Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
semi self maintained discharge
U
تخلیه نیم وابسته
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
non self maintained discharge
U
تخلیه وابسته
self maintained discharge
U
تخلیه ناوابسته
maintained
U
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintained
U
نگهداری کردن
maintained
U
ابقا کردن ادامه دادن
maintained
U
حمایت کردن از مدعی بودن
maintained
U
نگهداشتن برقرار داشتن
maintained
U
پشتیبانی کردن
maintained
U
به خوبی مراقبت شده
maintained
U
حفظ کردن
weakest maintained
U
ضعیف ترین مخلوط سوخت که تحت شرایط معین میتواندتوان را بیشینه نگهدارد
semi
U
نیمه
semi
U
نصف
semi
U
نیم
semi
U
نصفه
semi-
U
در معنای نصف یا بخش
semi
U
پیشوندی بمعنی : نیم
semi
U
نصف شده
semi
U
تقریبا نصف
semi
U
نیمه تاحدی
semi independent
U
نیمه مستقل
semi trailer
U
نیمه یدک
semi solvable
U
نیم حل پذیر
semi slav
U
شبه اسلاو در وامبی وزیرشطرنج
semi skilled
U
نیمه ماهر
semi spinner
U
پرتاب دورانی گوی بولینگ
semi roller
U
پرتاب دورانی گوی بولینگ
semi officially
U
بطورنیم رسمی
semi official
U
نیمه رسمی
semi barbarian
U
نیم وحشی
semi automatic
U
نیم خودکار
semi centennial
U
پنجاهمین سالگرد
semi centennial
U
نیم سده نیم سدهای
semi independent
U
نیمه خود مختار
semi weekly
U
هفتهای دوبار
semi-finalists
U
شرکت کننده در مسابقهی نیمه نهایی
semi diesel
U
نیم دیزل
semi literate
U
نیمه نویسا
semi-finals
U
نیمه نهایی
semi finals
U
نیمه نهایی
semi conductor
U
نیمه هادی
semi annual
U
ششماهه
semi circular a
U
طاق روی
semi circular
U
نیم دایرهای
semi circle
U
نیم دایره
semi annually
U
ششماهه
semi-finalists
U
نیم - پایانگر
semi-mummy
U
نیمهبستهشده
semi-conscious
U
در حال نیمه غش
semi-colons
U
نقطهبند
semi-colons
U
نیم وج از یا
semi-conscious
U
نیمه هشیار
semi-conscious
U
نیمه بیهوش
semi-final
U
نیمه نهایی
semi-final
U
نیم پایانی
semi-final
U
مسابقات نیم پایانی
semi-precious
U
نیمه گرانبها
semi-precious
U
نیمه بهادار
semi-finalist
U
شرکت کننده در مسابقهی نیمه نهایی
semi-colons
U
نقطه ویرگول
semi-colon
U
نقطهبند
semi-finalist
U
نیم - پایانگر
semi mechanization
U
نیمه مکانیزه
semi meran
U
شبه مران در دفاع مران
semi-colon
U
نیم وج از یا
semi monthly
U
پانزده روزیکبار
semi monthly
U
روزنامه یامجله دوهفتگی
semi detached
U
درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi-detached
U
درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi naufragium
U
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
semi-column
U
نیم ستون
semi-colon
U
نقطه ویرگول
semi-modal
U
افعالیمثلdare;-Needنیمهکمکی
semi-detached houses
U
خانههاییکشکلبادیوارمشترک
semi open game
U
بازی شطرنج نیمه باز
semi-fisheye lens
U
لنزنیمهبرآمده
semi skilled worker
U
کارگر نیمه ماهر
semi processed data
U
داده خام که پردازش شده است مثل مرتب کردن , ضبط کردن , تشخیص خطا..
