English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
set store on (by) <idiom> U خواستارنگهداری ،ارزش زیاد داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
in store U موجود
store U حافظه یا بخشی از سیستم کامپیوتری که داده و برنامه برای استفادههای بعدی نگهداری می شوند
store U ذخیره داده که بعداگ در صورت نیاز مورد استفاده قرار می گیرد
store U سیستم ذخیره سیگنال کنترل ارتباطی در کامپیوتر به صورت برنامه
store U می باقی می ماند
store U سیستم ارتباطی پست الکترونیکی که پیام را پیش از ارسال مجدد ذخیره میکند
store U واحدی در سیستم کامپیوتری برای ذخیره اطلاعات
store U ثباتی درCPU که حاوی آدرس محل بعدی دستیابی است
store U ثباتی درCPU که داده را پیش از پردازش یا جابجایی به محلی از حافظه نگه می دارد
store U انبارکردن اندوخته
store U انباره کردن
in store U اماده
in store U اندوخته
store of value U منبع ارزش
d. store U مغازه بزرگ
in store <idiom> U آماده بوقوع پیوستن
to store up something U انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
store U دخیره کردن
store U ذخیره
store U ذخیره کردن
store U اندوختن انبار کردن
store U فروشگاه
store U مغازه دکان
store U موجودی
store U ذخیره اندوخته
store U مخزن
store U انبار
store U انباره
store U مغازه بزرگ
store U اندوختن
store U انبار ناو
store U دکان ذخیره
store U انبارکردن
main store U حافظه کامپیوتر [علوم کامپیوتر]
two level store U انباره دو سطحی
main store U حافظه رایانه [علوم کامپیوتر]
store and forward U ذخیره و ارسال
store and forward U انبارش و ارسال
sand store U انبار ماسه
convenience store U خواربار فروشی کوچک
This way please. store across the street. U بفرمائید از این طرف
The store across the street. U فروشگاه آنطرف خیابان
permanent store U انباره دائمی
general store U فروشگاهی که همه نوع جنسی در ان یافت میشود ولی قسمت بندی نشده
capacitor store U انباره خازنی
bonded store U انباری که کالاهای وارداتی در ان نگهداری میشود
bonded store U انبار گمرک
beam store U انبار پرتویی
store room U جای انبار کردن
store room U انبار
backing store U انباره پشتیبان
store-rooms U انبار خانگی
store-rooms U انبار
store room U انبار خانگی
store-room U انبار خانگی
store-room U جای انبار کردن
store-room U انبار
chain store U فروشگاه زنجیری فروشگاههای مشابه متعلق به یک شرکت یا کالا
store-rooms U جای انبار کردن
department store U فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
local store U ذخیره محلی
department store U فروشگاه بزرگ
external store U انباره خارجی
magnetic store U حافظه یا منبع مغناطیسی
control store U انباره کنترل
computer store U فروشگاه کامپیوتر
pushdown store U انباره پایین فشردنی
internal store U بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
grocery store [American E] U بقالی
grocery store [American E] U خواربار فروشی
ten cent store U فروشگاه دارای کالاهای ارزان
to set no great store by U مهم ندانستن
to set no great store by U قیمتی ندانستن
voice store and forward U ذخیره و ارسال صدا
You name it , they have it in thes department store. U هر چه تو بگویی دراین فروشگاه می فروشند ( دارند )
I wonder what lies in store for me in the future. U من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
to check out that new clothing store U نگاهی به آن فروشگاه لباس تازه انداختن
magnetic tape store U منبع یا حافظه نوارمغناطیسی
commissary store annex U شعبه فروشگاه مواد غذایی پادگان
I walked past the shop ( store ) . U از جلوی فروشگاه گذشتم
Plants store up the sun's energy. U گیاهان انرژی خورشید را ذخیره میکنند.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com