Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
secondary effect
U
اثر جانبی
secondary effect
U
اثر فرعی
secondary effect
U
نتیجه جانبی
secondary effect
U
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
secondary
U
نیست
secondary
U
کمکی
secondary
U
حاکی از زمان گذشته
secondary
U
ثانوی
secondary
U
ثانویه
secondary
U
درجه دوم
secondary
U
کانال دوم که حاوی اطلاعات کنترلی ارسالی همزمان با داده باشد
secondary
U
هر رسانه ذخیره سازی داده
secondary
U
سازمانی که دستیابی به اینترنت را برای ناحیه مشخصی از کشور تامین کند
secondary
U
که حافظه اصلی و سریع کامپیوتر
secondary
U
وضعیت موقت ایستگاه دریافت داده
secondary
U
در درجه دوم اهمیت یا کم اهمیت تر از اولین
secondary
U
یدکی
secondary
U
فرعی
secondary planet
U
پیرو
secondary item
U
کالای تدارکاتی فرعی
secondary gain
U
بهره ثانوی بیماری
secondary planet
U
ملتزم
secondary key
کلید ثانویه
secondary landing
U
منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
secondary markets
U
بازارهای ثانوی
secondary planet
U
همراه
secondary markets
U
بازارهای فرعی
secondary memory
U
حافظه ثانویه
secondary motivation
U
انگیزش ثانوی
secondary nozzle
U
نازل ثانویه
secondary obligation
U
تعهدات ثانویه
secondary plan
U
طرح ثانوی
secondary planet
U
انگل قمر
secondary unit
U
واحد فرعی
secondary soil
U
خاک جابجا شده یا ثانوی خاک دستی
secondary sewers
U
لولههای فرعی فاضلاب
secondary road
U
جاده درجه دو
secondary reward
U
پاداش ثانوی
secondary reinforcer
U
تقویت کننده ثانوی
secondary qualities
U
صفات ثانوی
secondary productivity
U
فراوردگی دومین
secondary processes
U
فرایندهای ثانوی
secondary port
U
subordinatestation : syn
secondary port
U
بندر فرعی
secondary planet
U
ماه
secondary planet
U
اقمار
secondary road
U
جاده فرعی یا درجه 2
secondary stairs
U
پلکان فرعی
secondary item
U
اقلام فرعی تدارکاتی
secondary inhibitor
U
بازدارنده ثانوی
secondary coil
U
پیچک ثانوی
secondary carbon
U
کربن نوع دوم
secondary carbon
U
کربن 2 درجه
secondary beam
U
تیرک
secondary battery
U
باتری بارشدنی
secondary battery
U
پیل باتری
secondary armament
U
جنگ افزار فرعی تانک یاهواپیما یا ناو
secondary amine
U
امین نوع دوم
secondary amine
U
امین 2 درجه
secondary alcohol
U
الکل نوع دوم
secondary alcohol
U
الکل 2 درجه
secondary airflow
U
جریان هوای فرعی
of secondary importance
U
کمترمهم
secondary port
U
,
secondary cone
U
برج هدایت یدکی ناو
secondary consumers
U
مصرف کنندگان دومین
secondary hydrogen
U
هیدروژن درجه دوم
secondary hydrogen
U
هیدروژن 2 درجه
secondary function
U
کارکرد ثانوی
secondary evidence
U
ادله فاقداعتبار زیاد
secondary evidence
U
ادله درجه دوم
secondary emission
U
صدور ثانوی
secondary electron
U
الکترون ثانوی
secondary elaboration
U
بسط ثانوی
secondary effects
U
اثرات ثانوی
secondary education
U
اموزش متوسطه
secondary drive
U
سائق ثانوی
secondary current
U
جریان خروجی
secondary costs
U
هزینههای غیر مستقیم یاثانوی
of secondary importance
U
از حیث اهمیت د ردرجه دوم دردرجه دوم اهمیت
secondary standard
U
استاندارد ثانویه
secondary schools
U
دبیرستان
secondary effects
U
آثار جانبی
secondary cell
U
پیل باتری
secondary inlet
U
دومینوردی
secondary reflector
U
منعکسکنندهثانوی
secondary port
U
station secondary
secondary channel
U
دومینجهت
secondary position
U
موضع یدکی
secondary mirror
U
دومینآینه
secondary root
U
دومینریشه
secondary action
U
انجام عملیاتیجهتموثرترکردنیکاعتصاب
secondary modern
U
نوعیمدرسهکهتاچندیپیشدربریتانیارایجبود
secondary picketing
U
کشاندناعتصاببهبیرونکارخانهیاشرکت
secondary position
U
موضع فرعی
secondary school
U
دبیرستان
secondary effects
U
اثرهای جانبی
secondary wire
U
سیم خروجی
secondary storage
U
