English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
target allocation U واگذاری هدف
target allocation U سهمیه بندی هدف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
allocation U تخحیص
allocation U تقسیم فضای حافظه یا دیسک یا استفاده از چاپگر یا برنامه یا سیستم عامل یا وسیله به روشهای مختلف
allocation U یک یا تعدادی بیشتر شیار روی دیسک سخت که برای ذخیره سازی فایل یا بخشی از آن به کار می رود
allocation U فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند
allocation U سیستمی که در آن منابع در حین اجرای برنامه و نه پیش از آن اختصاص داده می شوند
allocation U برنامه کوتاهی که منابع حافظه را بین نرم افزار و وسایل جانبی تقسیم میکند
allocation U اختصاصی
allocation U تخصیص
allocation U واگذار کردن
allocation U سهمیه سهمیه دادن
allocation U مقرری
cost allocation U بخش هزینه
cost allocation U سرشکن کردن هزینه
cost allocation U تخصیص هزینه
allocation of resources U تخصیص منابع
allocation function U تابع تخصیص
memory allocation U اختصاص حافظه
dynamic allocation U تخصیص پویا
frequency allocation U تعیین فرکانس
storage allocation U تخصیص انباره
static allocation U تخصیص ایستا
resource allocation U اختصاص منبع
resource allocation U تخصیص منابع
storage allocation U تخصیص حافظه
file allocation table U جدول تخصیص جای فایل
adaptive channel allocation U توانایی سیستم برای تغییر پاسخ ها و فرآیندها طبق ورودی ها و رویدادها و موقعیتها
adaptive channel allocation U استاندارد CCITT که بیان کننده یک روش برای تبدیل سیگنال صوتی یا آنالوگ به سیگنال فشرده دیجیتال است
efficient allocation of resources U تخصیص کارای منابع
dynamic storage allocation U تخصیص انباره پویا تخصیص حافظه پویا
optimum allocation of resources U تخصیص مطلوب منابع
adaptive channel allocation U تامین کانالهای ارتباطی طبق نیاز به جای استفاده از یک مکان دهی ثابت
static storage allocation U تخصیص انباره ایستا
adaptive channel allocation U روش به کار رفته توسط پروتکل تصحیح خطای MNP که اندازه بستههای داده را طبق خط تلفن تنظیم میکند.
known target U هدف معلوم
target U هدف
target U سپر
target U نقطه برداشت یا قرائت
known target U هدف شناخته شده یا مشخص
target U اماج
target U نشان
target U هدف گیری کردن
target U تیر نشانه
target U هدف مشخص
on target U بالای اماج زمان روی هدف
on target U روی هدف
target U نشانگاه
target U تخته هدف
target U سیبل
target U برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
target U هدف فرود هدف شمشیرباز
target U حالت پردازش محاورهای برای اجرای برنامه
target U هدفی که می خواهید به آن برسید
target U سینه حریف
target U دیسکی که روی آن فایل کپی میشود
target U کامپیوتری که نرم افزار روی آن اجرا میشود.
target U مدت زمانی که برنامه هدف اجرا میشود
target U پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
target U گل
target U حد و مرز
target U زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target of opportunity U هدف ناگهانی
target indicator U شاخص نشان دهنده هدف شاخص هدف
target materials U مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
target discrimination U قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
target pattern U شکل قرار گرفتن هدف
target overlay U کالک هدفها
target overlay U کالک اماج
target of opportunity U هدف انی
target description U شرح هدف
target designation U سیستن انتخاب هدف
target folders U پوشههای پرونده هدف پوشه اطلاعات هدف
target grid U شبکه هدف
target grid U مختصات هدف
target indications U اطلاعات مربوط به هدف
target dossiers U پرونده اطلاعات جمع اوری شده درمورد هدفهای منطقه
target dossiers U پرونده هدفها
target diving U شیرجه از ارتفاعات مختلف به روی اب بمنظور سنجش دقت
target language U زبان هدف
target disk U دیسک مقصود
target language U زبان مقصود
target list U لیست هدفها
target list U لیست اماجها
target indications U عناصر هدف
target market U بازاری که سخت افزار یا نرم افزار مخصوصا برای ان طراحی شود
target designation U روش انتخاب هدف
target echo U علایم دریافتی از هدف یاپدیدار شده روی صفحه راداراز هدف
target pattern U شکل هدف مسیر تک هواپیما به هدف
target point U تیر نوک تیز
thermal target U هوای گرم بالارونده برای بالون
time on target U زمان روی هدف
