English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
target overlay U کالک اماج
target overlay U کالک هدفها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
overlay U نرم افزار سیستم که در حین اجرا بار کردن و اجرای بخشهای برنامه را در صورت نیاز مدیریت میکند
overlay U ابتدای متن که ذخیره شده است و همزمان با متن چاپ میشود
overlay U قطعه کاغذ روی کلیدهای صفحه کلید برای بیان کار آنها قرار گرفته است
overlay U کل برنامه بزرگتر از کل حافظه اصلی است و ما بر این فضا در حافظه بار میشود و در صورت لزوم
overlay U و بنابراین حافظهاصلی فقط حاوی بخشهای مورد نیاز است
overlay U جایگذاشت
overlay U بخش کوچکی از برنامه
overlay U فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
overlay U بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
overlay U شفاف
overlay U پوشش
overlay U اندود
overlay U پوشیدن
overlay U زیادبار کردن
overlay U رویهم قراردادن
overlay U کراوات
overlay U جای گذاشت
overlay U جای گذاشتن
overlay U کاغذ کالک
overlay U کالک
original overlay U پوششاصلی
operation overlay U کالک عملیات
operation overlay U کالک عملیاتی
overlay segment U قطعه جایگذاشت
program overlay U جایگذاشت برنامه
overlay technique U فن استفاده از کالک
overlay technique U فن کالک
on target U روی هدف
target U برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
target U حالت پردازش محاورهای برای اجرای برنامه
target U دیسکی که روی آن فایل کپی میشود
target U کامپیوتری که نرم افزار روی آن اجرا میشود.
target U مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
target U هدفی که می خواهید به آن برسید
on target U بالای اماج زمان روی هدف
known target U هدف معلوم
known target U هدف شناخته شده یا مشخص
target U پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
target U زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target U نشان
target U تخته هدف
target U هدف
target U نقطه برداشت یا قرائت
target U سپر
target U هدف مشخص
target U اماج
target U نشانگاه
target U تیر نشانه
target U هدف گیری کردن
target U سیبل
target U حد و مرز
target U گل
target U هدف فرود هدف شمشیرباز
target U سینه حریف
target language U زبان هدف
target description U شرح مشخصات هدف
target materials U مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
target price U قیمت موردنظر
target price U قیمت مورد نظر
target point U تیر نوک تیز
target of opportunity U هدف ناگهانی
target of opportunity U هدف انی
target pattern U شکل هدف مسیر تک هواپیما به هدف
target pattern U شکل قرار گرفتن هدف
target market U بازاری که سخت افزار یا نرم افزار مخصوصا برای ان طراحی شود
target list U لیست اماجها
target dossiers U پرونده اطلاعات جمع اوری شده درمورد هدفهای منطقه
target diving U شیرجه از ارتفاعات مختلف به روی اب بمنظور سنجش دقت
target echo U علایم دریافتی از هدف یاپدیدار شده روی صفحه راداراز هدف
target folders U پوشههای پرونده هدف پوشه اطلاعات هدف
target disk U دیسک مقصود
target grid U شبکه هدف
target grid U مختصات هدف
target indications U عناصر هدف
target indications U اطلاعات مربوط به هدف
target indicator U شاخص نشان دهنده هدف شاخص هدف
target discrimination U قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
target language U زبان مقصود
target list U لیست هدفها
target designation U روش انتخاب هدف
target designation U سیستن انتخاب هدف
target description U شرح هدف
target dossiers U پرونده هدفها
target profit U سود مورد نظر
time on target U اتش زمان روی هدف
time on target U زره
time over target U زمان رسیدن روی هدف زمانی که هواپیما روی هدف می رسد
transient target U هدف موقت هدف درحال حرکتی که مدت کمی در میدان دید قرار می گیرد
triplane target U هدف کش زیرابی
target areas U ناحیههدف
soft target U هدفبدوندفاع
To hit the target. U بهدف خوردن
target-oriented <adj.> U هدف گرا
target-oriented <adj.> U مقصد گرا
