Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
small computer system interface
U
میانجی سیستم کامپیوتری کوچک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
small computer systems interface
U
واسط موازی سریع استاندارد , برای اتصال کامپیوتر به وسایل جانبی
computer interface unit
U
وسیله اتصال دستگاههای جانبی به کامپیوتر
small business computer
U
کامپیوتر کوچک تجاری
system v interface definition
U
تعریف میانجی سیستم 5
enhanced system device interface
U
میانجی دستگاه سیستم پیشرفته
computer system
U
سیستم کامپیوتری
computer information system
U
سیستم اطلاعات کامپیوتری
hybrid computer system
U
سیستم کامپیوتری دو رگه
ibm personal computer system/
U
کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
master slave computer system
U
یک سیستم کامپیوتری متشکل از یک کامپیوتر اصلی متصل شده به یک یا چندین کامپیوترکارپذیر
interface human machine interface
U
امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
interface
U
وصل کردن از طریق رابط
interface
U
واسط
interface
U
که شامل : کانال ورودی /خروجی
interface
U
نرم افزاری که به برنامه ها و داده یک سیستم امکان اجرا در دیگری را میدهد
interface
U
فاصل
interface
U
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface
U
واسط واحد پردازش و باس IEEE
interface
U
استاندارد باس واسط بین کامپیوتر و قطعه آزمایشگاهی
interface
U
مدار کامپیوتری را اتصالی که به داده موازی امکان ارسال و دریافت میدهد.
interface
U
مداری که به داده کنترل شده به صورت ورودی یا خروجی CPU باشد
interface
U
پورت ورودی /خروجی موازی و واسط DMA است
interface
U
استاندارد بیان کننده سیگنالهای واسط نرخ ارسال و توان برای اتصال ترمینال به مودم
interface
U
وجه مشترک
interface
U
دفتر مشترک قسمتها
interface
U
سطح مشترک
interface
U
میانجی
interface
U
یچ بسته که با جریان داده کار میکند
interface
U
کامپیوتری که ارسال داده بین پردازنده و ترمینال یا شبکه را کنترل میکند
interface
U
مداری که داده موازی را در کامپیوتر به سریال تبدیل میکند و برعکس تا به داده سریال امکان ارسال یا دریافت از وسایل دیگر بدهد.
interface
U
رابط
interface
U
و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
interface
U
تخته جانبی که به کامپیوتر امکان میدهد تا با وسایل مشخصی واسط باشد یا استاندارد مشخصی را رعایت کند
electrical interface
U
تداخل الکتریکی
parallel interface
U
رابط موازی
interface card
U
کارت رابط
user interface
U
میانجی کمکی
standard interface
U
رابط استاندارد
serial interface
U
رابط سری
standard interface
U
واسطه استاندارد
expansion interface
U
تخته مدار که به یک فردامکان میدهد تا گردانندههای دیسک
eia interface
U
یک رابط استاندارد میان دستگاههای جانبی وریزکامپیوترها و مدمها وترمینالها
communication interface
U
میانجی ارتباطی
centronics interface
U
رابط موازی
centronics interface
U
واسط چاپ موازی که توسط Centronics Inc پیشنهاد شده است
friendly interface
U
ترکیب تجهیزات ترمینالی وبرنامههای کامپیوتری
expansion interface
U
حافظه جانبی وسایر دستگاههای جانبی رابه یک کامپیوتر اصلی اضافه کند
application program interface
U
میانجی یا رابط برنامه کاربردی
apple desktop interface
U
رابط رومیزی اپل
programmable communications interface
U
رابط مخابراتی برنامه پذیر
MIDI interface card
U
کارت آداپتور که به اتصالی در PC وصل میشود و امکان ارسال دریافت داده MIDI را فراهم میکند
graphical user interface
U
استفاده میکند و به نرم افزار امکان کنترل آسانتر میدهد. دستورات سیستم که لازم به نوشتن نیستند
graphical user interface
U
میانجی نگارهای کاربر
man machine interface
U
سخت افزار و نرم افزار طراحی شده برای ارتباط ساده تر کاربر با ماشین
general purpose interface
U
میانگیر همه منظوره
graphical user interface
U
واسط بین سیستم عامل و برنامه و کاربر از تصاویر گرافیکی و نشانه ها برای نمایش توابع یا فایل
human machine interface
U
حدی که در ان افراد با ماشین ها محاوره می کنند
input output interface
U
میانگیر ورودی- خروجی
network interface card
U
کارت میانجی شبکه
mail application programming interface
U
که نحوه ارسال و انتقال پست الکترونیکی را بیان می کنند
musical instrument digital interface
U
واسط سریال که قط عات الکترونیکی را بهم وصل میکند
musical instrument digital interface
U
میانجی رقمی الات موسیقی
general purpose interface bus
U
مسیر میانگیر همه منظوره
fibre distributed data interface II
U
استاندارد ANSI پیشرفته برای شبکههای سریع که از کابل فیبر نوری استفاده میکند و نرخ ارسال داده مگابایت در ثانیه است . ولی میتواند بخشی از پهنای باند را به کانال آنالوگ کیلو بیت در ثانیه برای داده صوتی یا تصویری اختصاص دهد
mail application programming interface
U
مجموعه استانداردها
fibre distributed data interface
U
استاندارد ANSI پیشرفته برای شبکههای سریع که از کابل فیبر نوری استفاده میکند و نرخ ارسال دده مگابایت در ثانیه است
small
U
غیر مهم
small
U
ریز
small
U
محقر خفیف
small
U
جزئی کم
small
U
دون
small
U
کوچک شدن یاکردن
small
U
پست
small
U
کم
small
U
جزیی
small
U
خرده
It's too small
U
آن خیلی کوچک است.
