Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
spot test
U
ازمایش فوری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
spot pattern test
U
ازمون طرح نقطه ها
Other Matches
spot
U
کشف کردن دیدن
spot
U
تشخیص دادن
spot
U
فوری
spot
U
کشف کردن اماده پرداخت
spot
U
باخال تزئین کردن درنظرگرفتن
spot
U
بجااوردن
spot
U
لکه دارشدن
spot
U
لکه دارکردن
spot
U
زمان مختصر لحظه
spot
U
موضع
spot
U
لکه لک
spot
U
محل
spot
U
مکان
spot
U
نقطه
spot
U
جا
spot
U
مشاهده کردن گلوله ها
spot
U
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spot
U
لکه موضع
spot
U
[لکه دار شدن فرش در اثر مواد رنگی و شمیایی]
on the spot
U
نقدا"
on the spot
U
فی المجلس
on-the-spot
U
نقدا"
on-the-spot
U
فی المجلس
up on the spot
U
فی المجلس مقدا بی درنگ
in a spot
<idiom>
U
درمشکل قرار داشتن
spot
U
در محل
spot
U
درجا
spot
U
تنظیم تیر کردن
spot
U
مسافت یابی کردن
spot
U
کمان
spot
U
کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
spot
U
نقدا"
spot
U
به طور نقد
on the spot
<idiom>
U
درشرایط سخت ونا امیدکنندهای
spot-on
U
دقیقا صحیح
spot
U
خال
light spot
U
نقطه منور
sweet spot
U
قسمت مرکزی راکت یا چوب
face off spot
U
نقطه رویارویی
face off spot
U
هرکدام از 9 نقطه مخصوص رویارویی
dead spot
U
نقطه خنثی
dead spot
U
منطقه ساکت
cold spot
U
نقطه سرماگیر
landing spot
U
نقطه فرود
spot of enforcement
U
نقطه پنالتی
previous spot
U
نقطهای که توپ در اخرین باروارد بازی شده
spot welding
U
جوش نقطهای
foot spot
نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
focal spot
U
کانون
flying spot
U
لکه نورتند رو
succeeding spot
U
نقطه بعدی که توپ باید انجابه زمین گذاشته شود
long spot
U
موضع گیری توپگیری مستقیما" پشت سر محافظ میله ها
pyramid spot
U
نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
center spot
U
نقطه مرکزی بیلیارد انگلیسی
cathode spot
U
لکه کاتدی
yellow spot
U
نقطه زرد
air spot
U
تنظیم تیربا دیدبانی هوایی
air spot
U
تنظیم تیر توپخانه با استفاده از دیدبانی هوایی
advertising spot
U
فیلم تبلیغاتی
centre spot
U
خالوسط
handicap spot
U
مهرهتعادلی
black spot
U
جادهباآمارتصادفبالا
high spot
U
جذابترین لذتبخشترین
water spot
U
واتراسپات
pain spot
U
نقطه درد
billiard spot
U
نقطه مخصوص گوی قرمزروی میز بیلیارد انگلیسی
touch spot
U
ناحیه بساوشی
unpainted spot
U
تکه رنگ نشده هنگام رنگ کردن
penalty spot
U
نقطه پنالتی
spot distortion
U
اغتشاش نقطه
balkline spot
U
نقطه مرکزی خط عرضی روی میز بیلیارد
warm spot
U
نقطه گرماگیر
water spot
U
گردباد دریایی
warm spot
U
اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
spot welding
U
جوشکاری نقطهای
spot price
U
بهای جنس در معامله نقدی
spot price
U
قیمت برای فروش فوری
spot price
U
قیمت نقدی
spot pass
U
پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
spot pass
U
پاس غیرمستقیم
spot net
U
شبکه مخابراتی دیدبان یادیدبانی
spot market
U
بازار معاملات نقدی
spot market
U
بازار نقدی
spot price
U
قیمت تمام شده
spot rate
U
نرخ فروش نقدی
spot sale
U
فروش نقدی وتحویل فوری کالای موردمعامله
spot shot
U
ضربه به گویی که در نقطه معین گذاشته شده
spot report
U
گزارش مشاهدات یا گزارش فوری از تحقیقات محلی
spot transaction
U
معامله نقدی
head spot
U
نقطهای بین نقطه وسط وکناره شروع بیلیارد
spot repair
U
تعمیر در محل
spot weld
U
نقطه جوش دادن
spot repair
U
تعمیر در جا
spot map
U
کروکی تصادف یا کروکی مشاهدات بازرس
spot lamp
U
لامپ با نورمتمرکز
spot bowler
U
بازیگری که بجای نشانه گیری به میلههای بولینگ بجای معینی روی مسیرهدفگیری میکند
spot ball
U
گویی که از نقطه معین هدف ضربه با گوی اصلی بیلیاردقرار می گیرد
soft spot
U
ناحیه نشست
spot weld
