Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to definitive answer
U
پاسخ قطعی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
definitive
U
نهایی
definitive
U
معین کننده
definitive
U
صریح
definitive
U
قاطع
definitive
U
قطعی
definitive hospitalization
U
سیستم معالجه قطعی معالجه نهایی
answer
U
: پاسخ دادن
an a answer
U
پاسخ مثبت
right answer
U
پاسخ درست
answer
[to something]
U
پاسخ
[به چیزی]
[راه حل]
to answer in the a
U
پاسخ مثبت دادن
to answer in the a
U
اری گفتن بله گفتن
in answer to
U
در پاسخ به
answer
U
پاسخ به یک سوال
answer
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer
U
: جواب پاسخ
answer
U
جواب احتیاج را دادن
answer
U
بدرد خوردن مطابق بودن
answer
U
بکار امدن بکاررفتن
answer
U
جوابگو شدن
answer
U
دفاع کردن
answer
U
ضمانت کردن
answer
U
جواب دادن از عهده برامدن
answer
U
دفاع
answer
U
حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
answer
U
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answer
U
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
answer
U
tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answer
U
سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answer
U
زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answer
U
پاسخ
glib answer
U
پاسخ بدون ملاحظه
[بی فکر]
no answer
[n/a]
[in forms]
U
بدون پاسخ
[در برگه برای پر کردن]
The wrong answer.
U
جواب غلط
A correct answer.
U
جواب صحیح
to frame an answer
U
پاسخی را طرح کردن
to be at a loss for an answer
U
پاسخی نداشتن
early answer
U
پاسخ زود
reply
[answer]
U
پاسخ نامه ای
[پاسخ به پیام پست الکترونیکی ]
[پاسخ زبانی دفاعیه]
the answer to the riddle
U
حل این معما
Why don't you answer?
U
چرا جواب نمی دهید؟
the answer is right under your nose
<idiom>
U
جواب مثل روز روشن است
never to be at a loss for an answer
U
همیشه حاضر جواب بودن
A straightforward answer.
U
جواب سر راست
Answer me this question.
U
جواب این سؤالم را بده
question answer
U
در صف گذاشتن
answer mode
U
حالت پاسخ
i must answer for the damages
U
ازعهده خسارت ان باید برایم
question answer
U
صف بستن
question answer
U
صف
question answer
U
سئوال- جواب
originate answer
U
مدمی که میتواند هم پیامهارا تولید کرده و هم به انهاجواب دهد
answer pennant
U
پرچم جواب
auto answer
U
خود جواب
answer/originate
U
دریافت / ارسال
answer/originate
U
که میتواند داده دریافت یا ارسال کند
answer/originate
U
رسانه ارتباطی
the answer is in the negative
U
پاسخ ان منفی است
to press for an answer
U
با صرار یا فشار پاسخ خواستن
answer mode
U
حالت جواب
Please answer the telephone.
U
لطفا" جواب تلفن را بدهید
To answer back.
U
جواب دادن ( یکی بدو کردن )
answer/originate
U
مثل مودم
whyŠthere is the answer
U
شرط در امده تقریبا معنی میدهد
whyŠthere is the answer
U
در سر جواب
an abrupt answer
U
جواب تند
answer key
U
کلید پاسخها
to answer the call of nature
<idiom>
U
به توالت رفتن
[اصطلاح روزمره]
reaction
[answer, commentary]
U
نظر
reaction
[answer, commentary]
U
رای
reaction
[answer, commentary]
U
پاسخ
to push for an answer
[in reference to something]
U
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
auto answer indicator
U
جوابگویاتوماتیکی
voice answer back
U
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
voice answer back
U
پاسخ سمعی
to fail to provide an answer
U
درماندن در دادن پاسخ
More money is not the answer to this problem.
U
پول بیشتر حل این مسئله نیست.
The answer to fools is silence.
<proverb>
U
جوب ابلهان خاموشى است .
A logical remark has no answer.
<proverb>
U
یرف یساب جواب ندارد .
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
U
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
Excepting
[With the exception of]
two students, no one could answer the last question correctly.
U
به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
Force is the answer to force.
<proverb>
U
جواب زور را زور مى دهد .
He was pressed for pressed for ad answer .
U
به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com