English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
target point U تیر نوک تیز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
point target U هدف کوچک
point target U اماج نقطهای
target approach point U اخرین نقطه بازرسی درمنطقه فرود یا بارریزی
Other Matches
point-to-point connection U اتصال نقطه به نقطه
point to point line U خط نقطه به نقطه
point to point network U شبکه نقطه به نقطه
target U سپر
target U اماج
known target U هدف معلوم
target U هدف مشخص
target U تیر نشانه
target U نشان
target U هدف
target U نشانگاه
target U هدف گیری کردن
target U نقطه برداشت یا قرائت
target U تخته هدف
target U هدفی که می خواهید به آن برسید
target U مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
target U کامپیوتری که نرم افزار روی آن اجرا میشود.
target U دیسکی که روی آن فایل کپی میشود
target U حالت پردازش محاورهای برای اجرای برنامه
target U برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
target U زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target U حد و مرز
target U سینه حریف
target U گل
target U سیبل
known target U هدف شناخته شده یا مشخص
target U هدف فرود هدف شمشیرباز
target U پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
on target U بالای اماج زمان روی هدف
on target U روی هدف
target designation U سیستن انتخاب هدف
target designation U روش انتخاب هدف
target discrimination U قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
target disk U دیسک مقصود
target diving U شیرجه از ارتفاعات مختلف به روی اب بمنظور سنجش دقت
target dossiers U پرونده هدفها
target dossiers U پرونده اطلاعات جمع اوری شده درمورد هدفهای منطقه
target rifle U تفنگ مشقی
target range U مسافت هدف میدان تیر مشقی
target range U برد هدف
target programm U برنامه هدف
target description U شرح هدف
target description U شرح مشخصات هدف
target array U نمودار گرافیک نیروها و تاسیسات و وضعیت دشمن در منطقه هدف
target arrow U تیر مخصوص تیراندازی
target audience U جماعت هدف تبلیغات
target audience U گروه اجتماعی که هدف تبلیغ هستند
area target U هدف منطقهای
target rifle U تفنگ مخصوص تیراندازی به هدف
target behavior U رفتار اماج
target bow U کمان مخصوص تیراندازی باتیر و کمان
target cap U گشتی هوایی رزمی مخصوص تجسس منطقه هدف
target captain U عضو تیم چهارنفره تیراندازی با تیر و کمان که ضمنا"دستور اغاز و پایان را میدهد
target computer U کامپیوتر هدف
fleeting target U هدف متحرک و زودگذر هدفی که با سرعت حرکت میکند
target date U زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
target description U خصوصیات هدف
target program U برنامه هدف
target program U برنامه مقصود
target grid U شبکه هدف
target of opportunity U هدف انی
target of opportunity U هدف ناگهانی
target materials U مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
target market U بازاری که سخت افزار یا نرم افزار مخصوصا برای ان طراحی شود
target list U لیست اماجها
target list U لیست هدفها
target grid U مختصات هدف
target indications U عناصر هدف
target indications U اطلاعات مربوط به هدف
target indicator U شاخص نشان دهنده هدف شاخص هدف
target selector U دوربین انتخاب هدف دوربینی که مخصوص انتخاب هدفها به وسیله توپ است
target language U زبان هدف
phantom target U جعبه بازاوا
target profit U سود مطلوب
target folders U پوشههای پرونده هدف پوشه اطلاعات هدف
target profit U سود مورد نظر
target price U قیمت موردنظر
target price U قیمت مورد نظر
target routine U روال هدف
target pattern U شکل هدف مسیر تک هواپیما به هدف
target pattern U شکل قرار گرفتن هدف
target overlay U کالک هدفها
target overlay U کالک اماج
target round U یک دور تیراندازی با تیر وکمان
target echo U علایم دریافتی از هدف یاپدیدار شده روی صفحه راداراز هدف
target language U زبان مقصود
target array U نیمرخ هدف
planned target U اماج طرح ریزی شده هدف پیش بینی شده
demolition target U منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
target-oriented <adj.> U مقصد گرا
target-oriented <adj.> U هدف گرا
time over target U زمان رسیدن روی هدف زمانی که هواپیما روی هدف می رسد
time on target U زره
time on target U اتش زمان روی هدف
linear target U هدفهای درخط
linear target U هدفهای خطی
soft target U هدفبدوندفاع