target-oriented <adj.> U هدف دار
time on target U زمان روی هدف
thermal target U هوای گرم بالارونده برای بالون
target system U سیستم هدفهای میدان تیر سری هدفهای مستقر در یک منطقه
target profit U سود مطلوب
target program U برنامه مقصود
target program U برنامه هدف
target programm U برنامه هدف
target range U برد هدف
target routine U روال هدف
target range U مسافت هدف میدان تیر مشقی
target rifle U تفنگ مشقی
transient target U هدف متحرک
target rifle U تفنگ مخصوص تیراندازی به هدف
target round U یک دور تیراندازی با تیر وکمان
target selector U دوربین انتخاب هدف دوربینی که مخصوص انتخاب هدفها به وسیله توپ است
target system U سیستم هدفها
area target U هدف منطقهای
linear target U هدفهای درخط
lost target U تیر خطا
opportunity target U هدف ناگهانی
opportunity target U هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
pinpoint target U هدف نقطهای
pinpoint target U هدف دقیق تعیین شده
planned target U هدف طرح ریزی شده
planned target U اماج طرح ریزی شده هدف پیش بینی شده
point target U هدف کوچک
point target U اماج نقطهای
record as target U اماج را ثبت کنید
record as target U ثبت کردن بعنوان هدف
record as target U ثبت اماج
linear target U هدفهای خطی
off target hit U ضربه بی ارزش شمشیرباز
area target U اماج منطقهای
auxiliary target U هدف کمکی
auxiliary target U نقطه کمکی
crossing target U هدف متحرک
crossing target U هدفی که درسمت حرکت میکند هدف عبور کننده در مسیر رژه
crossing target U هدفهای متحرک عرضی
demolition target U هدف تخریب
demolition target U منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
disappearing target U هدف ناپدید شونده
disappearing target U هدف غایب شونده هدف ناپایدار
phantom target U جعبه بازاوا
fleeting target U هدف متحرک و زودگذر هدفی که با سرعت حرکت میکند
fresh target U هدف جدید
scheduled target U اماج طبق برنامه
silhouette target U ادمک
target array U نمودار گرافیک نیروها و تاسیسات و وضعیت دشمن در منطقه هدف
target arrow U تیر مخصوص تیراندازی
target audience U جماعت هدف تبلیغات
target audience U گروه اجتماعی که هدف تبلیغ هستند
target audience U افراد مورد نظر
target behavior U رفتار اماج
target bow U کمان مخصوص تیراندازی باتیر و کمان
target cap U گشتی هوایی رزمی مخصوص تجسس منطقه هدف
target captain U عضو تیم چهارنفره تیراندازی با تیر و کمان که ضمنا"دستور اغاز و پایان را میدهد
target chart U نقشه هدفهای بمباران هوایی
target computer U کامپیوتر هدف
target date U زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
target description U خصوصیات هدف
target array U نیمرخ هدف
target area U منطقه هدف
silhouette target U سایه هدف
silhouette target U هدف مصنوعی هیولای هدف
sleeve target U هدف کش هوایی استوانهای برای تیراندازی ضد هوایی
strategic target U هدف مهم نظامی
target allocation U واگذاری هدف
target allocation U سهمیه بندی هدف
target angle U زاویه هدف
target aquisition U سیستم هدف یابی
target aquisition U سیستم تجسس هدف
target archery U مسابقه تیراندازی از فاصله معین با تیر و کمان
air target mosaic U مجموعه عکسهای تهیه شده از هدف عکس موزاییک هدفهای هوایی
air target chart U نمودارهدفهای هوایی
air target chart U نقشه هدفهای هوایی
The aim [target] is 5 Euros. U هدف [کسب] ۵ ایرو است.
gun target line U خط توپ هدف
target offset methode U روش نشان دادن هدفها روی نقشه ها یا طرحهای عملیاتی
target detection radar U رادارحمایتکنندههدف
target approach point U اخرین نقطه بازرسی درمنطقه فرود یا بارریزی
target information center U مرکز اطلاعات هدف
target information center U مرکز جمع اوری اطلاعات هدفها
aerial target aquisition U هدف یابی هوایی
His plan miscarried . He missed the target U تیرش بخطا رفت
air target material program U برنامه تهیه اماد برای تک به هدفهای هوایی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com