English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
target materials U مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
materials U مواد
materials U نیرو
materials U قوا
materials U اسناد
materials U ماده کار
materials U جنس مصالح
materials U مادهای که برای استفاده اتمام محصول به کار می رود
materials U ماتریال
materials U کالا
materials U ماده
materials U مصالح
materials U مادی جسمانی
materials U مهم
materials U عمده
materials U کلی جسمی
materials U اساسی
materials U اصولی مناسب
materials U جنس
materials U چیز
materials U مصالح ساختمان
materials U مادی
materials U مربوط جسم
materials U مقتضی
drawing materials U لوازم نقشه کشی
exhausted materials U مواد تمام شده
foundation materials U مصالح پی سازی
impermeable materials U مصالح ناتراوا
impermeable materials U مصالح نفوذناپذیر
impervious materials U مصالح ناتراوا
indirect materials U مواد غیرمستقیم
indirect materials U هزینه موادغیرمستقیم
magnetic materials U اجسام مغناطیسی
magnetic materials U مواد مغناطیسی
inorganic materials U مواد غیرالی
drawing materials U مواد اولیه نقشه کشی
coated materials U مواد اغشته شده
coated materials U مصالح اغشته
coated materials U مصالح اندود شده
coherent materials U مواد چسبنده
cohesive materials U مواد چسبنده
consumable materials U stores consumable
critical materials U اقلام حیاتی و مهم
critical materials U تجهیزات مهم
cryogenic materials U مواد یا الیاژهایی که دردماهای بسیار پایین قابل استفاده اند
diamagnetic materials U اجسام دیامغناطیسی
maintenance materials U مواد تعمیرات
maintenance materials U لوازم تعمیرات
materials handling U جابجایی مواد
testing of materials U ازمایش مواد
testing of materials U ازمایش مقاومت مصالح
covering materials U موادپوشاننده
dangerous materials U علائمخطر
insulating materials U موادعایقکاری
writing materials U ابزارتحریر
carpet materials U مواد اولیه فرش
materials that cannot be borrowed U اجناسی که قرض داده نمی شوند [بیشتر در کتابخانه]
testing of materials U ازمایش مصالح
materials management U مدیریت مواد
materials requisition U درخواست مواد
non magnetic materials U اجسام نامغناطیسی
organic materials U مواد الی
permeable materials U مصالح تراوا
pilot materials U وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
semipermeable materials U مصالح نیمه تراوا
semipervious materials U مصالح نیمه تراوا
strength of materials U مقاومت مصالح
non-circulating materials U اجناسی که قرض داده نمی شوند [بیشتر در کتابخانه]
bill of materials U صورت حساب مواد
raw materials U مواد اولیه
raw materials U مواد خام
bed materials U رسوبات بستر
balsamic materials U مواد بلسانی
bill of materials U فهرست مواد
materials returned note U یادداشت مواد عودت داده شده
materials requirements planning U برنامه ریزی مواد مورد نیاز
free issue materials U موادی که خریدار جهت تولیدکالای موردنیاز خود به سازنده میدهد
materials utilisation control U کنترل بکارگیری مواد
materials transfer notes U برگه انتقال مواد
materials returned note U برگه مواد برگشتی
materials utilisation control U کنترل مصرف مواد
institute of materials management U موسسه مدیریت مواد
materials transfer notes U دستورانتقال مواد
oversize materials rejects U مانده
wood-based materials U جنسسطحتخته
basic building materials U مواداولیهساختمان
direct materials costs U هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
target U سیبل
target U نقطه برداشت یا قرائت
target U تخته هدف
target U زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target U هدف
target U پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
target U گل
target U هدف فرود هدف شمشیرباز
on target U بالای اماج زمان روی هدف
target U سینه حریف
on target U روی هدف
target U حد و مرز
target U سپر
target U برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
target U حالت پردازش محاورهای برای اجرای برنامه
target U دیسکی که روی آن فایل کپی میشود
target U نشان
target U هدف گیری کردن
target U تیر نشانه
target U نشانگاه
target U هدف مشخص
target U اماج
target U هدفی که می خواهید به آن برسید
target U کامپیوتری که نرم افزار روی آن اجرا میشود.
