English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
target echo U علایم دریافتی از هدف یاپدیدار شده روی صفحه راداراز هدف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
re echo U چندباربرگشتن
echo U هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echo U برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echo U برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echo U فرمان ECHO
to the echo U چنان بلند که تولید انعکاس صدا می نماید
re echo U دوباره برگرداندن
re echo U پیچیدن
re echo U دوباره منعکس شدن
echo U در مودم های سریع روش حذف سیگنالهای اکو از خط
echo U طنین
echo U انعکاس صدا
echo U طنین صدا
echo U پژواک
echo U توف
echo U خنیدن
echo U وااوا
echo U برگشت امواج رادار
echo U انعکاس صدا انعکاس موج
echo U اکو
echo U بازتاب
echo sounding U عمق یابی انعکاس صوت
echo sounding U اندازه گیری عمق اب دررودخانه یا مخزن
echo sounder U ژرفایاب
echo sounder U machine sounding echo
echo sounder U عمق یاب انعکاسی
echo sounder U دستگاه عمق یاب
echo sounder U انعکاس سنج صدا
echo sounder U عمق یاب صوتی
echo check U مقابله
echo check U بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
echo check U بکمک طنین
echo box U جعبه بازاوا
fixed echo U انعکاس ثابت روی صفحه رادار
echo suppression U جلوگیری یا تضعیف انعکاس صوت
echo suppressor U طنین زدا
local echo U پژواک محلی
echo verse U شعر مستزاد
fixed echo U اکوی ثابت
radar echo U علایم روی صفحه رادار
echo sounder probe U پژواکردیابژرفاسنج
echo sounding machine U ژرفایاب الکتریکی sounder echo :syn
echo sounding machine U عمق یاب الکتریکی
echo sounding machine U fathometer : finder dept :
echo depth sounder U دستگاهی که عمق طنین را می سنجد
target U اماج
on target U بالای اماج زمان روی هدف
on target U روی هدف
known target U هدف شناخته شده یا مشخص
known target U هدف معلوم
target U مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
target U کامپیوتری که نرم افزار روی آن اجرا میشود.
target U حالت پردازش محاورهای برای اجرای برنامه
target U برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
target U پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
target U زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target U حد و مرز
target U تیر نشانه
target U سینه حریف
target U هدف فرود هدف شمشیرباز
target U هدف مشخص
target U تخته هدف
target U گل
target U هدفی که می خواهید به آن برسید
target U سیبل
target U نشان
target U هدف
target U هدف گیری کردن
target U دیسکی که روی آن فایل کپی میشود
target U سپر
target U نقطه برداشت یا قرائت
target U نشانگاه
target profit U سود مطلوب
target of opportunity U هدف ناگهانی
target profit U سود مورد نظر
target overlay U کالک اماج
target overlay U کالک هدفها
target price U قیمت موردنظر
target pattern U شکل قرار گرفتن هدف
target pattern U شکل هدف مسیر تک هواپیما به هدف
target of opportunity U هدف انی
target price U قیمت مورد نظر
target point U تیر نوک تیز
target materials U مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
target discrimination U قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
target disk U دیسک مقصود
target dossiers U پرونده هدفها
target dossiers U پرونده اطلاعات جمع اوری شده درمورد هدفهای منطقه
target folders U پوشههای پرونده هدف پوشه اطلاعات هدف
target grid U شبکه هدف
target diving U شیرجه از ارتفاعات مختلف به روی اب بمنظور سنجش دقت
target grid U مختصات هدف
target indications U عناصر هدف
target indications U اطلاعات مربوط به هدف
target indicator U شاخص نشان دهنده هدف شاخص هدف
target language U زبان هدف
target language U زبان مقصود
target list U لیست اماجها
target market U بازاری که سخت افزار یا نرم افزار مخصوصا برای ان طراحی شود
target designation U روش انتخاب هدف
target program U برنامه مقصود
time over target U زمان رسیدن روی هدف زمانی که هواپیما روی هدف می رسد
transient target U هدف متحرک
target-oriented <adj.> U هدف گرا
transient target U هدف موقت هدف درحال حرکتی که مدت کمی در میدان دید قرار می گیرد
triplane target U هدف کش زیرابی
