Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
timer socket
[پریز زمان سنج]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
socket
[wall socket]
پریز
[الکترونیک یا مهندسی برق]
socket
[wall socket]
پریز روی دیوار
socket
[wall socket]
پریز دیواری
timer
U
همزمانساز
old-timer
U
کهنه کار
timer
U
کسی که وقت را نگه می دارد ساعت
old-timer
U
قدیمی
timer
U
زمان سنج
timer
U
وقت نگهدار هر راننده
timer
U
وقت نگهدار
old timer
U
کهنه کار
timer
U
زمان گیر
timer
U
تایمر
timer
U
وسیلهای که مدت زمان کامل شدن یک عمل را ضبط میکند
old timer
U
قدیمی
timer
U
زمان بند
He is an old – timer at this club .
U
از قدیم عضو این با شگاه بو ده است
automatic timer
U
زمان سنج خودکار
timer switch
U
کلید زمانی
full timer
U
شاگردتمام روز
full timer
U
بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
short timer
U
پرسنلی که عمر خدمتی کوتاهی از انها مانده و به سن بازنشستگی نزدیک هستند
small timer
U
ادم بی اهمیت
self-timer indicator
U
تنظیمگراتوماتیک
kitchen timer
U
زمانسنجآشپزخانه
synchronous timer
U
تایمر سنکرون
timer switch
U
سوئیچ تایمر کلید برنامه ریزی شده
enlarger timer
U
وسیلهزماندار
egg timer
U
زمانسنجپختتخممرغ
assistant timer
U
زمانکمکی
reaction timer
U
زمان سنج واکنش
half timer
U
شاگردیکه درنیمی ازوقت خوددرس میخواندودرنیمه دیگرکارمیکند
ignition timer
U
چکش برق
internal timer
U
زمان سنج داخلی
interval timer
U
شیوهای که بوسیله ان زمان سپری شده میتواند توسط یک سیستم کامپیوتری بررسی شود
interval timer
U
زمان سنج فاصله
part-timer
U
فردیکهبصورتنیمهوقتکارمیکند
egg-timer
U
زمانگیر جوششتخممرغ
clock timer
U
زمانموردنظر
socket
سرپیچ
socket
جا
socket
پایه
socket
[سرپیچ خانه]
socket
پریز برق
socket
محل اتصال برق
socket
بست لوله
socket
مادگی
socket
کام
[سقف دهان]
socket
[در حدقه یا سرپیچ قرار دادن]
socket
کاسه چشم
socket
گوده حدقه
socket
جای شمع
socket
بوشن
socket
پریز
socket
کاسه
socket
خانه
socket
گوده
socket
[محل اتصال کابل]
socket
U
موف
socket
[سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
socket
[وسیله با سوراخ هایی که ورودی در آن نصب میشود]
socket
حفره
socket
سوکت
socket
مفصل
socket
کاسه بندگاه
socket
U
دو راهی لوله
probe socket
[سوکت پروب]
[الکرونیک و کامپیوتر]
connecting socket
[دوشاخه متصل کننده]
external socket
پریز بیرونی
charging socket
حفره جا شارژر
socket box
U
جعبه پریز
network socket
سوکت شبکه
[کامپیوتر]
The socket is broken.
پریز برق شکسته است.
network socket
پریز شبکه
[کامپیوتر]
three-pin socket
[سرپیچ سه سر]
socket bayonet
سرنیزه حفره دار
power socket
پریز برق
eye socket
کاسه چشم
input socket
ساکت ورودی
horn socket
[وسیله ای که از آن برای صید ماهی استفاده می شود]
fuse socket
پایه فیوز
fuse socket
سوکت فیوز
flush socket
[پریز زیر کار]
earth socket
پریز زمین
drill socket
[مخروطی سه نظام مته]
bulb socket
سرپیچ لامپ
bell socket
تبدیلی
socket putty
[بطانه دو راهی لوله]
angle socket
سرپیچ عمودی
eye socket
[خانه چشم]
lamp socket
سرپیچ
socket pipe
لوله مفصلی
utensil socket
[پریز دستگاه برقی]
wafer socket
[پریز صفحه ای]
socket coupler
پریز اتصال
plug socket
پریز
plug and socket
دوشاخه و پریز
wall socket
پریز دیواری
wall socket
پریز روی دیوار
spade socket
[سوکت بیلی شکل]
ball and socket joint
[مفصل ماشینی که گلوله دارد و در داخل حفره قرار میگیرد]
spigot and socket joint
اتصال مفصلی
ball and socket joint
مفصل ساچمه ای
keyless lamp socket
[سرپیچ بی کلید]
numeric coprossor socket
[پریز کمک پردازنده عددی]
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
point
[wall socket]
[British]
پریز
[الکترونیک یا مهندسی برق]
point
[wall socket]
[British]
پریز دیواری
point
[wall socket]
[British]
پریز روی دیوار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com