Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
the room is nice and warm
U
اطاق خوب گرم است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Please warm up this milk . warm and sincere greetings .
U
لطفا" این شیر را قدری گرم کنید
She looks nice.
U
او
[زن]
خوشگل است.
We all think he is very nice.
U
ما همه فکر می کنیم که او
[مرد]
آدم خوبی است.
She looks nice.
U
او
[زن]
زیبا است.
nice looking
U
دلکش
nice looking
U
خوش نظر
nice looking
U
قشنگ
nice
U
نازنین
nice
U
دلپسند
nice
U
خوب
nice
U
دلپذیر مطلوب
nice
U
مودب
nice
U
نجیب
Nice and smooth.
U
صاف وصوف
what a nice man he is!
U
چه ادم خوبی است !
No more Mr. Nice Guy!
<idiom>
U
دیگر به هیچ کس ملاحظه نمیکنم!
[اصطلاح روزمره]
a nice guy
U
مرد خوبی
you are a nice person
U
عجب ادمی هستید
a nice guy
U
آدم خوبی
How wonderful(nice,beautiful).
U
چه خوب ( چه عالی )
to be in a nice
[pretty]
pickle
<idiom>
U
بدجور در وضعیت دشواری بودن
[اصطلاح روزمره]
the car goes nice and fast
U
اتوموبیل بد نمیرود
It doesnt look nice . It is useemly.
U
صورت خوشی ندارد
She has a lovely (nice) voice.
U
صدای قشنگه دارد
She has a lovely ( nice ) voice.
U
صدای قشنگه دارد
He is a priceless nice fellow .
U
آدم نازنین و قیمتی یی است
A nice cosy place .
U
جای گرم ونرم
He is a good ( nice ) fellow(guy)
U
اوآدم خوبی است
We had a nice long walk today.
U
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
We had a lovely ( nice ,enjoyable ) time .
U
به ما خیلی خوش گذشت
To have a nice chit - chat. To exchange banters and repartees.
U
گل گفتن وگه شنیدن
warm-up
U
گرم شدن
warm-up
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm down
U
تمرین سبک
warm up
<idiom>
U
گرم کردن (برای بازی)
warm up
<idiom>
U
دوستانه برخورد کردن
warm
U
صمیمی
warm up
U
گرم کردن
warm up
U
اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد
warm up
U
دست گرمی بازی کردن
warm
U
با حرارت
warm
U
غیور خونگرم
warm
U
گرم
warm-up
U
گرم کردن
warm
U
گرم کردن گرم شدن
warm up
U
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
warm up
U
راه انداختن
warm up
U
شروع کردن به کار
warm up
U
تشجیع کردن
warm bloodedness
U
مهربانی
warm to one's work
U
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
he is warm with wine
U
کله اش گرم است
warm bloodedness
U
خونگرمی
I feel warm .
U
گرمم شده
warm bloodedness
U
خونگرم با روح
warm blooded
U
خونگرمی مهربانی
warm blooded
U
با روح
Come and get warm by the fire .
U
بیا جلوی آتش که گرم بشوی
warm hearted
U
با محبت
warm blooded
U
خونگرم
warm up suit
U
گرمکن
warm standby
U
وسیله پشتیبان جانبی که قابل تنظیم برای روشن شدن است در یک لحظه کوتاه پس از خرابی سیستم
warm boot
U
فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
warm corner
U
جای خطرناک
warm corner
U
نبرد سخت
warm start
U
شروع گرم
warm hearted
U
دلسوز
warm boot
U
شروع مجدد سیستم که معمولاگ سیستم عامل را هرباره بارمیکند ولی دیگر سخت افزار را بررسی نمیکند
warm infusion
U
چیز دم کرده
to give a warm welcome
U
سخت مقاومت کردن با
to give a warm welcome
U
روی خوش نشان دادن به
warm link
U
پیوند گرم
warm up time
U
زمان اماده شدن
warm spot
U
اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
warm spot
U
نقطه گرماگیر
warm start
U
شروع مجدد برنامه که متوقف شده بود ولی بدون از دست دادن داده
She has a warm heart.
U
قلب گرم ومهربانی دارد
warm front
U
جبهه هوای گرم
warm-blooded
U
خون گرم
warm-ups
U
گرم کردن
warm climate
U
گرمسیر
warm-ups
U
گرم شدن
warm-ups
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm fronts
U
جبهه هوای گرم
It was warm , but not hot .
U
هوا گرم بود ولی داغ نبود
warm-hearted
U
دلسوز
warm-blooded
<adj.>
U
خونگرم
warm-hearted
U
بامحبت
upper warm front
U
جبهههوایبسیارگرم
warm gas thruster
U
جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
warm substeppic zone
U
نوار نیمه جلگهای گرم
warm air outlet
U
خروجهوایگرم
warm-air baffle
U
خروجهوایگرم
warm-air outlet
U
مجرایخروجهوایگرم
warm-air outflow
U
خروجیهوایگرم
warm one's blood/heart
<idiom>
U
احساس راحتی کردن
A warm and soft bed .
