Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
the year past
U
سال گذشته
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
A firend last year and an aquaintance this year!.
<proverb>
U
پارسال دوست امسال آشنا.
All the year round. Yes in year out .
U
سالی دوازده ماه ( هر سال )
year to year fluctuation
U
نوسانات سالیانه
tenant from year to year
U
مستاجر یک ساله
past
U
دور از پیش از
past
U
درماورای
past
U
سابقه
past
U
بعد از مافوق
what by gone or past
U
مافات
the past
U
چیزی که در گذشته پیش آمد و تمام شد
past
U
گذشته از ماورای
What is past is past . what is gone is gone .
U
گذشته ها گذشته
past
U
ماضی
what is the past of go
U
چیست
past
U
گذشته
past
U
پایان یافته
past
U
پیشینه وابسته بزمان گذشته
past
U
پیش ماقبل
it is past reclaim
U
دیگر قابل اصلاح یااستردادنیست
it is past cure
U
از علاجش گذشته است مافوق انست که بتوان علاج کرد
it is past all hope
U
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
file past
U
رژه رفتن
it is minutes past
U
ساعت سه وپنج دقیقه است 5دقیقه از3 گذشته است
He is past work.
U
دیگر از سن کار کردنش گذشته
the present and the past
U
اکنون و گذشته
i went past the house
U
از پهلوی ان خانه رد شدم
half past two
U
دوونیم
for some time past
U
تا چندی پیش
for some time past
U
مدتی
he is a past master in
U
او در استاد یا کهنه کار است
for some time past
U
درگذشته
it is 0 minutes past four
U
ده دقیقه از چهار می گذرد
it is past reclaim
U
دیگر نمیتوان انرا ابادیا احیاکرد
we cannot undo the past
U
اب رفته بجوی برنمیگردد
During the past few days.
U
طی چند روز گذشته
to sweep past
U
تندگذاشتن
to sweep past
U
اسان رفتن
to rank past
U
رژه رفتن
to march past
U
رژه رفتن
the present and the past
U
گذشته و حال
to file past
U
رژه رفتن
the present and the past
U
حال و گذشته
the past tense
U
زمان ماضی ماضی مطلق
the past tense
U
زمان گذشته
past years
U
سالهای گذشته
past performances
U
سوابق چاپی نتایج مسابقات اسب یا گرگ
past or preterite d.
U
ماضی مطلق
march past
U
رژه رفتن
march past
U
رژه
make up for the past
U
جبران مافات کردن
In the course of the past centuries.
U
درطی قرنهای گذشته
we cannot undo the past
U
چیز گذشته را نمیتوان برگرداند
past participles
U
اسم مفعول
past participle
U
اسم مفعول
past perfect
U
ماضی بعید
past tense
U
زمان گذشته
past master
U
استاد قدیمی
past masters
U
استاد پیشین
past masters
U
استاد قدیمی
past master
U
استاد پیشین
see in the past makes saw
U
فعل see در گذشته sawمیشود
put (something) past someone (negative)
<idiom>
U
ازکار شخص متعجب شدن
spike past the block
U
ابشار را پشت پای مدافعان کوبیدن
Whistle past the graveyard
<idiom>
U
تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
past perfect tense
U
ماضی بعید
her prime of life is past
U
عنفوان جوانی وی گذشته است
on old woman past sixty
U
پیرزنی بیش از شصت سال داشت
We are past that sort of thing .
U
دیگر این کارها از ماگذشته
To review the past in ones minds eye .
U
گذشته را از نظر گذراندن
In times past . In olden days .
U
درروزگاران قدیم
I walked past the shop ( store ) .
U
از جلوی فروشگاه گذشتم
off year
U
سال کم فعالیت
next year
U
سال بعد
next year
U
سال دیگر
the f.of the year
U
برگ ریزان
off year
U
سال کسادی
year in year out
U
همیشه
year in year out
U
سال دوازده ماه
year by year
U
همه ساله
d. year
U
سال میلادی مسیحی
year by year
U
سال بسال
New Year
U
سال جدید
last year
U
پارسال
New Year
U
سال نو
off year
U
سال کم محصول
in the a. year of
U
درسال فرخنده فال
in the year
U
در سال 3491
in the a. year of
U
درسال خجسته
in the year one
U
در زمان بسیار پیش
year
U
سال نجومی
year
U
سنه
year
U
سال
within a year
U
در عرض یک سال
each year
U
هرسال
last year
U
سال گذشته
f.year old
U
پنج ساله
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring.
