Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
solution of a problem
U
حل یک مسئله
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
solution to a problem
U
راه حل یک مسئله
This would provide an obvious solution
[to the problem]
.
U
این می تواند یک راه حل واضح
[به مشکل]
فراهم می کند.
Other Matches
cn solution
U
گازاشک اور مایع
solution
U
پاسخ یک مشکل
solution
U
حل
cn solution
U
محلول گاز اشک اور
solution
U
انحلال
solution
U
حل محلول
solution
U
تادیه تسویه
solution
U
شولش
solution
U
چاره سازی
solution
U
محلول
solution
U
راه حل
heat of solution
U
گرمای انحلال
graph solution
U
حل ترسیمی
fehling solution
U
محصول فهلینگ
solution polymerization
U
بسپارش محلولی
exothermic solution
U
انحلال گرماده
exact solution
U
حل دقیق
endothermic solution
U
انحلال گرماگیر
standard solution
U
محلول استاندارد
solution gas
U
گاز حل شده
stock solution
U
محلول ذخیره
danc solution
U
نوعی محلول شیمیایی برای رفع الودگی عوامل تاول زا
ideal solution
U
محلول ایده ال
solution of continuity
U
گسیختگی
saturated solution
U
محلول سیر شده
shellac solution
U
لاک الکل
soap solution
U
اب صابون
soda solution
U
محلول جوش شیرین
soild solution
U
محلول جامد
optimal solution
U
راه حل مطلوب
optimal solution
U
راه حل بهینه
solid solution
U
محلول جامد
normal solution
U
محلول نرمال
solid solution
U
کریستال مخلوط
metastable solution
U
محلول شبه پایدار
iterative solution
U
راه حل تکراری
soap solution
U
محلول صابون
cutting solution
U
محلول برش
corner solution
U
راه حل گوشهای
solution of battery
U
الکترولیت باتری
approximate solution
U
حل تقریبی
antifreezing solution
U
محلول ضد یخ
antifreezing solution
U
ضد یخ
alkaline solution
U
محلول قلیایی
acid solution
U
محلول اسید
solution
[process]
U
راه حل
[procedure of]
solution
U
راه حل
battery solution
U
محلول باتری
unique solution
U
راه حل منحصر بفرد
supersaturated solution
U
محلول فوق سیر شده
unique solution
U
جواب منحصر بفرد
caustic solution
U
محلول سوزاور
buffer solution
U
محلول بافر
benedict's solution
U
محلول بندیکت
unique solution
U
راه حل یگانه
supersaturated solution
U
محلول ابر سیر شده
A solution suddenly proffered itself.
U
ناگهان راه حلی به نظر رسید.
substitutional solid solution
U
محلول جامد جانشینی
We must find a basic solution.
U
باید یک فکر اساسی کرد
integral heat of solution
U
گرمای کل انحلال
solution heat treatment
U
عملیات حرارتی محلول
total heat of solution
U
گرمای کل انحلال
molar heat of solution
U
گرمای مولی انحلال
differential heat of solution
U
گرمای انحلال تفاضلی
If this is your problem , it is no problem , it is no problem .
U
اگر گرفتاریت فقط اینست که اصلا" گرفتاری نیست
No problem at all. It is quite all right .
U
مانعی ندارد
Is that enough to be a problem?
U
آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
What's the problem?
U
مشکل کجاست؟
problem
U
مسئله
problem
U
چیستان
problem
U
خرابی یا اشکال در سخت افزار یا نرم افزار
problem
U
سوالی که یافتن پاسخ آن مشکل باشد
problem
U
معما موضوع
problem
U
یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
problem
U
یافتن پاسخ برای مشکلی
problem
U
مشکل
problem
U
مساله
problem
U
زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
problem
U
واضح کردن توضیحات شکل به روش منط قی
chess problem
U
مسئله شطرنج
the heart of the problem
U
اصل مساله
benchmark problem
U
کار یا برنامه بررسی اعتبار کارایی سخت افزار یا نرم افزار
benchmark problem
U
مسئله محک
chess problem
U
معما
check problem
U
مسئله مقابلهای
check problem
U
مسئله ازمایشی
test problem
U
مسئله ازمابنده
problem-free
<adj.>
U
بدون زحمت
My only problem is money .
U
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
problem definition
U
تعریف مسئله
A problem is a chance for you to do your best.
U
مشکل فرصتی است برای شما تا نهایت تلاشتان را بکنید.
to crack a problem
U
مسئله ای را حل کردن
[ریاضی یا فیزیک]
problem-free
<adj.>
U
بدون دردسر
Problem - solving .
U
گره گشایی ( رفع مشکل )
problem-solving
U
مساله گشایی
definition of a problem
U
تعریف یک برنامهThe
determinate problem
U
مسئله ایی که یک یا چندراه حل معین دارد
domestic problem
U
مساله خانوادگی
problem state
U
حالت مسئلهای
problem solving
U
حل مسئله
problem program
U
برنامهای که به هنگام قرارگرفتن واحد پردازش مرکزی در حالت مسئله اجرا میشودبرنامه مسئلهای
problem program
U
برنامه مسئلهای
problem plav
U
نمایشی که موضوع ان مسئلهای باشد
problem oriented
U
مسئله گرا
problem identification
U
بازشناسی مشکل
problem identification
U
شناسایی مسئله
problem child
U
فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
problem description
U
شرح مسئله
problem description
U
تشریح مسئله
problem state
U
وضعیت مسئله
problem statement
U
حکم مسئلهای
problem file
U
پرونده مسئلهای
identification problem
U
مسئله شناسائی
feeding problem
U
مشکل تغذیه
eight queens problem
U
مسئله هشت وزیر شطرنج
problem analysis
U
تجزیه و تحلیل مسئله
problem behavior
U
رفتار مشکل افرین
problem box
U
جعبه مساله
problem checklist
U
فهرست مشکلات
problem child
U
کودک مشکل افرین
problem child
U
فرزند مسئله دار
identification problem
U
مسئله تعیین هویت
I racked ( cudgeled ) my brain to find a solution .
U
به مغزم فشارآوردم تا راه حلی پیدا کنم
to face a serious problem for the country
U
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
More money is not the answer to this problem.
U
پول بیشتر حل این مسئله نیست.
to face a serious problem for the country
U
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
We are confronting a difficult problem.
U
با مسأله مشکلی روبرو هستیم
It is an extremely complicated problem.
U
مسأله بسیار پیچیده ایست
mind body problem
U
مساله تن و روان
mooney problem checklist
U
مشکل سنج مونی
on line problem solving
U
حل مسئله بطور درون خطی
problem oriented language
U
زبان باگرایش مسئله
problem oriented language
U
زبان مسئله گرا
The real problem is not whether machines think but whether men do.
U
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
one's biggest worry
[problem number one]
U
بزرگترین نگرانی
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced.
U
زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts.
U
مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
To umravel a complication . to unlock adoor . to resolve ( untangle )a knotty problem.
U
گره از مشکلی باز کردن ( گشودن )
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com