English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
temporary wife U زوجه موقت
temporary wife U منقطعه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
The husband and wife got into an argument . The husband and wife had an acrimonious exchange . زن و شوهر بگو مگوشان شد [بگو مگو کردند]
temporary U موقت
temporary <adj.> U موقتی
temporary U انی
temporary U زود گذر سپنج
temporary U سپنجی
temporary U زودگذر
temporary marriage U متعه
temporary marriage U ازدواج موقت
temporary income U درامد موقتی
temporary hardness U سختی موقت
temporary gauge U اشل موقتی
temporary gauge U اشل موقت
temporary error U خطای موقتی
temporary duty U ماموریت موقت
temporary marriage U نکاح منقطع
temporary road U راه موقت
temporary works U کارهای موقت
temporary structures U ساختمانهای موقتی
temporary structures U ساختمانهای موقت
temporary storage U حافظه موقت
temporary storage U می نیست
temporary storage U فایل روی دیسک سخت که توسط نرم افزار برای ذخیره موقت داده یا نرم افزاری حافظه مجازی را پیاده سازی میکند مثل ویندوز ماکروسافت استفاده میشود
temporary storage U ثبات حافظه موقت برای نتیجه عملیات ALU
temporary storage U انباره موقت
temporary duty U شغل موقت
temporary teeth U دندانهای شیری
temporary storage U انباره موقتی
temporary safe conduct U امان
temporary data set U مجموعه داده موقتی
wife U خانم
wife U عیال
to take a wife U زن گرفتن
to take a wife U عیال اختیارکردن
to take a wife U زن اختیارکردن
wife U زن
to take to wife U بزنی گرفتن
wife U زوجه
to take to wife U ازدواج کردن با
He always gives in to his wife. U همیشه تسلیم زنش است
to take to wife U بحباله نکاح دراوردن
wife U همسر
in right of his wife U بواسطه
wife U اهل
wife U خانواده
i took her to wife U او را به زنی گرفتم
wife U معقوده
in right of his wife U حقی که زنش دارابود
He has divorced his wife. U از زنش جدا شده ( او را طلاق داده است )
She has been a good wife to him. U همسر خوبی برایش بوده
He turned away from his wife . U از همسرش رو گردان شد
He beats up his wife. U زنش راکتک می زند
She is a perfect wife . U یک همسر کامل است
wife's equity U عبارت است از مقدار مناسب و معقولی ازاثاث البیت و ..... که زن میتواند برای خود و اطفالش نگهدارد و شوهر حق تصرف در ان یا انتقال دادنش راندارد
wife's equity U حق قانونی زن
to give to wife U بزنی دادن
to give to wife U شوهردادن
aplural wife U زن بیش از یکی
aplural wife U بیش از یک زن
husband and wife U زن وشوهر
man and wife U زن وشوهر
She made a good wife. U اوزن خوبی ازآب درآمد
His wife impeded ( obstrucceted ) him . U زنش مانع کاراوبود
All the world and his wife were at this party . U هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
privacy between husband and wife U خلوت بین زن و شوهر
The husband and wife dont get on together. U زن وشوهر باهم نمی سازند
Who is worse shod than the shoemakers wife?. <proverb> U کهنه تر از کفش زن کفاش ,کفشى هست ؟.
He was utterly devastated when his wife left him. U وقتی که زنش او [مرد] را ترک کرد روحش خرد و افسرده شد.
He has suffered a great deal at the hands of his wife . U از دست زنش خیلی کشیده
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support. U سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او [مرد] باید از آنها حمایت بکند.
marriage portion due to the wife in resp U مهرالمتعه
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. U تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com