U
رختخواب گرم ونرم
forced warm-air system
U
سیستمداخلیگرم کننده
machine wash in warm water at a gentle setting
U
شستشوباماشیندرآبگرم وملایم
machine wash in warm water at a normal setting
U
شستشوباماشیندرآبگرم ونرمال
room
U
اطاق
room
U
خانه
these room let well
U
نمیتوانیم برای اطاقهایم اجاره نشین پیدا کنم
take your w to another room
U
اسباب کارخودراباطاق دیگرببرید
room
U
انبار
room
U
جا
room
U
فضا
room
U
محل موقع
room
U
وسیع تر کردن
room
U
مسکن گزیدن منزل دادن به
room
U
مجال
in the room of
U
بجای
room
U
اتاق
still room
U
شربتخانه
in my room
U
در اتاقم
the f. of a room
U
اثاثیه اطاق
To do up the room.
U
اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
Get out of the room.
U
از اتاق بروبیرون
room no
U
اطاق شماره 3
in the room of
U
درعوض
May I see the room?
U
آیا میتوانم اتاق را ببینم؟
Do you have a room with a better view?
U
آیا اتاقی با چشم انداز بهتر دارید؟
spare room
U
اتاقمخصوصمیهمانان
room service
U
سرویسداخلاتاق
keeping-room
U
اتاق نشیمن
morning room
U
اتاقنورگیر
a double room
U
یک اتاق دو نفره
I'd like a room with bath.
من یک اتاق با حمام میخواهم.
incident room
U
اتاقبازجوئی
double room
U
اتاقدونفره
Mary is in the next room.
U
ماری در اتاق پهلویی است.
assmbly-room
U
اتاق همایش
reading room
U
قرائت خانه
There is no room for doubt.
U
جای تردید نیست
I could have sworn that there was somebody in the next room .
U
می توانم قسم بخورم که یکنفر دراتاق مجاور بود
Operation room.
U
اتاق عمل ( بیمارستان )
We entered the room together .
U
باهم وارد اطاق شدیم
The room is stuffy .
U
هوای اطاق خیل خفه ( سنگین ) است
I slipped into the room .
U
یواشکی وارد اطاق شد
elbow room
<idiom>
U
The room is stuffy.
U
هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
We are cramed for room.
U
جایمان تنگ است
make room for someone or something
<idiom>
U
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
Room 123
U
اتاق 123
What is my room number?
U
شماره اتاق من چند است؟
tea-room
U
کافه
Make some room here.
U
یک قدری اینجا جا باز کن
consulting room
U
اتاقمعاینه
waiting-room
U
اتاق انتظار
Could you reserve a room for me?
U
آیا میتوانید اتاقی برای من رزرو کنید؟
reception room
U
اتاق انتظار
second focal room
U
دومیناتاقمرکزی
reception room
U
پذیرشگاه
a sinlge room
U
یک اتاق یک نفره
tea-room
U
رستوران
tea-room
U
چایخانه
control room
U
اتاقکنترل
crew's room
U
اتاقخدمه
dimmer room
U
تاریکخانه
engine room
U
اتاقموتور
first focal room
U
اولیناتاقمرکزی
room thermostat
U
اتاقکترموستاد
laundry room
U
اتاقکلبایشویی
rehearsal room
U
اتاقتمریننمایش
reception room
U
اتاق پذیرایی
I'd like a double room
U
من یک اتاق دو نفره میخواهم.
a single room
U
یک اتاق یک نفره
common room
U
اتاق استادان
common room
U
باشگاه دانشجویان
common room
U
تالار دانشجویان
ladies' room
U
مستراح زنانه
torpedo room
U
اتاقکاژدر
leg room
U
جا برای پاها
leg room
U
پا جا
men's room
U
مستراح مردانه
reading room
U
اتاق قرائت
service room
U
اتاقسرویسدهی
I'd like a sinlge room.
من یک اتاق یک نفره میخواهم.
reading room
U
خوانشگاه
pump room
U
اتاقپمپ
lumber room
U
انبار خرت وپرت
fire room
U
اطاق دیگ بخار ناو
elbow room
U
ازادی عمل
dwelling room
U
اطاق نشیمن
distorted room
U
اتاق خطاانگیز
dark room
U
اتلیه
dark room
U
تاریکخانه عکاسی
damp room
U
اطاق نمناک
cycle of the room
U
دورقمر
cycle of the room
U
گردش ماه
crush room
U
گردش گاه بازیگرخانه
counting room
U
دفترخانه
coffee room
U
اطاق ناهارخوری درمهمانخانه
coffee room
U
خوارک خانه
furnace room
U
فضای داخل کوره
green room
U
انتظارگاه یاخلوتگاه بازیگران
guard room
U
پاسدارخانه
keeping room
U
اطاق نشیمن
jockey room
U
رختکن سوارکاران
it takes much room
U
فضای زیادی را اشغال میکند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com