English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
shadow play U نمایش سایه ها
shadow play U نمایش ارواح
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
shadow U سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadow U شدو سایه
shadow U چسبیدن به حریف
shadow U شبح سایه
shadow U هواپیمای یدک کش
shadow U پنهان کردن
shadow U فل
shadow U سایه
shadow U بحریف خیالی مشت زدن
To shadow someone. U مثل سایه کسی را تعقیب کردن
shadow zone U منطقه کور عمق اب
shadow page U محلهای حافظه مکرر که با کد مخصوص قابل دستیابی است
thermal shadow U سایه روشن حرارتی
shadow page U جدول مبدل که محلهای حافظه واقعی را با معادل محلهای مجازی آن ها بیت میکند
shadow mask U صفحه مشبک
shadow price U قیمت سایهای
shadow price U شبه قیمت قیمت ضمنی
shadow printing U چاپ سایهای
shadow RAM U روش بهبود کارایی PC با کپی کردن محتوای قطعه
shadow RAM U ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
shadow ROM U حافظه مجازی فقط خواندنی
thermal shadow U سایههای حرارتی
shadow memory U شبه حافظه
shadow factor U ضریب مربوط بانحراف سایه در عکس هوایی برای تعیین ارتفاع اشیاء
He fight with his shadow. <proverb> U او با سایه خود مى جنگد (از سایه خود مى ترسد).
to be afraid of one's own shadow . از سایه خود هم ترسیدن .
He is afraid of his own shadow. ازسایه خودش می ترسد . [خیلی ترسو است.]
To cast a shadow. U سایه انداختن
half shadow U نیم سایه
wind shadow U منطقه اب نسبتا راکد در سمت پناهگاه قایق از باد
shadow ball U تمرین گوی اندازی
five-o'clock shadow U ته ریش
eye-shadow U سایهی چشم
shadow memory U حافظه ثانوی موقت
shadow memory U محلهای حافظه مکرر که با کد مخصوص قابل دستیابی است
drop shadow U سایه برجسته
shadow memory U جدول مبدل که محلهای حافظه واقعی را با معادل محلهای مجازی آن ها بیت میکند
shadow factor U ضریب انحراف سایه
To cast a shadow . U سایه انداختن
shadow tuning indicator U میزان نمای سایهای
Catch not at the shadow and lase the substance. <proverb> U به فرع نپرداز که اصل را از دست دهى.
mirror writing shadow reading U کامپیوتر میزبان با دو دیسک فیزیکی برای بالا بردن سرعت دسترسی
Inevitably it invites/evokes comparison with the original, of which the remake is merely a pale shadow. U این به ناچار مقایسه با نسخه اصلی را مجبور می کند که بازسازی فیلمش کاملا قلابی است.
play on U سوء استفاده کردن از
to play one f. U بکسی ناروزدن
play out U تا اخر ایستادگی کردن
play out U تا اخرایفا کردن
play out U تا اخر بازی کردن
to play off U سنگ رویخ کردن
to play off U از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
play out U بپایان رساندن
we used to play there U ما انجا بازی میکردیم
play off U از سر خود واکردن
to play up U درست و حسابی بازی کردن
play (someone) for something <idiom> U به بازی گرفتن شخصی
play by play U پخش رادیویی
play by play U پخش رادیویی مسابقه
play down <idiom> U ارزش چیزی را پایین آوردن
play down U بازی در وقت اضافه
play for one U حفظ توپ
to play the d. U شیطنت کردن
play off U مسابقه را باتمام رساندن
play off U درمسابقه حذفی شرکت کردن وابسته به مسابقات حذفی مسابقه حدفی
to play upon U سو استفاده کردن از
to play upon U گول زدن
play up <idiom> U پافشاری کردن
by-play U حرکات یا مکالمات فرعی
play on/upon (something) <idiom> U نفوذ کردن
by-play U حرکات یا مکالمات کنار صحنه
by-play U کار یا نمایش ثانوی
to play away U ببازی گذرانیدن درقمارباختن
to play at d. U تخته نرد بازی کردن
to play at U داخل شدن در
to play at U شرکت کردن در
to play first f. U ویولون اول
play up to U پشتیبانی کردن از
to play it U با وسائل پست سو استفاده کردن از
play out U خسته کردن ماهی
to play in or out U با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
to play with something U چیزیرا بازیچه پنداشتن بچیزی ور رفتن
we used to play there U .......
