Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
the question referred to above
U
موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
referred
U
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
referred
U
رجوع کردن
referred
U
اشاره کردن نشان کردن
referred
U
نشانه روی به نقطه نشانی
referred
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
referred
U
احاله کردن
referred
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred brief
U
وکالت انتخابی
referred
U
عطف کردن به
referred
U
منسوب داشتن
referred
U
منتسب کردن
referred
U
رجوع کردن به
referred
U
فرستادن بازگشت دادن
referred
U
مراجعه کردن
referred pain
U
درد جابه جا شده
referred sensation
U
احساس جابه جا شده
I have been referred. (introduced,recommended)to you by MR. . . .
U
از جانب آقای ... به شما معرفی شده ام
There's a question mark
[hanging]
over the day-care clinic's future.
[A big question mark hangs over the day-care clinic's future.]
U
آینده درمانگاه مراقبت روزانه
[کاملا]
نامشخص است.
to p any one with question
U
کسی را سوال پیچ کردن
out of question
U
خارج از موضوع
in question
U
موردبحث
in question
U
موضوع بحث
out of the question
<idiom>
U
غیرممکن
this very question
U
دقیقا همین پرسش
That's out of the question.
U
این غیرممکن است که عملی بشود.
to ask somebody a question
U
از کسی سئوالی پرسیدن
to ask somebody a question
U
ازکسی سئوالی کردن
without question
U
بی شک بدون شک بی تردید محققا بی چون وچرا
there is no question but that.
U
شکی نیست که) .00000
to p any one with question
U
کسی را از پرسش زیاد بستوه اوردن
that is not of the question
U
این خارج ازموضوع است
that is not the question
U
موضوع این نیست
beside the question
U
پرت
beside the question
U
خارج از موضوع
question
U
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
Might I ask a question?
U
اجازه می دهید یک سئوال بکنم؟
question
U
تردید پرسش
question
U
مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
question
U
تحقیق کردن از
question
U
سوال
question
U
پرسش
question
U
تردید کردن در
question
U
پرسیدن تحقیق کردن
I have a question.
U
من یک سئوال دارم.
question
U
موضوع
to have a question for somebody
U
از کسی سئوالی داشتن
question
U
استفهام مسئله
Answer me this question.
U
جواب این سؤالم را بده
To discuss a question with someone .
U
موضوعی را با کسی مطرح کردن
question-master
U
فردپرسشگردریکمسابقهیاامتحان
I don't think there's any question about it.
U
من فکر نمی کنم که در مورد آن تردیدی وجود داشته باشد.
trick question
U
سوالیکهجوابآننادرستاست
There are two sides to every question .
<proverb>
U
هر مساله ای دو جنبه دارد.
His honest is beyond question.
U
دردرستی اوحرفی نیست
pop the question
<idiom>
U
تقاضای ازدواج
That is a separate question.
U
این یک موضوع جدایی است.
to beg the question
U
طفره رفتن از پرسشی
raise a question
U
مطرح کردن سوال
to beg the question
U
در پاسخ به پرسشی جاخالی دادن
the German question
U
مسئله آلمان
[تاریخ]
[بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
the year in question
U
سالی که مورد بحث است
open to question
<adj.>
U
مشکوک
open to question
<adj.>
U
مورد شک
pose a question
U
سوال مطرح کردن
That is a separate question.
U
این جدا از موضوع بحث ما است.
This question is not at issue.
U
بحث روی این موضوع نیست.
question mark
U
پرسش نشان
cross question
U
بازجویی
cross question
U
سئوال بطریق استنطاق
essay question
U
سوال انشایی
i asked him a question
U
پرسشی از او کردم
i asked him a question
U
چیزی ازاو پرسیدم
i asked him a question
U
سئوالی از اوپرسیدم
indirect question
U
پرسش غیرمستقیم
oblique question
U
پرسش غیرمستقیم
it is a question of money
U
موضوع پول است
it is a question of money
U
موضوع بسته به
cross question
U
استنطاق
call in question
U
تردید کردن در
question mark
U
" که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question marks
U
علامت سوال
question marks
U
پرسش نشان
question marks
U
" که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question mark
U
علامت سوال
cross-question
U
بدقت جویاشدن از
cross-question
U
استنطاق کردن
leading question
U
سوال تلقینی
leading question
U
پرسش راهنمایی کننده
buring question
U
مسئله هیجان اور
it is a question of money
U
پول است
previous question
U
موضوع کفایت یا عدم کفایت مذاکرات
to call in question
U
تردیدکردن در
to pose a question to any one
U
پرسیدن
to pose a question to any one
U
ازکسی سئوالی
the eastern question
U
مسئله خاور
the goods in question
U
کالای موردبحث
the tax in question
U
مالیات موضوع بحث
to pop the question
U
پیشنهاد عروسی کردن
to beg the question
U
نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
sides of the question
U
اطراف موضوع
rhetorical question
U
مسئله مربوط بمعانی بیان سوالی که برای تسجیل موضوعی بشود
question in dispute
U
مسئله متنازع فیه
put the question
U
مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
put to the question
U
برای گرفتن اعتراف زجر دادن
question answer
U
سئوال- جواب
question answer
U
صف
question answer
U
صف بستن
question answer
U
در صف گذاشتن
question in dispute
U
موضوع متنازع فیه
question tag
U
جملاتپرسشتفکیدی
To bring up a topic(question).
U
سؤالی را پیش کشیدن
open ended question
U
پرسش باز پاسخ
To raise a question . To bring up a matter .
U
موضوعی رامطرح کردن
I foud myself in opposition to my friends on this question .
U
در مورد این موضوع نظریات مخالفی با دوستانم داشتم
to put a
[big]
question mark over something
U
چیزی را نامشخص
[نامعلوم ]
کردن
Excepting
[With the exception of]
two students, no one could answer the last question correctly.
U
به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament.
U
آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او
[مرد]
را برای مسابقات نامشخص می کند.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com