English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
terms of shipment U شرایط حمل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
It is for the Court to fix the terms. [ The terms are a matter for the Court to fix.] U این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
over shipment U ارسال بار بیش از حد فرفیت کشتی بارگیری بیش از حد
shipment U کالای در حال حمل
shipment U محموله
shipment U ارسال کالا باکشتی کالای ارسالی با کشتی
shipment U مال التجاره
shipment U کالای حمل شده باکشتی
shipment U حمل
through shipment U حمل یکسره
partial shipment U حمل در چندمرحله
partial shipment U حمل به دفعات
shipment [American] U مرسوله
shipment [American] U کالای ارسالی
partial shipment U حمل تدریجی
pilefered shipment U کالای حراج شده
pilefered shipment U کالای فرسوده حراج شده
received for shipment U تحویل شده برای حمل
trans shipment U انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
shipment by instalments U حمل به دفعات
shipment sponsor U مسئول ارسال کالاها
shipment unit U یکان مسئول ارسال کالاها
impact shipment U کالای ضربتی از نظر تحویل کالایی که از نظر تحویل زمان مخصوص دارد
found shipment U کالای بدون بارنامه یا رسید
shipment [American] U کالای ارسال شده
block shipment U ارسال تدارکات به طور یکجا ارسال اماد به طور قوال
carload shipment U حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
shipment [American] U محموله
found shipment U بار بدون بارنامه
date of shipment U تاریخ حمل
contract shipment number U شماره بارنامه کالای ارسالی
contract shipment number U شماره بارنامه مواد مربوط به قرارداد
named port of shipment U بندر مشخص برای حمل
recevied for shipment bill of exchange U بارنامهای که مبین وصول کالا برای حمل است
terms U شرایط
come to terms <idiom> U به موافقت رسیدن
come to terms U سازش کردن
to come to terms U سازش یا موافقت پیداکردن
terms U ضوابط
To come to terms with someone . U با کسی کنا رآمدن
in terms of U برحسب
it is a in terms U پرازاصطلاحات است اصطلاعات فراوان دارد
perturbation [terms] U آشفته [در نظریه اختلال] [فیزیک]
terms of trade U شرایط مبادله
we are not on speaking terms U با هم حرف نمیزنیم با هم قهر هستیم
technical terms U شرایطدگرگونی
popular terms U شرایطتودهای
We are on very friendly terms . U میانه ماخیلی گرم است
scientific terms U شرایطعلمی
We are not on speaking terms . U با هم قهر هستیم
usual terms U شرایطمعمولی
terms of trade U شرایط معامله
implied terms U شرایط تلویحی
mutual terms U شرایط متقابل
liner terms U شرایط خط کشتیرانی
contradiction in terms U تناقص لفظی
landed terms U قیمت کالا به شرط تخلیه درمقصد
credit terms U شرایط اعتبار
delivery terms U شرایط تحویل
delivery terms U نحوه تحویل
implied terms U شرایط ضمنی
architectural terms U اصطلاحات معماری
conference terms U شرایط کنفرانس
mutual terms U شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
terms of payment U شرایط پرداخت
botanical terms U اصطلاحات گیاه شناسی
terms and conditions U ضوابط و شرایط
shipping terms U شرایط حمل
settlement terms U شرایط تسویه
settlement terms U شرایط پرداخت
terms of trade U رابطه مبادله
payment terms U شرایط پرداخت
nautical terms U اصطلاحات دریایی
reasonableness of terms in contract U معقول بودن شرایط قرارداد
ink hard terms U اصطلاحات غلنبه که حاکی ازعلم فروشی باشد
terms and conditions of the credit U ضوابط و شرایط اعتبار
She is on familiar (intimate) terms with me. U با من رویش باز است
I am on intimate terms with one of the ministers . U با یکی از وزراء نزدیک هستم
She is not well disposed towards me . She is not on particularly . fricndly terms with me . U با من میانه یی ( میانه خوبی ؟ میانه چندانی ) ندارد
the difference between the consecutive terms U اختلاف هر دو جمله متوالی [ریاضی]
sum of the terms of an infinite sequence U مجموع یک دنباله [ریاضی]
sum of the terms of an infinite sequence U سری [ریاضی]
international commercial terms (incoterm U اینکوترمز
To talk in contradictory terms. To contradict one self . U ضد ونقیض با من حرف زدن
international commercial terms (incoterm U قراردادهای تجارت بین الملل که بوسیله اتاق بازرگانی بین الملل تهیه شده است
To talk in measured terms . To talk slowly. U شمرده صحبت کردن
to buy something on a deferred payment plan [on a time payment plan] [on deferred terms] U چیزی را قسطی خریدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com