lost target U تیر خطا
demolition target U هدف تخریب
target areas U ناحیههدف
planned target U هدف طرح ریزی شده
pinpoint target U هدف دقیق تعیین شده
pinpoint target U هدف نقطهای
target chart U نقشه هدفهای بمباران هوایی
triplane target U هدف کش زیرابی
transient target U هدف موقت هدف درحال حرکتی که مدت کمی در میدان دید قرار می گیرد
opportunity target U هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
opportunity target U هدف ناگهانی
transient target U هدف متحرک
crossing target U هدف متحرک
crossing target U هدفی که درسمت حرکت میکند هدف عبور کننده در مسیر رژه
crossing target U هدفهای متحرک عرضی
record as target U اماج را ثبت کنید
disappearing target U هدف ناپدید شونده
sleeve target U هدف کش هوایی استوانهای برای تیراندازی ضد هوایی
off target hit U ضربه بی ارزش شمشیرباز
target system U سیستم هدفها
area target U اماج منطقهای
strategic target U هدف مهم نظامی
target allocation U واگذاری هدف
target allocation U سهمیه بندی هدف
target angle U زاویه هدف
fresh target U هدف جدید
target aquisition U سیستم هدف یابی
target aquisition U سیستم تجسس هدف
target archery U مسابقه تیراندازی از فاصله معین با تیر و کمان
target area U منطقه هدف
silhouette target U سایه هدف
record as target U ثبت کردن بعنوان هدف
target-oriented <adj.> U هدف دار
auxiliary target U نقطه کمکی
time on target U زمان روی هدف
thermal target U هوای گرم بالارونده برای بالون
disappearing target U هدف غایب شونده هدف ناپایدار
record as target U ثبت اماج
scheduled target U اماج طبق برنامه
target audience U افراد مورد نظر
target system U سیستم هدفهای میدان تیر سری هدفهای مستقر در یک منطقه
To hit the target. U بهدف خوردن
silhouette target U ادمک
silhouette target U هدف مصنوعی هیولای هدف
auxiliary target U هدف کمکی
air target mosaic U مجموعه عکسهای تهیه شده از هدف عکس موزاییک هدفهای هوایی
target detection radar U رادارحمایتکنندههدف
air target chart U نمودارهدفهای هوایی
air target chart U نقشه هدفهای هوایی
aerial target aquisition U هدف یابی هوایی
The aim [target] is 5 Euros. U هدف [کسب] ۵ ایرو است.
target offset methode U روش نشان دادن هدفها روی نقشه ها یا طرحهای عملیاتی
target information center U مرکز اطلاعات هدف
target information center U مرکز جمع اوری اطلاعات هدفها
gun target line U خط توپ هدف
His plan miscarried . He missed the target U تیرش بخطا رفت
air target material program U برنامه تهیه اماد برای تک به هدفهای هوایی
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] U صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
not to point U بیرون از موضوع
not to the point U خارج از موضوع
to the point U بجا
off to a point U باریک شده نوک پیدامیکند
on the point of going U در شرف رفتن
point four U رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
point four U چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
try for point U تلاش برای کسب امتیاز
zero point U نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
way point U ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
point four U اصل چهار
zero point U نقطه صفر
to the point U مربوط بموضوع
to come to a point U باریک شدن
to come to a point U بنوک رسیدن
in point U مناسب
not to point U پرت بیجا
in point U در خور
in point U بجا
off the point U بطور بی ربط
off the point U بطور نامربوط
off the point U بدون اینکه وابستگی داشته باشد
three point U فن 3 امتیازی کشتی
point U نقطه نوک
let point U امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
point to point U 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
point to point U را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point U پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point U نقطه به نقطه
near point U نقطه نزدیک
far point U برد بینایی
beside the point <idiom> U مسائل حاشیهای
point U مرکز راس حد
point U محل
point U دماغه
point U نقطه گذاری کردن
point U حد
point U جهت مرحله
point U محل مرکز
point U مقصود
point U اصل
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point U باریک کردن
point U قطبهای باطری یاپلاتین
point U نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com