Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
soft boiled
U
نیم بند حساس
soft boiled
U
احساساتی
soft boiled
U
دل رحیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
boiled
U
جوش
boiled
U
کورک
boiled
U
دمل
boiled
U
التهاب هیجان
boiled
U
تحریک
boiled
U
خشمگین شدن
boiled
U
غلیان
boiled
U
جوشش
boiled
U
جوشاندن
boiled
U
جوشیدن
boiled
U
جوشاندن بجوش امدن
boiled
U
پخته شده
hard-boiled
U
سفت
hard boiled
U
سخت جوشیده
hard boiled
U
زیاد سفت شده
hard boiled
U
سفت سفت پز
hard boiled
U
پرتعصب
hard boiled
U
سرسخت وخشن
boiled sweets
U
اب نبات
boiled eggs
U
تخم مرغ اب پزیا جوشانده
boiled water
U
اب جوشیده
boiled rice
U
برنج کته شده
Hard-boiled egg.
U
تخم مرغ سفت ( جوشانده )
soft
U
عسلی
soft
U
که هنوز بخشی از آن کار میکند حتی اگر مشکلی رخ داده باشد
soft
U
نیم بند
soft
U
گوارا
soft
U
سبک شیرین
soft
U
نیمبند
soft
U
ضعیف
soft
U
توپ کم جان
soft
U
متن روی صفحه
soft
U
خطای تصادفی نرم افزار یا دادههای خطا
soft
<adj.>
U
نرم وقابل انعطاف
soft to the f.
U
نرم
soft
U
که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
soft
U
صفحه کلیدی که کار کلیدها با برنامه تغییر میکند
soft
U
دستوری که هر اجرای برنامه را متوقف میکند و کاربر را به برنامه نمایش داده شده یا Bios برمی گرداند
soft
U
دیسکی که سکتورها با آدرس شرح داده میشود و کد شروع هنگام فرمت روی آن نوشته میشود
soft
U
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
soft
U
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود
soft
U
نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
soft
U
کلیدی که به وسیله برنامه تغییر میکند
it is too soft
U
پر نرم است
soft
U
مهربان نازک
soft
U
ملایم
soft
<adj.>
U
لطیف
soft
<adj.>
U
ملایم
soft
<adj.>
U
نرم
soft
U
لطیف
soft
U
که به طور موقت در سخت افزار ذخیره شده است
soft
U
نرم
soft lead
U
سرب نرم
soft keys
U
کلیدهای روی صفحه کلید که می توانند دارای معنای تعریف شدهای توسط استفاده کننده باشند
soft shelled
U
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
soft shelled
U
نرم پوسته
soft shoulder
U
شانه هموار
soft skin
U
پوسته نرم
soft solder
U
لحیم قلع
soft spot
U
شولات
soft iron
U
اهن نرم
soft spot
U
ناحیه نشست
soft start
U
اغاز نرم
soft start
U
راه اندازی نرم
soft shelled
U
دارای پوسته تردوشکننده
soft shell
U
نرم پوسته
soft money
U
پول ضعیف
soft radiation
U
تابش نرم
soft return
U
فرمان ترکیبی رد کردن خط ورفتن به خط بعدی
soft roe
U
تخم ماهی نر
soft sand
U
شکرسنگ
soft sector
U
علامت گذاری قطاع ها وبخشهای روی یک دیسک که از اطلاعات نوشته شده ان استفاده میشود
soft landing
U
فرود نرم
soft sectored
U
بخش شده غیر ملموس
soft shell
U
دارای پوسته ترد وشکننده
soft laid
U
نرم تابیده
soft shell
U
حلزون دارای صدف نرم
soft shell
U
دارای عقیده معتدل
soft drinks
U
نوشابه های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
soft pastel
U
پاستلخشک
soft touch
U
آدمی که سختگیر نیست و میشود زود از او پول قرض کرد
soft drinks
U
شربت
soft drinks
U
نوشابه
soft drinks
U
نوشیدنی غیر الکلی
soft drink
U
شربت
soft drink
U
نوشابه
soft drink
U
نوشیدنی غیر الکلی
soft x rays
U
پرتوایکس نرم
soft x rays
U
پرتو ایکس کم نفوذ
soft water
U
اب خوشگوار
soft water
U
اب سبک
soft water
U
اب شیرین
soft ray
U
بالهنرم
soft currency
U
پولباواحدپولیکمارزش
soft drinks
U