time on target U اتش زمان روی هدف
time on target U زره
time over target U زمان رسیدن روی هدف زمانی که هواپیما روی هدف می رسد
transient target U هدف متحرک
transient target U هدف موقت هدف درحال حرکتی که مدت کمی در میدان دید قرار می گیرد
triplane target U هدف کش زیرابی
target areas U ناحیههدف
soft target U هدفبدوندفاع
To hit the target. U بهدف خوردن
target-oriented <adj.> U هدف گرا
target-oriented <adj.> U مقصد گرا
target-oriented <adj.> U هدف دار
target system U سیستم هدفهای میدان تیر سری هدفهای مستقر در یک منطقه
target system U سیستم هدفها
target price U قیمت مورد نظر
target price U قیمت موردنظر
target profit U سود مورد نظر
target profit U سود مطلوب
target program U برنامه مقصود
target program U برنامه هدف
target programm U برنامه هدف
target range U برد هدف
target range U مسافت هدف میدان تیر مشقی
target rifle U تفنگ مشقی
target rifle U تفنگ مخصوص تیراندازی به هدف
target round U یک دور تیراندازی با تیر وکمان
target routine U روال هدف
target selector U دوربین انتخاب هدف دوربینی که مخصوص انتخاب هدفها به وسیله توپ است
target description U شرح مشخصات هدف
area target U هدف منطقهای
lost target U تیر خطا
opportunity target U هدف ناگهانی
opportunity target U هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
pinpoint target U هدف نقطهای
pinpoint target U هدف دقیق تعیین شده
planned target U هدف طرح ریزی شده
planned target U اماج طرح ریزی شده هدف پیش بینی شده
point target U هدف کوچک
point target U اماج نقطهای
record as target U اماج را ثبت کنید
record as target U ثبت کردن بعنوان هدف
record as target U ثبت اماج
linear target U هدفهای درخط
linear target U هدفهای خطی
off target hit U ضربه بی ارزش شمشیرباز
area target U اماج منطقهای
auxiliary target U هدف کمکی
auxiliary target U نقطه کمکی
crossing target U هدف متحرک
crossing target U هدفی که درسمت حرکت میکند هدف عبور کننده در مسیر رژه
crossing target U هدفهای متحرک عرضی
demolition target U هدف تخریب
demolition target U منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
disappearing target U هدف ناپدید شونده
disappearing target U هدف غایب شونده هدف ناپایدار
phantom target U جعبه بازاوا
fleeting target U هدف متحرک و زودگذر هدفی که با سرعت حرکت میکند
fresh target U هدف جدید
scheduled target U اماج طبق برنامه
target array U نمودار گرافیک نیروها و تاسیسات و وضعیت دشمن در منطقه هدف
target arrow U تیر مخصوص تیراندازی
target audience U جماعت هدف تبلیغات
target audience U گروه اجتماعی که هدف تبلیغ هستند
target audience U افراد مورد نظر
target behavior U رفتار اماج
target bow U کمان مخصوص تیراندازی باتیر و کمان
target cap U گشتی هوایی رزمی مخصوص تجسس منطقه هدف
target captain U عضو تیم چهارنفره تیراندازی با تیر و کمان که ضمنا"دستور اغاز و پایان را میدهد
target chart U نقشه هدفهای بمباران هوایی
target computer U کامپیوتر هدف
target date U زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
target description U خصوصیات هدف
target array U نیمرخ هدف
target area U منطقه هدف
silhouette target U سایه هدف
sleeve target U هدف کش هوایی استوانهای برای تیراندازی ضد هوایی
strategic target U هدف مهم نظامی
target angle U زاویه هدف
silhouette target U ادمک
target aquisition U سیستم هدف یابی
target aquisition U سیستم تجسس هدف
target archery U مسابقه تیراندازی از فاصله معین با تیر و کمان
silhouette target U هدف مصنوعی هیولای هدف
air target mosaic U مجموعه عکسهای تهیه شده از هدف عکس موزاییک هدفهای هوایی
air target chart U نمودارهدفهای هوایی
air target chart U نقشه هدفهای هوایی
The aim [target] is 5 Euros. U هدف [کسب] ۵ ایرو است.
target offset methode U روش نشان دادن هدفها روی نقشه ها یا طرحهای عملیاتی
target detection radar U رادارحمایتکنندههدف
target approach point U اخرین نقطه بازرسی درمنطقه فرود یا بارریزی
target information center U مرکز اطلاعات هدف
target information center U مرکز جمع اوری اطلاعات هدفها
gun target line U خط توپ هدف
aerial target aquisition U هدف یابی هوایی
His plan miscarried . He missed the target U تیرش بخطا رفت
air target material program U برنامه تهیه اماد برای تک به هدفهای هوایی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com