انباره ثانویه
secondary storage
U
حافظه ثانویه
secondary storage
U
انباره ثانوی
secondary stress
U
خستگی فرعی
secondary stresses
U
تنشهای درجه دوم
secondary treatment
U
پاکسازی دومین
secondary treatment
U
تصفیه دومین
secondary winding
U
سیم پیچ خروجی
secondary winding
U
سیم پیچ ثانویه
secondary emission ratio
U
شدت صدور ثانوی
secondary storage device
U
دستگاه حافظه ثانوی
secondary electron emission
U
پیل ثانویه الکترون
secondary storage medium
U
رسانه انباره ثانوی
secondary sex characteristics
U
ویژگیهای جنسی ثانوی
secondary great circle
U
دایره عظیمه ثانویه
secondary marshalling track
U
دومینراهباریکه
secondary emission characteristic
U
مشخصه صدور ثانوی
secondary mental deficiency
U
عقب ماندگی ذهنی ثانوی
secondary projection area
U
منطقه فرافکنی ثانوی
secondary consumers: carnivores
U
دومینمصرفکننده
secondary consumers: insectivores
U
دومینمصرفکننده
secondary structure of portein
U
ساختار دوم پروتئین
to go into effect
U
قانون شدن
to take effect
U
قانون شدن
to go into effect
U
کاربرد پذیر شدن
to take effect
U
قابل اجراشدن
to take effect
U
قابل اجرا شدن
by-effect
U
اثر جانبی
to go into effect
U
قانونی درست شدن
to go into effect
U
قابل اجرا شدن
by-effect
U
نتیجه جانبی
by-effect
U
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
by-effect
U
اثر فرعی
to take effect
U
کاربرد پذیر شدن
to come into effect
U
مجری شدن
to come into effect
U
قابل اجراشدن
to take effect
U
مجری شدن
to the effect that
U
دایربراینکه
to the effect that
U
مبنی براینکه
to this effect
U
باین معنی
to this effect
U
ازاین قرار
with effect from
U
از تاریخ ...
after-effect
U
اثر ثانوی
take effect
<idiom>
U
قانونی درست شدن
to the
[that]
effect
<adv.>
U
با مفهوم
[معنی]
کلی
to say something to the effect that ...
U
ابراز کردن خود دایربراینکه ...
What effect do you think the changes will have on you?
U
فکر می کنید تغییرات چه تاثیری بر شما داشته باشد؟
to take effect
U
قانونی درست شدن
after-effect
U
تاثیر بعدی
effect
U
نتیجه
effect
U
تاثیر
effect
U
اجرا
effect
U
اجرا کردن
effect
U
انجام دادن
cause and effect
U
علت و معلول
effect
U
اثر
effect and cause
U
معلول و علت
effect
U
مفهوم نیت
effect
U
مفید
effect
U
کارموثر اجراکردن
effect
U
عملی کردن معلول
come to effect
U
قابل اجرا شدن
effect
U
معلول
effect
U
معنی
to give effect to
U
عملی کردن
to give effect to
U
اجراکردن
bank effect
U
اثر کناره رودخانه
bank effect
U
اثر دیواره کانال
bernoulli effect
U
پدیده برنولی
blast effect
U
اثر انفجار
backward effect
U
اثر واشوری
blast effect
U
اثر موج انفجار
boomerang effect
U
اثر بومرنگ
to carry into effect
U
بموقع اجراگذاشتن
to bring to effect
U
اجراکردن
to carry into effect
U
اجراکردن
backward effect
U
اثر اشفتگی
torque effect
U
اثر ترک
zeeman effect
U
اثر زیمان
zeeman effect
U
اثر زیمن
autokinetic effect
U
اثر حرکت خودزاد
wealth effect
U
"اثر پیگو "
wealth effect
U
اثر ثروت
volta effect
U
پدیده ولتا
volta effect
U
اثر ولتا
unfavorable effect
U
اثر نامساعد
turning effect
U
اثر گردش
tunnel effect
U
پدیده تونلی
tunnel effect
U
اثر تونلی
zeigarnik effect
U
پدیده زایگارنیک
to bring to effect
U
انجام دادن
thermal effect
U
اثر گرمایی
shoaling effect
U
اثرات کم عمق
shielding effect
U
اثر حفافتی
seebeck effect
U
پدیده زبک
seebeck effect
U
اثر زبک
boomerang effect
U
اثر پس زنی
boundary effect
U
اثر مرزی
bystander effect
U
اثر تماشاگری
carry into effect
U
اجرا کردن
cause and effect relationship
U
رابطه علت و معلولی
ceiling effect
U
اثر تارک
shot effect
U
اثر ساچمهای
significant effect
U
اثر مهم
thermal effect
U
اثر گرما
thermoelectric effect
U
اثر گرما- برق
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com