English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
special effect U جلوههایویژه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
special U مخصوص خاص
special U استثنایی
special U مخصوصا
special U مخصوص
special U خاص
special U حرف چاپ اضافی که در محدوده استاندارد نوشتاری نیست
special U حرف غیر عادی در یک نوشتار
special U آنچه متفاوت یا غیر عادی است
special <adj.> U خاص
special U ویژه
special <adj.> U علاوه
special <adj.> U اضافه
special U سیستم برنامههای کاربردی مشخص و محدود
special <adj.> U ویژه
special symbol U نماد ویژه
special registrant U دفتر ثبت نام مخصوص
special purpose U خاص منظوره
special symbol U نماد خاص
special team U تیم ذخیره ها
special tribunal U دادگاه اختصاصی
special troops U یکانهای مخصوص
special relativity U نسبیت خصوصی
special session U جلسه مخصوص
special sheaf U مروحه مخصوص
special staff U ستاد تخصصی
special staff U ستاداختصاصی
Paste Special U درج یک شی خاص
Paste Special U در یک متن
special session U جلسه فوق العاده
special services U یکان خدمات مخصوص خدمات رفاهی
special services U خدمات مخصوص
special school U اموزشگاه استثنایی
special troops U یکانهای مخصوصی که به لشگرمامور شده باشند
special verdict U رای هیات منصفه در حالتی که حقایق موضوع مطروحه را ان چنان که برایشان ثابت شده است اعلام و اخذ تصمیم را به دادگاه بسپارند
special verdict U تصمیم ویژه
special session U نشست ویژه
special forces U نیروهای ویژه ضد چریک [ارتشی ]
special mark U علامتمخصوص
Do you have any special rates? U آیا نرخهای ارزانتر دارید؟
extra special U فوق العاده
extra special U ویژه
extra special U مخصوص
a special menu U صورت غذای مخصوص
special session U نشست فوق العاده
Special Branch U سازمانپلیسبریتانیا
special vertict U رایی که وقوع قضیهای راثابت میکندولی نتیجهای ازان نمیگیرد
special weapons U جنگ افزار مخصوص
special weapons U جنگ افزارهای ویژه
special purpose U تک منظوره
as a special exception <adv.> U استثنأ
as a special exception <adv.> U بطور استثناء
special effects U جلوههای ویژه
special effects U تروکاژ
Are there any special fares? U آیا قیمت ارزانتر هم دارید؟
special character U دخشه
special contracts U عقود معینه
special contracts U منظور عقودی هستند که نام و صیغه خاص و شرایط ویژه دارند
special character U دخشه ویژه
special character U ویژه
special corrections U تصحیحات مخصوص
special damage U خسارت مخصوص
special degration U نابودی ویژه که عبارتست ازوزن خاک فرسایش یافته سالیانه در واحد سطح
special deposits U سپردههای ویژه
special drawing right U حق برداشت مخصوص
special character U علامت ویژه کاراکتر مخصوص
special ability U توانایی اختصاصی
special case U مورد خاص یااستثنایی
special case U مورد ویژه
special bastard U هر گاه پدر ومادر طفلی که حرامزاده بوده بعدا" ازدواج کنند نسب اوصحیح خواهد بود
special bastard U حرامزاده ویژه
special area U منطقه پرواز مخصوص
special ammunition U مهمات مخصوص یا ویژه
special agreement U قرارداد ویژه
special agent U وکیل یا نماینده مقیدالوکاله
special administration U اداره قسمت خاصی از ترکه
special drawing right U حق برداشت ویژه
special duty U کار ویژه
special passport U پاسپورت ویژه
special passport U پاسپورت مخصوص
special pleader U متخصص تهیه لوایح دفاعی
special party U گروه ویژه
special operations U عملیات مخصوص یا ویژه
special olympics U المپیک افراد استثنایی
special majority U اکثریت خاص
special delivery U پست سفارشی
special pleading U علم تهیه لوایح دفاعی و طرح ریزی دفاع در محکمه
special plea U دفاع خاص
special purpose U یک منظوره
special education U اموزش و پرورش استثنایی
special forces U نیروهای مخصوص یانیروهای ویژه نیروی چریک و ضد چریک
special property U مالکیت خاص
special handling U ارسال مطبوعات واوراق چاپی بوسیله پست سریع السیر
special jury U هیئت منصفه مخصوص
special purpose computer U کامپیوتر تک منظوره کامپیوتر با منظور خاص
I must make a special note of that. U من باید یادداشت ویژه ای برای این مورد بکنم.