نوشیدنی های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
soft drink
U
نوشابه غیر الکلی
soft spot for someone/something
<idiom>
U
احساسات تندوتیز داشتن
soft technology
U
تکنولوژی نرم
She has a soft voice
U
صدای نرمی دارد
soft tooling
U
ابزاری که ابعاد ان معمولا تاحد کمی قابل تنظیم است
soft valve
U
شیر ترمویونیکی که مقداری هوا به داخل ان نشت کرده است
soft target
U
هدفبدوندفاع
soft porn
U
بیانتمایلاتجنسیبهنحویزننده
soft option
U
انتخابآسانترینراه
soft furnishings
U
متکا پرده نورتابوروکشمبلمان
soft wood
U
چوب نرم
soft ware
U
وسایل نرم ابزار دستگاههای کامپیوتر یا چاپ و فیلم برداری
soft hyphen
U
خط تیره اختیاری
soft headed
U
ساده لوح
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft sell
U
بانرمی وملایمت بفروش رساندن
soft soap
U
چاپلوسی
soft soap
U
چاپلوسی کردن تملق
soft-soap
U
چاپلوسی
soft-soap
U
چاپلوسی کردن تملق
soft-soaped
U
چاپلوسی
soft-soaped
U
چاپلوسی کردن تملق
soft-soaping
U
چاپلوسی
soft-soaping
U
چاپلوسی کردن تملق
soft-soaps
U
چاپلوسی
soft-soaps
U
چاپلوسی کردن تملق
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft loan
U
وام اسان
soft loan
U
وام بدون دردسر
soft loans
U
وام اسان
soft loans
U
وام بدون دردسر
soft palate
U
کام گوشتی
soft palate
U
شراع الحنک
soft palates
U
کام گوشتی
soft palates
U
شراع الحنک
soft hearted
U
نازک دل
soft-hearted
U
نازک دل
soft-hearted
U
نرم دل
soft spoken
U
معتدل
soft spoken
U
دارای صدای نرم وملایم
soft-spoken
U
معتدل
soft-spoken
U
دارای صدای نرم وملایم
fail soft
U
با خرابی ملایم
soft goods
U
کالاهای مصرف شدنی
soft coal
U
ذغال سنگ قیردار
soft coal
U
ذغال سنگ چاق
soft font
U
فونت نرم
soft copy
U
نسخه غیر ملموس
soft copy
U
نسخه غیر چاپی
soft error
U
خطای ملموس
soft eye
U
چشمی ساده
soft hearted
U
نرم دل
soft hyphen
U
خط تیره شرطی
soft fails
U
فهور ناگهانی نویزها درمدارهای ریز الکترونیکی ازطریق ذرات اشعه کیهانی
soft font
U
فونت استقراری
soft goods
U
کالاهای بی دوام
soft market
U
بازار با تقاضای خوب
soft bill
U
مرغ مگس خوار
soft bill
U
پرنده منقار نازک حشره خوار
fail soft
U
با خرابی تدریجی
fail soft
U
تخریب
fail soft
U
تخریب تدریجی
soft tube
U
لامپ نرم
it is a soft snap
U
کاری ندارد
it is a soft snap
U
چیزی نیست کاراسانی است
soft acid
U
اسید نرم
soft anneal
U
گداختن نرم
soft base
U
باز نرم
soft anneal
U
نرم تاباندن
soft cell boundaries
U
محدوده ازاد سل
soft vane meter
U
سنجه پره مغناطیسی
soft clip area
U
محدودیتهای ناحیهای که در ان داده میتواند روی دستگاه ترسیم کننده نمایش داده شود
soft iron sphere
U
گوی قطبنما
soft carriage return
U
خط فاصله خالی
soft missile base
U
سکوی بدون حفاظ پرتاب موشک
soft missile base
U
سکوی بی حفاظ
soft-drink dispenser
U
جایگاهنوشیدنیسبک
soft page break
U
قطع صفحه
boild egg soft
U
تخم مرغ پخته عسلی
soft shell clam
U
صدفپوستنازک
velvet feels soft
U
مخمل به لامسه نرم است
A warm and soft bed .
U
رختخواب گرم ونرم
soft sectored disk
U
دیسک خام
this ground rides soft
U
این زمین برای سواری نرم است
With soft words one may persuade a serpent out of .
<proverb>
U
با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون مى کشند .
soft drawn copper wire
U
سیم مسی نرم
the soft side of the coat isin
U
انروی نیم تنه که نرم است تواست
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com