U
خال جوش
soft spot
U
شولات
light spot
U
نقطه نور
spot weld
U
اتصال نقطه جوش
spot welding
U
نقطه جوش
spot cash
U
پرداخت نقدی
spot cash
U
پول نقد
spot lamp
U
لامپ موضعی
spot kick
U
ضربه کاشته
spot grading
U
صافسازی
spot goods
U
کالاهای اماده تحویل
spot goods
U
کالاهای موجود
spot footing
U
پی مجزا
spot elevation
U
نقطه ارتفاع معلوم روی نقشه
spot elevation
U
ارتفاع تعیین شده
spot sale
U
فروش نقد
spot check
U
بازدید در محل
blind spot
U
نقطه ضعف
blind spot
U
نقطه کور
spot check
U
مقابله موضعی
tight spot
<idiom>
U
شرایط سخت
hot spot
U
نقطه داغ
hot spot
U
نقاط خطرناک یا خیلی خطرناک در منطقه الوده به مواد رادیواکتیو اتمی
spot checks
U
بازدید در محل
spot checks
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot check
U
بررسی موضعی
spot checks
U
بطور چند در میان ازمودن
spot checks
U
بررسی موضعی
spot check
U
بطور چند در میان ازمودن
spot check
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks
U
مقابله موضعی
soft spot for someone/something
<idiom>
U
احساسات تندوتیز داشتن
cash spot
U
نقد فوری
beauty spot
U
خال زیبایی
beauty spot
U
خال کوچک
trouble spot
U
کشوریکهدائمادرحالدرگیریونزاعباشد
beauty spot
U
خال
hit the spot
<idiom>
U
نیروی تازه وارد کردن
Johnny-on-the-spot
<idiom>
U
He was kI'lled on the spot.
U
جابجا کشته شد
spot welding machine
U
دستگاه جوش نقطهای
center ice spot
U
نقطه شروع در مرکز دایره میانی
white spot ball
U
مکانتوپسفید
flying spot scanner
U
پوینده لکهای تند رو
spot welding electrode
U
الکترود جوشکاری نقطهای
center face off spot
U
نقطه شروع در مرکز دایره میانی
This is an ideal spot for picnics .
U
اینجا برای پیک نیک ماه است
kicks from the penalty spot
U
شوت از نقطه پنالتی
baulk line spot
U
نقطهخطمرز
great red spot
U
لکه سرخ بزرگ
great white spot
U
لکه سفید بزرگ
bridge spot weld
U
جوشکاری نقطهای
double row spot welding
U
جوشکاری نقطهای زنجیرهای جوشکاری نقطهای دوردیفه
single row spot welding
U
جوشکاری نقطهای سری
test
U
امتحان محک
test
U
تست کردن ازمایش
test
U
ازمایش کردن
test
U
معاینه کردن
test
U
امتحان
test
U
ازمودن کردن
test
U
ازمایش کردن امتحان
test
U
شهادت گواهی بازرسی کردن
test
U
تست
test course
U
مسافت ازمایش
test
U
امتحان
test
U
آزمایش
f test
U
ازمون اف
t test
U
ازمون تی
self test
U
ازمایش خودکار
test
U
آزمون
test
U
تست
test
U
اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
test
U
اختیار
test
U
آزمایش شبکه ارتباطی با ارسال حجم زیاد داده و پیام روی آن
test
U
اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
test
U
بررسی اینکه اطلاعات عددی , عددی هستند
test
U
قطعه مخصوص که نرم افزار با سخت افزار را آزمایش میکند
test
U
داده با نتایج از پیش تعیین شده که امکان آزمایش برنامه جدید را فراهم میکند
test
U
محیط ی برای آزمایش برنامه ها
test
U
عمل اجرا شده روی وسیله یا برنامه برای بررسی صحت کار آن , و غیر این صورت , یافتن قط عات یا دستوراتی که کار نمیکنند
test
U
محک زدن
z test
U
ازمون " زی "
x o test
U
ازمون ضربدر و دایره
self test
U
خودازمایی
test value
U
نمره ازمون
to do a test
U
امتحان کتبی نوشتن
test
U
محک
test
U
معیار
test
U
امتحان کردن
u test
U
ازمون یو
preliminary test
U
ازمایش مقدماتی
power test
U
ازمون قدرت
post test
U
پس ازمون
personality test
U
ازمون شخصیت
performance test
U
ازمون عملکردی
performance test
U
ازمون عملی
non destructive test
U
ازمایش بدون خرابی
oseretsky test
U
ازمون اوزرتسکی
to stand the test
U
برای مدت زیاد دوام آوردن
nonlanguage test
U
ازمون غیر کلامی
nonverbal test
U
ازمون غیرکلامی
objective test
U
ازمون عینی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com