U
در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
the year in question
U
سالی که مورد بحث است
intercalary year
U
سال کبیسه
theater of the year
U
تئاتر سال
She shot up last year .
U
پارسال یکدفعه قد کشید
year-round
<idiom>
U
همه ساله
Christmas comes but once a year.
<proverb>
U
جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
work year
U
سال کاری
year and day
U
یک سال و یک روز
year and day
U
مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
year book
U
سالنامه
year-long
U
به مدت یک سال
quarter
[year]
U
دوره سه ماهه
year-round
همه ی سال
with each passing year
U
با گذشت هر سال
tax year
مالیات سالانه
year of age
U
سال عمر
By the end of the year
U
تا آخر سال
During (in)the current year.
U
درسال جاری
quarter
[year]
U
سه ماه
from (since) the year one
[American E]
<adv.>
U
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
New Year's Eve
U
شب سال نو
New Year's Eve
U
شب ژانویه
year-end
U
وابسته به پایان سال
year-end
U
سالپایانی
year-end
U
پایان سال
year-end
سال پایان
year-long
U
یک سال
year-long
U
یک ساله
year-round
U
در تمام مدت سال
In the year 2000…
U
درسال 2000...
academic year
U
سال دانشگاهی
academic year
U
سال تحصیلی
all the year round
U
در تمامی یا سرتاسر سال
calendar year
U
سال تقویمی
calender year
U
سال تقویمی
calender year
U
سال کامل تقویم یک سال
callendar year
U
سال
callendar year
U
سال جاری
civil year
U
سال عرفی
dear year
U
سال گرانی
dry year
U
خشک سال
dry year
U
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
dry year
U
خشکسال
early in the year
U
دراوایل سال
light year
U
سال نوری
light-year
U
سال نوری
leap year
U
سال کبیسه
financial year
U
سال مالی
fiscal year
U
سال مالی
fiscal year
U
سال مالی سال جاری
fiscal year
U
دوره مالی
he was born in the year
U
درسال 00000زائیده یامتولدشد
i wish you a happy new year
U
سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
i wish you a happy new year
U
سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
tropical year
U
سال استوایی
sluggish year
U
سال رکود
rainy year
آبسال
sabbatic year
مرخصی هر هفت سال یکبار
sabbatical year
U
در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
sothic year
U
سال خورشیدی مصری
solar year
U
سال شمسی
solar year
U
سال خورشیدی
sabbatical year
U
مرخصی هر هفت سال یکبار
school year
U
سال تحصیلی
New Year's Day
روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
sidreal year
U
سال نجومی
tropical year
U
سال اعتدالی
vintage year
U
سال وفور محصول انگور
no year oppropriation
U
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
it was sold at 0 year's p
U
بهره برابردرامدسالیانه اش فروخته شد
last year's produce
U
محصول پارسال
leave year
U
سال خدمتی
wet year
U
سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
wet year
U
سال پر اب
natural year
U
سال طبیعی
leave year
U
سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
lunar year
U
سال قمری
water year
U
سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
vintage year
U
سال پرنعمت
sluggish year
U
سال کسادی
ten year device
وسیله ای که هر ده سال یک بار احتیاج به سرویس دارد
from (since) the year dot
[British E]
<adv.>
U
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
apparent solar year
U
سال فاهری شمسی
The consumption of suger has gone up this year .
U
مصرف شکرامسال با لارفته است
At the beginning of the month (year).
U
سرش ؟ بسنگ خورد
At the beginning of the month (year).
U
سر ماه ( سال )
to say so long to the end of the year
U
با سال پیش خداحافظی کردن
platonic cycle or year
مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
apparent solar year
U
سال شمسی
The subsidy will be phased out next year.
U
یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
first year resident
[American English]
U
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
They live abroad for the greater part of the year.
U
آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
As part of my training, I spent a year abroad.
U
درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant
U
پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com