Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
target array
U
نیمرخ هدف
target array
U
نمودار گرافیک نیروها و تاسیسات و وضعیت دشمن در منطقه هدف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
array
U
اراستن
array
U
کامپیوتری که میتواند روی چندین آرایه دادهای همزمان کار کند و برای برنامههای محاسباتی ریاضی بسیار سریع استفاده میشود
array
U
آرایهای که عناصرش می توانند به صورت رشته هایی
array
U
می باشند
array
U
آرایهای از چندین آرایه دو بعدی به صورت موازی
array
U
با داشتن سط ر و ستون و عمق
array
U
ساختار مرتب که اعضایشان در یک جدول ساخت یافته اند.
array
U
محدودیت برای تعداد اجزای یک آرایه
array
U
ساختار مرتب دارای عناصر قابل دسترسی توسط اعداد برای ذخیره سازی جدول ها یا مجموعهای از دادههای مربوطه
array
U
تعداد عناصر آرایه که به صورت سط ر و ستون داده شده اند
array
U
آرایهای که عناصرش حروف واعداد هستند
array
U
منظم کردن
array
U
صف
array
U
نظم
array
U
ارایش ارایه
array
U
رژه
array
U
دستگاه انتن
array
U
درصف اوردن
array
U
بخشی از داده در آرایه
array
U
ارایه
mattress array
U
انتن بدسپرینگ
billboard array
U
انتن بدسپرینگ
battle array
U
جنگ ارایی
three dimentional array
U
ارایه سه بعدی
battle array
U
صف جنگ
a wide array of ...
U
آرایه وسیعی از ...
array processor
U
پردازشگر ارایه
array declaration
U
اعلان ارایه
two dimensional array
U
ارایه دو بعدی
indexed array
U
ارایه شاخص دار
subscribted array
U
ارایه زیرنویس دار
storage array
U
ارایه انباره
sparse array
U
ارایهای که در ان اکثرورودی ها دارای مقدار صفرمی باشند
sparse array
U
ساختار ماتریس داده که بیشتر و ورودیهای آن صفر و خالی است
phased array
U
ترتیب مرحله به مرحله جریان مرحله به مرحله بندی شده
one dimensional array
U
ارایه یک بعدی
logic array
U
ارایه منطقی
linear array
U
ارایه خطی
programmable logic array
U
ارایه منطقی برنامه پذیر ارایه منطقی برنامه ریزی
solar array deployment
U
گسترشنظمشمسی
video graphics array
U
ارایه نگاره سازی بصری
array index number
U
عدد شاخص ارایه
uncommitted logic array
U
جدول محلهای حافظه در سیستم که خالی هستند یا اختصاص داده نشده اند
uncommitted logic array
U
مشابه 10328
memory controller gate array
U
ارایه درگاه کنترل حافظه
target
U
هدف مشخص
target
U
سپر
known target
U
هدف شناخته شده یا مشخص
known target
U
هدف معلوم
target
U
نقطه برداشت یا قرائت
target
U
تخته هدف
target
U
سیبل
target
U
هدف گیری کردن
on target
U
روی هدف
target
U
نشان
target
U
هدف
target
U
تیر نشانه
target
U
اماج
target
U
نشانگاه
on target
U
بالای اماج زمان روی هدف
target
U
گل
target
U
هدف فرود هدف شمشیرباز
target
U
پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
target
U
برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
target
U
حالت پردازش محاورهای برای اجرای برنامه
target
U
دیسکی که روی آن فایل کپی میشود
target
U
حد و مرز
target
U
کامپیوتری که نرم افزار روی آن اجرا میشود.
target
U
هدفی که می خواهید به آن برسید
target
U
مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
target
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target
U
سینه حریف
target echo
U
علایم دریافتی از هدف یاپدیدار شده روی صفحه راداراز هدف
target of opportunity
U
هدف انی
target overlay
U
کالک اماج
target overlay
U
کالک هدفها
target pattern
U
شکل قرار گرفتن هدف
target pattern
U
شکل هدف مسیر تک هواپیما به هدف
target point
U
تیر نوک تیز
target disk
U
دیسک مقصود
target price
U
قیمت مورد نظر
target grid
U
شبکه هدف
target grid
U
مختصات هدف
target of opportunity
U
هدف ناگهانی
target materials
U
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
target diving
U
شیرجه از ارتفاعات مختلف به روی اب بمنظور سنجش دقت
target folders
U
پوشههای پرونده هدف پوشه اطلاعات هدف
target list
U
لیست هدفها
target language
U
زبان مقصود
target list
U
لیست اماجها
target language
U
زبان هدف
target indicator
U
شاخص نشان دهنده هدف شاخص هدف
target indications
U
اطلاعات مربوط به هدف
target indications
U
عناصر هدف
target market
U
بازاری که سخت افزار یا نرم افزار مخصوصا برای ان طراحی شود
target dossiers
U
پرونده اطلاعات جمع اوری شده درمورد هدفهای منطقه
target dossiers
U
پرونده هدفها
target program
U
برنامه مقصود
target price
U
قیمت موردنظر
time on target
U
زمان روی هدف
time on target
U
زره
time over target
U
زمان رسیدن روی هدف زمانی که هواپیما روی هدف می رسد
transient target
U
هدف متحرک
transient target
U
هدف موقت هدف درحال حرکتی که مدت کمی در میدان دید قرار می گیرد
triplane target
U
هدف کش زیرابی
target areas
U
ناحیههدف
soft target
U
هدفبدوندفاع
To hit the target.