target areas U ناحیههدف
soft target U هدفبدوندفاع
To hit the target. U بهدف خوردن
target-oriented <adj.> U مقصد گرا
target-oriented <adj.> U هدف دار
time on target U زره
time on target U اتش زمان روی هدف
target program U برنامه هدف
target programm U برنامه هدف
target range U برد هدف
target range U مسافت هدف میدان تیر مشقی
target rifle U تفنگ مشقی
target rifle U تفنگ مخصوص تیراندازی به هدف
target round U یک دور تیراندازی با تیر وکمان
target routine U روال هدف
target selector U دوربین انتخاب هدف دوربینی که مخصوص انتخاب هدفها به وسیله توپ است
target system U سیستم هدفها
target system U سیستم هدفهای میدان تیر سری هدفهای مستقر در یک منطقه
thermal target U هوای گرم بالارونده برای بالون
time on target U زمان روی هدف
target list U لیست هدفها
target designation U سیستن انتخاب هدف
demolition target U هدف تخریب
crossing target U هدفی که درسمت حرکت میکند هدف عبور کننده در مسیر رژه
opportunity target U هدف ناگهانی
opportunity target U هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
pinpoint target U هدف نقطهای
pinpoint target U هدف دقیق تعیین شده
planned target U هدف طرح ریزی شده
planned target U اماج طرح ریزی شده هدف پیش بینی شده
point target U هدف کوچک
point target U اماج نقطهای
record as target U اماج را ثبت کنید
record as target U ثبت کردن بعنوان هدف
record as target U ثبت اماج
scheduled target U اماج طبق برنامه
lost target U تیر خطا
linear target U هدفهای درخط
linear target U هدفهای خطی
demolition target U منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
disappearing target U هدف ناپدید شونده
disappearing target U هدف غایب شونده هدف ناپایدار
crossing target U هدف متحرک
phantom target U جعبه بازاوا
auxiliary target U نقطه کمکی
auxiliary target U هدف کمکی
area target U اماج منطقهای
area target U هدف منطقهای
crossing target U هدفهای متحرک عرضی
fleeting target U هدف متحرک و زودگذر هدفی که با سرعت حرکت میکند
fresh target U هدف جدید
off target hit U ضربه بی ارزش شمشیرباز
silhouette target U ادمک
target description U شرح هدف
target audience U جماعت هدف تبلیغات
target audience U گروه اجتماعی که هدف تبلیغ هستند
target audience U افراد مورد نظر
target behavior U رفتار اماج
target computer U کامپیوتر هدف
target bow U کمان مخصوص تیراندازی باتیر و کمان
target cap U گشتی هوایی رزمی مخصوص تجسس منطقه هدف
target captain U عضو تیم چهارنفره تیراندازی با تیر و کمان که ضمنا"دستور اغاز و پایان را میدهد
target chart U نقشه هدفهای بمباران هوایی
target date U زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
target description U خصوصیات هدف
target description U شرح مشخصات هدف
target arrow U تیر مخصوص تیراندازی
target array U نمودار گرافیک نیروها و تاسیسات و وضعیت دشمن در منطقه هدف
target array U نیمرخ هدف
silhouette target U هدف مصنوعی هیولای هدف
silhouette target U سایه هدف
sleeve target U هدف کش هوایی استوانهای برای تیراندازی ضد هوایی
strategic target U هدف مهم نظامی
target allocation U واگذاری هدف
target allocation U سهمیه بندی هدف
target angle U زاویه هدف
target aquisition U سیستم هدف یابی
target aquisition U سیستم تجسس هدف
target area U منطقه هدف
target archery U مسابقه تیراندازی از فاصله معین با تیر و کمان
target information center U مرکز اطلاعات هدف
target information center U مرکز جمع اوری اطلاعات هدفها
gun target line U خط توپ هدف
aerial target aquisition U هدف یابی هوایی
air target chart U نقشه هدفهای هوایی
target offset methode U روش نشان دادن هدفها روی نقشه ها یا طرحهای عملیاتی
target approach point U اخرین نقطه بازرسی درمنطقه فرود یا بارریزی
The aim [target] is 5 Euros. U هدف [کسب] ۵ ایرو است.
air target chart U نمودارهدفهای هوایی
air target mosaic U مجموعه عکسهای تهیه شده از هدف عکس موزاییک هدفهای هوایی
target detection radar U رادارحمایتکنندههدف
His plan miscarried . He missed the target U تیرش بخطا رفت
air target material program U برنامه تهیه اماد برای تک به هدفهای هوایی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com