target U مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
known target U هدف معلوم
known target U هدف شناخته شده یا مشخص
target of opportunity U هدف ناگهانی
target of opportunity U هدف انی
target overlay U کالک اماج
target overlay U کالک هدفها
target pattern U شکل قرار گرفتن هدف
target pattern U شکل هدف مسیر تک هواپیما به هدف
target point U تیر نوک تیز
target price U قیمت مورد نظر
target price U قیمت موردنظر
target profit U سود مورد نظر
target profit U سود مطلوب
target folders U پوشههای پرونده هدف پوشه اطلاعات هدف
target market U بازاری که سخت افزار یا نرم افزار مخصوصا برای ان طراحی شود
target list U لیست اماجها
target grid U شبکه هدف
target grid U مختصات هدف
target indications U عناصر هدف
target indications U اطلاعات مربوط به هدف
target echo U علایم دریافتی از هدف یاپدیدار شده روی صفحه راداراز هدف
target indicator U شاخص نشان دهنده هدف شاخص هدف
target dossiers U پرونده اطلاعات جمع اوری شده درمورد هدفهای منطقه
target dossiers U پرونده هدفها
target language U زبان هدف
target language U زبان مقصود
target list U لیست هدفها
target-oriented <adj.> U هدف گرا
To hit the target. U بهدف خوردن
thermal target U هوای گرم بالارونده برای بالون
soft target U هدفبدوندفاع
target areas U ناحیههدف
time on target U زمان روی هدف
time on target U اتش زمان روی هدف
target program U برنامه مقصود
triplane target U هدف کش زیرابی
transient target U هدف موقت هدف درحال حرکتی که مدت کمی در میدان دید قرار می گیرد
transient target U هدف متحرک
time over target U زمان رسیدن روی هدف زمانی که هواپیما روی هدف می رسد
target system U سیستم هدفهای میدان تیر سری هدفهای مستقر در یک منطقه
target system U سیستم هدفها
target-oriented <adj.> U هدف دار
target program U برنامه هدف
target programm U برنامه هدف
target range U برد هدف
target range U مسافت هدف میدان تیر مشقی
target rifle U تفنگ مشقی
target-oriented <adj.> U مقصد گرا
target rifle U تفنگ مخصوص تیراندازی به هدف
target round U یک دور تیراندازی با تیر وکمان
target routine U روال هدف
target selector U دوربین انتخاب هدف دوربینی که مخصوص انتخاب هدفها به وسیله توپ است
time on target U زره
target diving U شیرجه از ارتفاعات مختلف به روی اب بمنظور سنجش دقت
auxiliary target U نقطه کمکی
lost target U تیر خطا
opportunity target U هدف ناگهانی
opportunity target U هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
pinpoint target U هدف نقطهای
pinpoint target U هدف دقیق تعیین شده
planned target U هدف طرح ریزی شده
planned target U اماج طرح ریزی شده هدف پیش بینی شده
point target U هدف کوچک
point target U اماج نقطهای
record as target U اماج را ثبت کنید
record as target U ثبت کردن بعنوان هدف
record as target U ثبت اماج
scheduled target U اماج طبق برنامه
silhouette target U ادمک
linear target U هدفهای درخط
linear target U هدفهای خطی
auxiliary target U هدف کمکی
area target U اماج منطقهای
area target U هدف منطقهای
crossing target U هدف متحرک
crossing target U هدفی که درسمت حرکت میکند هدف عبور کننده در مسیر رژه
crossing target U هدفهای متحرک عرضی
demolition target U منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
disappearing target U هدف ناپدید شونده
disappearing target U هدف غایب شونده هدف ناپایدار
demolition target U هدف تخریب
phantom target U جعبه بازاوا
fleeting target U هدف متحرک و زودگذر هدفی که با سرعت حرکت میکند
fresh target U هدف جدید
off target hit U ضربه بی ارزش شمشیرباز
silhouette target U هدف مصنوعی هیولای هدف
silhouette target U سایه هدف
target disk U دیسک مقصود
target behavior U رفتار اماج
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com