U
بهدف خوردن
target-oriented
<adj.>
U
هدف گرا
target-oriented
<adj.>
U
مقصد گرا
target-oriented
<adj.>
U
هدف دار
thermal target
U
هوای گرم بالارونده برای بالون
target system
U
سیستم هدفهای میدان تیر سری هدفهای مستقر در یک منطقه
target profit
U
سود مورد نظر
target profit
U
سود مطلوب
time on target
U
اتش زمان روی هدف
target program
U
برنامه هدف
target programm
U
برنامه هدف
target range
U
برد هدف
target range
U
مسافت هدف میدان تیر مشقی
target rifle
U
تفنگ مشقی
target rifle
U
تفنگ مخصوص تیراندازی به هدف
target round
U
یک دور تیراندازی با تیر وکمان
target routine
U
روال هدف
target selector
U
دوربین انتخاب هدف دوربینی که مخصوص انتخاب هدفها به وسیله توپ است
target system
U
سیستم هدفها
target discrimination
U
قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
area target
U
هدف منطقهای
lost target
U
تیر خطا
opportunity target
U
هدف ناگهانی
opportunity target
U
هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
pinpoint target
U
هدف نقطهای
pinpoint target
U
هدف دقیق تعیین شده
planned target
U
هدف طرح ریزی شده
planned target
U
اماج طرح ریزی شده هدف پیش بینی شده
point target
U
هدف کوچک
point target
U
اماج نقطهای
record as target
U
اماج را ثبت کنید
record as target
U
ثبت کردن بعنوان هدف
record as target
U
ثبت اماج
scheduled target
U
اماج طبق برنامه
linear target
U
هدفهای درخط
linear target
U
هدفهای خطی
off target hit
U
ضربه بی ارزش شمشیرباز
area target
U
اماج منطقهای
auxiliary target
U
هدف کمکی
auxiliary target
U
نقطه کمکی
crossing target
U
هدف متحرک
crossing target
U
هدفی که درسمت حرکت میکند هدف عبور کننده در مسیر رژه
crossing target
U
هدفهای متحرک عرضی
demolition target
U
هدف تخریب
demolition target
U
منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
disappearing target
U
هدف ناپدید شونده
disappearing target
U
هدف غایب شونده هدف ناپایدار
phantom target
U
جعبه بازاوا
fleeting target
U
هدف متحرک و زودگذر هدفی که با سرعت حرکت میکند
fresh target
U
هدف جدید
silhouette target
U
ادمک
target designation
U
روش انتخاب هدف
target audience
U
افراد مورد نظر
target behavior
U
رفتار اماج
target computer
U
کامپیوتر هدف
target bow
U
کمان مخصوص تیراندازی باتیر و کمان
target cap
U
گشتی هوایی رزمی مخصوص تجسس منطقه هدف
target captain
U
عضو تیم چهارنفره تیراندازی با تیر و کمان که ضمنا"دستور اغاز و پایان را میدهد
target chart
U
نقشه هدفهای بمباران هوایی
target date
U
زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
target description
U
خصوصیات هدف
target description
U
شرح مشخصات هدف
target description
U
شرح هدف
target designation
U
سیستن انتخاب هدف
target audience
U
گروه اجتماعی که هدف تبلیغ هستند
target audience
U
جماعت هدف تبلیغات
target arrow
U
تیر مخصوص تیراندازی
silhouette target
U
هدف مصنوعی هیولای هدف
silhouette target
U
سایه هدف
sleeve target
U
هدف کش هوایی استوانهای برای تیراندازی ضد هوایی
strategic target
U
هدف مهم نظامی
target allocation
U
واگذاری هدف
target allocation
U
سهمیه بندی هدف
target angle
U
زاویه هدف
target aquisition
U
سیستم تجسس هدف
target aquisition
U
سیستم هدف یابی
target archery
U
مسابقه تیراندازی از فاصله معین با تیر و کمان
target area
U
منطقه هدف
target approach point
U
اخرین نقطه بازرسی درمنطقه فرود یا بارریزی
air target mosaic
U
مجموعه عکسهای تهیه شده از هدف عکس موزاییک هدفهای هوایی
air target chart
U
نمودارهدفهای هوایی
air target chart
U
نقشه هدفهای هوایی
The aim
[target]
is 5 Euros.
U
هدف
[کسب]
۵ ایرو است.
gun target line
U
خط توپ هدف
target information center
U
مرکز اطلاعات هدف
target detection radar
U
رادارحمایتکنندههدف
target offset methode
U
روش نشان دادن هدفها روی نقشه ها یا طرحهای عملیاتی
target information center
U
مرکز جمع اوری اطلاعات هدفها
aerial target aquisition
U
هدف یابی هوایی
His plan miscarried . He missed the target
U
تیرش بخطا رفت
air target material program
U
برنامه تهیه اماد برای تک به هدفهای هوایی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com