English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 67 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
subjected to danger U در معرض خطر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
subjected U در معرض قرار دادن
subjected U مشروط
subjected U ازمودنی
subjected U مضمون
subjected U تابع
subjected U اتباع
subjected U تبعه
subjected U رعایا موضوع
subjected U مطلب
subjected U جوهر واساس
subjected U تحت کنترل دراوردن در معرض بودن
subjected U مطیع کردن
subjected U در خطر
subjected U موضوع
subjected U نهاد
subjected U فاعل
subjected U مبتدا
subjected U شیی موضوع
subjected U فرد
subjected U شخص
subjected U مبحث موضوع مطالعه
subjected U مطلب زیرموضوع
subjected U موکول به
subjected U تحت مادون
subjected U تحت تسلط
subjected U درمعرض
danger U به خطر افتادن
danger U خطر
to p anyone through danger U کسی را از خطر رهایی دادن
to rush any one into danger U کسیرا بخطر کشانیدن
to redress danger U جبران خسارت کردن
to incur danger U درخطر افتادن
to incur danger U خودرادر خطر انداختن
to guard against danger مواظب خطر بودن
safe from danger U محفوظ از خطر
reckless of danger U بی پروا ازخطر
danger money U مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
Our lives are in danger. U جانمان درخطر است
danger sticks U نانچیکوهات [ورزش] [کونگ فو]
danger of flooding U خطر سیل
smell danger <idiom> U از خطری پیش آگاه شدن [اصطلاح مجازی]
There's no danger of that happening again. U خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
Better face in danger once than to be always in da. <proverb> U مرگ یکدفعه شیون یکدفعه.
liable to danger U در معرض خطر
lead out of danger U با راهنمایی از خطر رهانیدن
danger signal U اژیرخطر
danger signal U اژیر یا بوق اعلام خطر
danger close U خطرنزدیک است
danger close U خطر نزدیک
danger buoy U بویه خطر
danger bearing U سمت خطر
danger bearing U سمت خطرناک
danger area U منطقه خطر
danger space U فضای خطرناک
danger area U منطقه خطرناک
i warned him of danger U او را از خطراگاهی دادم
i reck not of danger U من باکی از خطر ندارم
danger zone U منطقه خطر
danger was imminent U خطر تهیدمیکرد
danger was imminent U خطر نزدیک بود
danger space U فضای هوایی خطرناک
danger warning level U حداقل موجودی
danger warning level U مقدار موجودی کالا که میبایست همیشه در انبارموجود باشد
isolated danger mark U علامتعایقدارخطر
I stayed in concealment until the danger passed. U خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
Red light is a signal for danger . U چراغ قرمز علامت خطر است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com