small
U
بزرگ نه
small ad
U
تبلیغ
small
U
کوچک
small change
U
پول خرد
small-town
U
شهرستانی
small change
U
کم اهمیت
small change
U
ناچیز
small-town
U
وابسته به شهرهای کوچک
small change
U
کم ارزش
they sing small now
U
سرافکنده شده اند
they sing small now
U
دیگر جیک نمیزنند
they sing small now
U
اکنون دیگر صداشان در نمیاید
to grind small
U
خوب نرم کردن
to live in a small way
U
با هزینه کم و بی سر وصدازندگی کردن
live in a small way
U
بدون سر و صدا زندگی کردن
live in a small way
U
با قناعت زندگی کردن
small stuff
U
ریسمان
it is ridiculously small
U
بقدری کوچک است که ادم خنده اش میگیرد
small-town
U
کم سروصدا
small ale
U
ابجو ابکی وارزان
small cloths
U
نیم شلواری
small craft
U
کرجی ها
small craft
U
کشتیهای کوچک ضتی ب
small detail
U
جزء کوچک
small farmers
U
کشاورزان خرد یا کم مایه
small game
U
پرندگان وپستانداران شکاری کوچک
small game
U
پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
small gross
U
قراص کوچک
small cloths
U
جامه بچگانه
small clothes
U
جامه بچه گانه
small clothes
U
نیم شلواری
small ball
U
پرتاب بی حالت
small beam
U
تیرچه
small beer
U
چیز بی اهمیت
small beer
U
ابجو پست وکم الکل
small bells
U
زنگوله
small bore
U
جنگ افزار کالیبر کوچک
small circle
U
دایره صغیره
small claim
U
ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
small hours
ساعات عبادت صبحگاهی
small intestine
U
روده کوچک
small intestine
U
معاء دقاق
small ship
U
کشتی کوچک یا با طول کم
small shot
U
ساچمه
small sircraft
U
هواپیمای کوچک
small stuff
U
طناب نازک
small timer
U
ادم بی اهمیت
small circle
U
دایره صغیره سماوی
small tool
U
ابزار کوچک
small lot
U
نوبهای که تعداد مهمات یا خرج ان کم است
small print
U
حروف چاپی ریز
small print
U
چاپ ریز
small potato
U
ادم یا چیز بی اهمیت
small intestine
U
روده باریک
small letter
U
حرف ریز
small letters
U
حروف کوچک چون bوa
small lot
U
نوبه کم تعداد
small merchants
U
کسبه جزء
money of small d.
U
پول خرد
small minded
U
کوته نظر
small minded
U
دارای ذوق واستعداد محدود
small truck
U
کامیون کوچک
small hours
U
سحرگاهان
small-time
U
بی اهمیت
great and small
U
خردوبزرگ
he has a small p in shimran
U
او ملک کوچکی درشمیران دارد
he has small greek
U
کمی یونانی میداند
Just a small portion.
یک پرس کوچک
small arms
U
سلاحهای کالیبر کوچک
I'd like some small change.
من قدری پول خرد میخواهم.
a small car
U
یک اتومبیل کوچک
small fry
<idiom>
U
شخص غیر مهم ،جوانان
the small hours
U
ساعات بعد از نیمه شب
small talk
U
حرف مفت
small talk
U
حرف بیهوده زدن
This position is much too small for me .
U
این سمت برای من خیلی کوچک است
My salary is too small for me .
U
کمترین توجهی نکرد
small screen
U
صفحهتلویزیون
small fry
U
کوچک
I have no small change.
U
من پول خرد ندارم.
small scale
U
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small-scale
U
بمقدار کم
small-scale
U
بمقیاس کم
small-scale
U
مقیاس کوچک
small-scale
U
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small arms
U
سلاحهای سبک
small arms
U
جنگ افزارسبک یا کالیبر کوچک
No small number of ...
U
تعداد زیادی
[از مردم]
small scale
U
بمقیاس کم
small scale
U
بمقدار کم
a small grimace
U
شکلک
[به خاطر قهر بودن]
a small grimace
U
معوج سازی
[صورت]
a small grimace
U
اخم
small-minded
U
کوته نظر
small fry
U
بچگانه
small blade
U
تیغکوچک
small scale
U
مقیاس کوچک
small time
U
ناچیز
small-time
U
ناچیز
small time
U
بی اهمیت
small businessman
U
تاجرشرکتهایکوچک
small business
U
تجارتوشرکتکوچککهتعدادکارمندانآنزیادنیست
small pair of compasses
U
پرگاره
small piece of brick
U
کلوک
small pieces of bread
U
خرده یاریزه نان
I asked for a small portion.
من یک پرس کوچک سفارش دادم.
small scale integration
U
قطعه
small reservoir at well top
U
منبع
small scale integration
U
مجتمع سازی در مقیاس کوچک
small scale industry
U
صنعت به مقیاس کوچک
his face is p with small pox
U
رویش ازابله پرازچاله است
small country town
U
شهرستان کوچک
small detached house
U
خانهتکیکوچک
small hand cultivator
U
ماشینشخمزنیکوچکدستی
small claims court
U
دادگاه دعاوی کوچک
small-minded opinions
U
عقاید کوته نظر
small craft warning
U
پرچم قرمز یا چراغ قرمزبعلامت باد شدید و دریای خطرناک
small earthen pot
U
دیزی
a building of small scale
U
عمارت کوچک
The ring is too small for my finger.
U
انگشتر به انگشتم ( دستم ) نمی رود
small drawstring bag
U
کیفکوچککیسهای
She is svelt . she has a small waist .
U
دختر کمر باریکی است
Trifling ( small) happenings of life .
U
اتفاقات ( وقایع )کوچک زندگی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com