special interest group U که علاقمند به سخت افزار یا نرم افزار خاصی هستند
special drawing rights U این اصطلاحات شامل افزودن قدرت وام دهی صندوق وافزایش میعان پولی جهان در این زمینه بوده است
special drawing rights U حق برداشت ویژه
special theory of relativity U نظریه نسبیت خصوصی
special weight race U مسابقهای که تعیین وزن اضافی ارتباطی با جدول وزن نسبت به سن ندارد
special interest group U گروه
special interest groups U گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
special libraries association U انجمن کتابخانههای مخصوص
special acceptance of a bill of U قبولی براتی که فقط در محلی خاص قابل پرداخت است
Can I go earlier today, just as a special exception? U اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
special purpose programming language U زبان برنامه نویسی تک منظوره
digital video special effects U نمایشمخصوصعددیعوامل
Every man is made for a special job. <proverb> U هر کس را بهر کارى ساختند .
extra special flexible wire rope U طناب فولادی ویژه
cause and effect U علت و معلول
effect U اثر
by-effect U اثر فرعی
by-effect U نتیجه جانبی
to come into effect U مجری شدن
come to effect U قابل اجرا شدن
to take effect U مجری شدن
to take effect U قابل اجراشدن
by-effect U عوارض جانبی [اثر جانبی]
to the effect that U دایربراینکه
to this effect U باین معنی
to this effect U ازاین قرار
by-effect U اثر جانبی
to take effect U قانونی درست شدن
to go into effect U قانونی درست شدن
to take effect U قانون شدن
to go into effect U قانون شدن
to take effect U کاربرد پذیر شدن
to go into effect U کاربرد پذیر شدن
to take effect U قابل اجرا شدن
to go into effect U قابل اجرا شدن
to come into effect U قابل اجراشدن
to the effect that U مبنی براینکه
effect U عملی کردن معلول
effect U کارموثر اجراکردن
effect U مفید
after-effect U اثر ثانوی
after-effect U تاثیر بعدی
What effect do you think the changes will have on you? U فکر می کنید تغییرات چه تاثیری بر شما داشته باشد؟
effect U مفهوم نیت
effect and cause U معلول و علت
effect U معنی
to say something to the effect that ... U ابراز کردن خود دایربراینکه ...
take effect <idiom> U قانونی درست شدن
to the [that] effect <adv.> U با مفهوم [معنی] کلی
effect U نتیجه
effect U اجرا
effect U اجرا کردن
with effect from U از تاریخ ...
effect U تاثیر
effect U معلول
effect U انجام دادن
put into effect U تحقق بخشیدن
put into effect U به اجرا در آوردن
zeigarnik effect U پدیده زایگارنیک
magnetooptical effect U اثر کر
put into effect U جامه عمل پوشاندن
carry into effect U جامه عمل پوشاندن
carry into effect U تحقق بخشیدن
carry into effect U به اجرا در آوردن
spillover effect U عوارض جانبی [اثر جانبی]
secondary effect U اثر جانبی
secondary effect U اثر فرعی
spillover effect U اثر فرعی
spillover effect U نتیجه جانبی
secondary effect U نتیجه جانبی
spillover effect U اثر جانبی
secondary effect U عوارض جانبی [اثر جانبی]
carry into effect U صورت دادن
tunnel effect U پدیده تونلی
tunnel effect U اثر تونلی
torque effect U اثر ترک
side effect U عوارض جانبی [اثر جانبی]
to give effect to U اجراکردن
to give effect to U عملی کردن
to carry into effect U بموقع اجراگذاشتن
to carry into effect U اجراکردن
to bring to effect U اجراکردن
to bring to effect U انجام دادن
thermal effect U اثر گرمایی
turning effect U اثر گردش
sound effect U جلوههایصوتی
corn-effect U ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
zener effect U اثر زنری
zener effect U اثر زنر
zeeman effect U اثر زیمان
zeeman effect U اثر زیمن
wealth effect U "اثر پیگو "
wealth effect U اثر ثروت
volta effect U پدیده ولتا
volta effect U اثر ولتا
unfavorable effect U اثر نامساعد
thermal effect U اثر گرما
thermoelectric effect U اثر گرما- برق
put into effect U واقعی کردن
carry into effect U انجام دادن
carry into effect U اجرا کردن
carry into effect U واقعیت دادن
carry into effect U واقعی کردن
carry into effect U عملی کردن
carry into effect U به انجام رساندن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com