English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 166 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
split risk U تفکیک خطر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
risk U به خطر انداختن
risk U مخاطره ریسک خطر
risk U خطر احتمالی
risk U گشاد بازی بخطر انداختن
risk U احتمال زیان و ضرر
risk U ریسک
risk U مخاطره
risk U خطر امکان خطر
risk U غرر
risk U به مخاطره انداختن
risk U احتمال زیان یاخطر
risk U پذیرفتن خطر
risk U احتمال خطر ریسک کردن
risk U خطر
risk U خطر کردن
risk U دل به دریا زدن
risk U احتمال زیان
to something against risk U چیزی را از خطر حفظ نمودن
on risk U در معرض خطر
risk actually incurred U خطر محقق شده
owner's risk U ریسک صاحب کالا
emergency risk U ریسک اضطراری
risk avoider U اجتناب کننده از ریسک
degree of risk U شدت خطر شدت قبول خطر
emergency risk U خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
market risk U خطر بازار
risk lover U طرفدار ریسک
risk lover U طرفدار خطر
degree of risk U میزان خطر
collision risk U خطر تصادم
all risk insurance U بیمه تمام حوادث
owner's risk U خطر یاخطرات به عهده صاحب کالا
producer's risk U ریسک تولید کننده
prohibited risk U خطر بیمه نشدنی
at owner's risk U یا حمل جنس باهمین شرط
at the owner's risk U با قید اینکه هرگونه خسارت بعهده مالک
at the owner's risk U باشد
at the owner's risk U بعهده مالک
risk avoider U اجتناب کننده از خطر
carrier's risk U ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
at owner's risk U معامله با قید این که هر گونه خسارت به عهده صاحب جنس باشد
carrier's risk U خطرات به عهده حمل کننده
risk money U کسر صندوق
risk taker U خطر طلب
risk taking U خطرجویی
flood risk U خطر سیل
security risk U ریسکبرخلافامنیتیککشوریاارگان
This is a calculated risk. U این یک ریسک حساب شده است
To take a chance . To risk it. U دل رابه دریا زدن
run a risk <idiom> U ریسک خطرناک ،نا امن خیلی خطرناک
to incur a risk U ریسکی را قبول کردن
to incur a risk U ریسک کردن
war risk U خطر جنگ
to run risk U پیه زیان یااسیبی رابخودمالیدن
to run risk U دل بدریا زدن خودرابمخاطره انداختن
caculated risk <idiom> U شانس زیاد برای موفقیت
all risk insurance policy U بیمه نامه تمام خطر
war risk insurance U بیمه خطر مرگ
split up U از هم جدا شدن از هم پاشیدن
to be split [over something] [with somebody] U موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to be split [over something] [with somebody] U ناسازگاری کردن [با کسی] [سر چیزی]
to be split [over something] [with somebody] U مخالفت کردن [با کسی] [سر چیزی]
split t U نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
split up U شکستن
split up U پاره شدن
split U جدا شدن از گروه
split second U ان
to split the d. U میانه را گرفتن
split up <idiom> U جداشدن
split U شکاف
split U دو نیم کردن
split U شکافتن
split U پا باز
split U وزنه برداری یکضرب فرانسوی
split U یک پا جلوو یک پا به عقب
split U از جبهه دورافتادن
split second U قسمتی از ثانیه
split U ترک
split U ترک برداشتن تقسیم کردن
split U مساوی
split U میلههای باقیمانده
do split U ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
split U دونیم کردن
split U از هم جدا کردن
split U نفاق
split U دوبخشی شکافتن
split U چاک
split U انشعاب
split personality U تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
to split hairs U موشکافی کردن
to split hairs U باریک بین شدن
to split hairs U نکته گیری کردن
split infinitive U مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split screen U نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
straddle split U وضع باز پاها به طرفین
split window U پنجره تقسیم بندی شده
split wheel U نیم چرخ
split infinitives U مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split wheel U چرخ نیمه یا نصفه
to split the difference U تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
to split open U با دو نیم شدن [از هم جدا شدن] باز کردن
split ticket <idiom> U انتخاب افراد سیاسی برای رای
split the difference <idiom> U واریز اختلاف پول
baby split U وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
banana split U نوعیدسر همراهباموز-بستنیوآجیل
split link U چاکشاخهایرابط
split bet U شرطدوحالته
split-level U سه نیم اشکوبی
split-level U چند سطحی
split hairs <idiom> U فرق گذاشتن
to split the difference U میانه را گرفتن مصالحه کردن
to split one's sides U از خنده روده برشدن
split unit U یکان جدا شده یا مجزا شده
lickety split U باسرعت وتعجیل
split peas U لپه
split brain U دوپاره مخ
split bricks U بریدن اجر
split bricks U اره کردن اجر
split cameras U دوربینهای زوجی دوربینهای دوقلو
split decision U رای اکثریت داوران
split end U گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
split hair U موشکافی
split screen U صفحه تقسیم بندی شده
split screen U صفحه نمایش تقسیم شده
split screen U صفحه نمایش دوبخشی
lickety split U باعجله
pocket split U باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
split-screen U صفحه نمایش دوبخشی
split-screen U صفحه نمایش تقسیم شده
split-screen U صفحه تقسیم بندی شده
split-screen U صفحه شکافته
split-screen U صفحه شکسته
split-screen U نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split jump U پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
split jump U پرش روسی
split lean U پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
split trail U سهم باز
split pipe U نیم لوله
split ring U فنر نمونه گیر
split screen U صفحه شکافته
split shift U تقسیم ساعات کار بدو یا چندقسمت
split spoon U قاشق نمونه برداری
split screen U صفحه شکسته
split tackle U تکل قیچی
split the uprights U امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
split pipe U ناو
split pin U میله لولا
split pea U نخود دولپه
split pea U لپه
split pen U میله لولا
split line U خط قالب
split phase U انشقاق فاز
split sound system U کانال صوتی دوگانه
two dozens split bet U دوتادوجینشرط
split anode magnetron U ماگنترون با اند چند تیغهای
two columns split bet U شرطشکافتندوستون
split half method U روش دو نیمه کردن
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
split pole motor U موتور کمکی
split pole motor U موتور با قطب چاکدار
split pole converter U تبدیل گر با انشقاق قطب
split phase motor U موتور با انشقاق فاز
don't split hairs this much <idiom> U خیلی مته روی خشخاش نگذارید
split side ring U لبه فنر جدا شدنی
don't split hairs this much <idiom> U مو را از ماست نکشید
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com