English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
time deposits U سپردههای مدت دار
time deposits U مطالبه نقدی موجل از بانک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
deposits U ذخیره رسوب
deposits U ذخیره معدنی
deposits U رسوب کردن
deposits U ایداع
deposits U ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deposits U ته نشین
deposits U لایه نازکی از ماده که روی سطح قرار دارد
deposits U چاپ گرفتن ازکل یا بخشی از فضای حافظه
deposits U پوشاندن سطح با لایه نازکی از ماده
deposits U نوشتن داده روی یک ثبات یا محل ذخیره سازی
deposits U نهشته
deposits U ترسیب
deposits U ذخیره کانسار
deposits U ذخیره ودیعه
deposits U سپرده
deposits U ته نشست ته نشین
deposits U گرو
deposits U پول بیعانه
deposits U : سپرده
deposits U به حساب بانک گذاشتن
deposits U سپردن ذخیره سپردن
deposits U کنار گذاشتن
deposits U : ته نشین کردن گذاشتن
deposits U رسوب
deposits U ته نشینی
deposits U پس مانده
deposits U ودیعه
deposits U امانت
deposits U نهشت
deposits U پس انداز
deposits U سپردن پس اندازکردن
deposits U سرمایه گذاری کردن
deposits U پیش پرداخت
special deposits U سپردههای ویژه
chemical deposits U نهشتهای شیمیایی
pelagic deposits U نهشتهای دریامیانی
furnace deposits U ته نشستهای کوره
organic deposits U رسوبهای الی
deltaic deposits U نهشتهای دلتایی
public deposits U سپردههای عمومی
organic deposits U نهشتهای الی
soldier's deposits U حسابهای پس انداز سربازان
certificate of deposits U گواهی نامه سپرده
tidal mud deposits U گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . U وقتش که شد خبر میکنم
on time U مدت دار
once upon a time U روزی
once upon a time U روزگاری
some other time U دفعه دیگر [وقت دیگر]
once upon a time U یکی بودیکی نبود
one at a time U یکی یکی
off time U مرخصی
old time U قدیمی
have a time <idiom> U زمان خوبی داشتن
keep time <idiom> U زمان صحیح رانشان دادن
keep time <idiom> U نگهداری میزان و وزن
on time <idiom> U سرساعت
take off (time) <idiom> U سرکار حاضر نشدن
take one's time <idiom> U انجام کاری بدون عجله
time after time <idiom> U مکررا
off time U وقت ازاد
time out <idiom> U پایان وقت
in no time <idiom> U سریعا ،بزودی
in time <idiom> U قبل از ساعت مقرر
at another time U در زمان دیگری
at the same time U در ان واحد
at the same time U ضمنا"
It's time U وقتش رسیده که
at a specified time U در وقت معین یا معلوم
against time U رکوردگیری
against time U تایم گیری
There is still time before I go. U هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
time out U معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out U مهلت
time out U تایم
at the same time U در عین حال
time in U ادامه بازی پس از توقف
out of time U بیموقع
out of time U بیگاه
out of time U بیجا
There is yet time. U هنوز وقت هست.
at this time <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
take your time U عجله نکن
time will tell U در آینده معلوم می شود
time is up U وقت گذشت
behind time U بی موقع
behind time U دیر
time out U ایست
have a time <idiom> U به مشکل بر خوردن
in time U بجا
what time is it? U چه ساعتی است
what is the time? U چه ساعتی است
what is the time? U وقت چیست
all-time U همیشگی
from time to time U هرچندوقت یکبار
from time to time U گاه گاهی
all-time U بیسابقه
all-time U بالا یا پایینترین حد
from this time forth U ازاین ببعد
from this time forth U زین سپس
from this time forth U ازاین پس
for the time being U عجالت
to d. a way one's time U وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
up time U زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
i time U time Instruction
in time U بموقع
in the time to come U اینده
in the time to come U در
in the mean time U ضمنا
in no time U خیلی زود
it is time i was going U وقت رفتن من رسیده است
to know the time of d U اگاه بودن
just in time U درست بموقع
just in time U روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
two time U دو حرکت ساده
to know the time of d U هوشیاربودن
to keep time U موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
one-time U پیشین
one-time U قبلی
one-time U سابق
down time U زمان بیکاری
down time U وقفه
down time U زمان تلفن شده
down time U مدت از کار افتادگی
mean time U ساعت متوسط
Our time is up . U وقت تمام است
One by one . One at a time . U یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time . U یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
about time <idiom> U زودتراز اینها
all the time <idiom> U به طور مکرر
do time <idiom> U مدتی درزندان بودن
for the time being <idiom> U برای مدتی
down time U زمان توقف
down time U زمان تلف
down time U مرگ
f. time U روزهای تعطیل دادگاه
four-four time U چهارهچهارم
three-four time U نت
two-two time U نتدودوم
many a time U چندین بار
even time U دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
many a time U بارها
since that time. thereafter. U ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
What time is it?What time do you have? U ساعت چند است
At the same time . U درعین حال
mean time U زمان متوسط
from time to time <idiom> U گاهگاهی
time out U وقفه فاصله
time U سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time U TIفرمان E
time and again U بکرات
time and again U چندین بار
time U عهد
there is a time for everything U هرکاری وقتی
time U مدت
time U وقت معین کردن
she is near her time U وقت زاییدنش نزدیک است
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time U مرورزمان را ثبت کردن
time U زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time U روزگار
time U مدروز
time U زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time U زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time U اندازه گیری زمان یک عملیات
time U متقارن ساختن
some time U یک وقتی
time U زمانی موقعی
some time or other U یک وقتی
some time or other U یک روزی
time U دفعه وقت چیزی رامعین کردن
specified time U وقت معین
time U آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time U وقت قرار دادن برای
time U به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time U ساعتی
some time U مدتی
time U تایم
time U فرصت
time U فرصت موقع
time out U ساعت غیبت کارگر
time U گاه
time U 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time U تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
any time <adv.> U همیشه
at any time <adv.> U همیشه
at any time <adv.> U درهمه اوقات
any time <adv.> U درهمه اوقات
time U روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
at any time <adv.> U هر بار
any time <adv.> U هر بار
time U زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time U مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time [s] <adv.> U دفعه
time [s] <adv.> U بار
time U خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
What have you been up to this time? U حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
time U زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time U وقت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com