town hall U تالار شهرداری یا فرمانداری
town hall U کاخ شهرداری
town hall U عمارت شهرداری
town hall U تالار انجمن شهر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
hall U سرسرا
hall U عمارت
hall U اتاق بزرگ دالان
hall U تالار
prayer hall U قسمتنمازخواندن
to hall over the couls U سرزنش یا توبیخ کردن
white hall U هیئت حاکمه انگلیس
City Hall U ساختمان شهرداری
City Hall U شهرداری
City Hall U بلدیه
mess hall U سالن غذا خوری سرباز خانه
mass hall U سالن غذاخوری
mass hall U سالن نهارخوری
judgement hall U دادگاه
hiring hall U اژانس یا سازمان کاریابی
hall mark U دولت روی سیمینه وزرینه میگذارن
hall mark U نشان عیارکه ازطرف
hall effect U شرح تاثیر میدان مغناطیسی روی جریان الکترون ها
hall effect U یچ الکترونیکی در حالت جامد که با میدن مغناطیسی کار میکند
machine hall U راهرویماشین
reception hall U قسمتپذیرش
The hall has three exits. U سالن دارای سه خروجی است.
hypostyle hall U [اتاق بزرگ با سقف صافی که ردیفی از ستون ها در آن قرار دارد.]
hall-house U تالار باز
hall-church U [کلیسایی با چندین راهرو اما بدون پنجره بام]
Egyptian hall U [اتاق عمومی مستطیل شکل]
Egyptian hall U سرسرا
cyzicene hall U [تالار بزرگ در خانه های یونان باستان]
cloth-hall U محل داد و ستد
cloth-hall U بازار
arrival hall U سالن ورود
arrival hall U سالن ورود
departure hall U سالن ترک کردن
hall of residence U خوابگاهیااتاقمتعلقبهدانشگاه
hall effect U اثر هال پدیده هال
freemasons hall U فراموش خانه
music hall U اطاق ساز ورقص
music hall U سالن موسیقی
guild hall U عمارت شهرداری که اصناف یارسته هادران انجمن می کنند
the hall seats one thousand U تالار هزار صندلی میخورد تالارهزارتن راجامیدهد
town U قصبه
town U شهرک
It's all over town. <idiom> U این خبر درشهر پراست.
Get out of town! <idiom> U جدی می گی؟ [اصطلاح روزمره]
town U شهر کوچک قصبه حومه شهر
Get out of town! <idiom> U شوخی میکنی؟ [اصطلاح روزمره]
go to town <idiom> U
town U شهر کوچک
town U خرده شهر
the town U گردش وسیاخت درشهر
out of town U بیرون شهر
from out of town U از خارج [از شهر]
town U شهر
town U شهر
from out of town U از بیرون [از]
new town U شهرتازهسازیکهبتدریجدرحالصنعتیشدنباشد
town U شهرک
town U شهر کوچک
They searched the whole town . U تمام شهر را گشتند ( جستجو کردند )
Is there a bus into town? U آیا اتوبوس برای شهر هست؟
boom town U شهرصنعتیشده
There are not many amusements in this town. U دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
The town has a European look. U این شهر قیافه اروپایی دارد
I am a strange in this town. U دراین شهر غریب هستم
She is the talk of the town . U همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
To be the talk of the town. U سرزبانها افتادن
Road Town U توانائیدرقضاوتعادلانه
home town U شهر موطن
country town U شهرستان
to live out of town U در بیرون از شهر زندگی کردن
county town U حاکم نشین استان
county town U شهر مقراستاندار
town halls U تالار شهرداری یا فرمانداری
town halls U عمارت شهرداری
town halls U تالار انجمن شهر
Company town U شهرک کارگران
town halls U کاخ شهرداری
provincial town U شهرستان
to work out of town U در حومه [بیرون] شهر کار کردن
dry town U شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
to patrol a town U شهری را گشت زدن
to patrol a town U برای پاسبانی دورشهر گشتن
town clerk U کارمند شهرداری یافرمانداری
town council U انجمن شهر
town council U انجمن شهرداری
town fog U نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
town manager U شهردار انتصابی
town meeting U انجمن شهری
town meeting U انجمن بلدی شورای شهری
town planner U مهندس شهرساز
town wall U باروی شهر
town planning U شهرسازی
the outskirts of the town U حومه شهر
town crier U جارچی
he has a fine p in the town U اوخانه خوبی در شهر دارد
corporate town U شهری که حقوق بلدی داردومیتواندشهرداری داشته باشد
in the navel of the town U در ناف شهر
assize town U شهر مقر دادگاه جنایی
man about town U مرد فعال اجتماعی وجهانی
town criers U جارچی
post town U شهری که پستخانه مستقل دارد
principal town U شهر عمده
satellite town U پیراشهر
test town U شهر مورد ازمایش
test town U شهرمورد نمونه گیری
w kilometres of the town U در2 کیلومتری شهر
home town U خاستگاه
home town U زادشهر
shanty town U کوخگاه
shanty town U گدامحله
home town U زادگاه
shanty town U بیغوله
small-town U وابسته به شهرهای کوچک
small-town U شهرستانی
George Town U نام محلهای در شهر واشنگتن در آمریکا
George Town U بندر جرج تاون
town house U خانه شهری
ghost town U شهر متروک
we fixed in the town U در شهر ماندیم
town houses U گدا خانه دارالمساکین
Cape Town U بندر کیپ تاون
town houses U خانه شهری
small-town U کم سروصدا
town house U گدا خانه دارالمساکین
shanty town U حصیرآباد
man a bout town U ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
Which bus goes to the town centre? U کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
small country town U شهرستان کوچک
Can I drive to the centre of town? U آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
A single town and two different rates!. <proverb> U یک شهر و دو نرخ؟!.
paint the town red <idiom> U اوقات خوشی داشتن
to paint the town red U مستی کردن اشوب کردن
to paint the town red U عربده کردن
We painted the town red . U تمام شهر را گشتیم ( تماشا کردیم )
He cried the news all over the town . U با داد وفریاد خبررا ؟ رشهر پرکرد
The town is famous for its hot springs . U این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
He is a bih shot ( noise ) in this town . U جزو کله گنده های شهر است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com