play through U رد شدن گلف باز یا گروه درزمین از بازیگر کند
to play first f. U پیش قدم بودن
play up U اطمینان دادن به
play up U تاکید کردن
to play U با وسائل پست سو استفاده کردن
play U نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
play U بازی کردن حرکت ازاد داشتن
play U خلاصی بازی
play U حرکت ازاد
play U بازی
Let's play for keeps. U بیا جدی بازی کنیم. [روی پول یا هر چیزی بها دار]
play U روی صحنهء نمایش فاهرشدن
all play all U مسابقه دورهای
to play at U خواهی نخواهی اقدام کردن
come into play U روی کار امدن
out of play U توپ مرده
to play itself out U اتفاق افتادن
play U خلاصی داشتن
play U بازی کردن
play U تفریح بازی کردن
play U تفریح کردن ساز زدن
play U الت موسیقی نواختن
play U زدن
play U رل بازی کردن
play U نمایش نمایشنامه
play U اداره مسابقه
play U کیفیت یاسبک بازی
play U شرکت درمسابقه انفرادی
play U ضربه به توپ
play U رقابت
play U شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
to play itself out U رخ دادن
let us play U بازی کنیم
play off <idiom> U ثابت ماندن بازی دوتیم
play off <idiom> U رفتار مختلف با اشخاص
play at U وانمود کردن
in play U بطور غیر جدی
in play U در شرف ضربه زدن به توپ
play away U به بازی گذراندن
play away U باختن
in play U به شوخی
play up to someone <idiom> U با چاپلوسی سودبدست آوردن
play at U بطور غیر جدی مشغول کاری شدن
play it by ear <idiom> U تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
what instrument can you play? U کدام ساز را ...
To play for love . U عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
play on words <idiom> U بازی با کلمات
child's play U بچه بازی
play-act U ادا در آوردن
play-act U تو بازی رفتن
play-act U وانمود کردن
play-act U نقش داشتن
play-act U بازی کردن
to play [the] harp U چنگ زدن [موسیقی]
child's play U هر کار بسیار آسان
play one's cards right <idiom> U از فرصتهای خود سودبردن
child's play U بازی کودکان
what instrument can you play? U چه سازی میتوانیدبزنید
To play ones part . U نقش خودرا بازی کردن
To play cards . U ورق بازی کردن
play into someone's hands <idiom> U (به کسی یاری وکمک رساندن)انجام کاری که به شخص دیگری سود برساند
to play the woman U گریه کردن ترسیدن
to play the woman U جرامدن
to play the truant U ازاموزشگاه گریز زدن
to play the truant U از رفتن به اموزشگاه طفره زدن
to play the man U مردانگی کردن
to play the game U رعایت قانون راکردن باشرافت رفتارکردن
to play the fool with any one U کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
to play the man U مرد بودن
to play up to another actor بدانگونه درنمایش بازی کردن که بازیگر دیگر سر ذوق آید
play footsie <idiom> U باهمکارخود لاس زدن مخصوصا دریک جو سیاسی
fair play <idiom> U عدالت ،مساوی ،عمل درست
to represent a play U داستانی را نمایش دادن
to put over a play U موافق بدادن نمایشی شدن
play ball with someone <idiom> U شرکت منصفانه
play by ear <idiom> U توانایی اجرای موسیقی تنها با گوش وبدون خواندن موسیقی
to play upon words U جناس گفتن یا نوشتن تجنیس بکاربردن
play-acts U ادا در آوردن
play footsie <idiom> U از زیرمیز با پا عضوی از بدن شخص مقابل را لمس کردن
to play the fool U ابلهی کردن
as good as a play <idiom> U مثل فیلم
play music U آهنگ ساختن
to play it safe U با احتیاط عمل کردن [اصطلاح روزمره]
Do you know how to play this game ? U این بازی رابلد هستید ؟
A 4-cat play. U نمایش در 4 پرده
All work and no play. U کار بدون تفریح
To play ones last card U آخرین تیر ترکش رارها کردن
foul play <adj.> U ناجوانمردی
play hooky <idiom> U از مدرسه یا کار دررفتن
play music U موزیک ساختن
on/play button U کلیدشروعبهکار
play button U دکمهشروع
to play with fire U آتش روشن کردن
to play with fire U با آتش بازی کردن [همچنین اصطلاح مجازی]
role play U بازیرولیکهباشخصیتخودفردبسیارمتفاوتاست
nativity play U کهدرزمانکریسمستوسط کودکاناجرامیشود
nativity play U نمایشنامهایدرموردحضرتعیسی
play music U موسیقی ساختن
play key U کلیدپلی
play with fire <idiom> U بازی باجان خود
foul play U ناجوانمردی
play-acting U تو بازی رفتن
play-acting U وانمود کردن
play-acting U نقش داشتن
play-acting U بازی کردن
play-acted U ادا در آوردن
play second fiddle to someone <idiom> U ازنظر مهم بودن مقام دوم داشتن
play-acted U تو بازی رفتن
play-acted U وانمود کردن
play-acted U نقش داشتن
play the field <idiom> U با افراد مختلفی قرارگذاشتن
play/pause U دکمهنمایشوایست
play-acting U ادا در آوردن
to play football U فوتبال بازی کردن
to play soccer U فوتبال بازی کردن
play-acts U تو بازی رفتن
play-acts U وانمود کردن
play-acts U نقش داشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com