semi-submersible platform
U
سکوینیمهشناور
semi automatic advance
U
میزان کردن نیم خودکار
semi interquartile range
U
دامنه نیمه چارکی
semi luxury goods
U
کالاهای نیمه تجملی
semi logarithmic paper
U
کاغذ نیمه لگاریتمی
semi killed steel
U
فولاد نیمه ارام
semi indirect lighting
U
روشن سازی نیم مستقیم
semi finished goods
U
کالاهای نیمه ساخته
semi circular parry
U
دفاع نیمدایره
semi durable goods
U
کالاهای نیمه بادوام
semi automatic lathe
U
ماشین تراش نیمه خودکار
semi automatic telephone system
U
تلفن نیم خودکار
semi-permanent hair color
[American]
U
رنگ مو
discharge
U
خالی کردن گلوله
discharge
U
خالی کردن باتری
discharge
U
ابراء
discharge
U
ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge
U
مرخص کردن پس دادن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
خارج کردن
discharge
U
گذر حجمی در واحگ زمان
discharge
U
دبی
discharge
U
مفاصا تصفیه
discharge
U
پرداخت
discharge
U
تادیه کردن
discharge
U
اخراج تخلیه الکتریکی
discharge
U
دشارژ
discharge
U
تادیه
discharge
U
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge
U
ادا کردن دین بری الذمه کردن
discharge
U
منفصل یااخراج کردن
discharge
U
رفع اتهام
discharge
U
شلیک عصبی تخلیه
discharge
U
ترشح کردن
discharge
U
درکردن
discharge
U
خالی کردن
discharge
U
تخلیه بار
discharge
U
تخلیه
discharge
U
انفصال ترشح
discharge
U
بده
discharge
U
تخلیه الکتریکی
discharge
U
اداء کردن
discharge
U
مرخص کردن
discharge
U
برون ریزی
discharge
U
تبرئه
brush discharge
U
تخلیه جارویی
average discharge
U
بده متوسط
average discharge
U
بده میانگین
average available discharge
U
بده متوسط مفید
anuual discharge
U
بده سالانه
discharge currect
U
جریان تخلیه
discharge currect
U
جریان دشارژ
discharge curve
U
منحنی بدههای اندازه گیری شده
conditional discharge
U
ازادی مشروط
charge and discharge
U
محل بارگیری و باراندازی
coefficient of discharge
U
ضریب جریان
corona discharge
U
تخلیه الکتریکی
corona discharge
U
تخلیه کورونا
coefficient of discharge
U
ضریب تخلیه
corona discharge
U
تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
discharge capacity
U
فرفیت تخلیه بار
discharge capacity
U
فرفیت تخلیه بارانداز
discharge chute
U
سرسره تخلیه
corollary discharge
U
تخلیه تبعی
discharge cock
U
شیر تخلیه
discharge conveyor
U
نوار تخلیه
average available discharge
U
بده میانگینی دسترس
absolute discharge
آزادی مطلق
spontaneous discharge
U
شلیک خودانگیخته
discharge tube
U
مجرایتخلیه
To dismiss (discharge) someone.
U
کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
total discharge
U
تخلیه الکتریکی عمیق
[در باتری]
deep discharge
U
تخلیه الکتریکی عمیق
[مهندسی برق یا الکترونیک]
discharge tube
U
لامپ تخلیه الکتریکی
[فیزیک]
discharge system
U
سیستمتخلیه
discharge pipe
U
لولهتخلیه
surging discharge
U
تخلیه نوشی
to discharge a guarantee
U
ضمانتی را ازاد کردن
to discharge goods
U
کالا را تخلیه کردن
to discharge of an obligation
U
از دینی مبرا کردن
undesireable discharge
U
اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
utilizable discharge
U
بده مفید
glow discharge
U
تخلیه تابناک
discharge bay
U
صفحهشارژنشده
discharge of an obligation
U
سقوط تعهد
electric discharge
U
تخلیه الکتریکی
electrical discharge
U
تخلیه برقی
electron discharge
U
تخلیه الکترونها
electrostatic discharge
U
تخلیه الکتروستاتیکی
first townsend discharge
U
تخلیه اول تاونزند
flood discharge
U
بده طغیان
flood discharge
U
بده فزون ابی بده سیل
general discharge
U
ترخیص عمومی از خدمت سربازی
general discharge
U
خاتمه خدمت
discharge nozzle
U
فواره تخلیه
glow discharge
U
تخلیه تابنده
flaming discharge
U
تخلیه مشتعل
honorable discharge
U
ترخیص محترمانه
honorable discharge
U
ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
impulse discharge
U
تخلیه ضربهای
disruptive discharge
U
تخلیه جرقهای
dishonorable discharge
U
اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
discharge without honor
U
اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
discharge of chips
U
تخلیه براده ها
discharge of contract
U
انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
discharge of solids
U
بده جامد
sediment discharge
U
بده جامد
discharge opening
U
راهگاه تخلیه
discharge opening
U
مجرای تخلیه
discharge pressure
U
فشار تخلیه
discharge of affect
U
برون ریزی هیجانی
discharge recorder
U
تخلیه نگار
discharge resistance
U
مقاومت تخلیه
discharge spout
U
ناودانه ی تخلیه
discharge valve
U
سوپاپ دود
discharge valve
U
سوپاپ تخلیه
discharge velocity
U
سرعت تخلیه
discharge voltage
U
ولتاژ تخلیه
discharge voltage
U
ولتاژ دشارژ
implusive discharge
U
تخلیه غیر متناوب
main discharge
U
تخلیه اصلی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com