Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
sear stop
U
مانع پایه اتش
sear stop
U
مانع چخماق
sear stop
U
ضامن چکاننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sear
U
پژمرده
sear
U
خشکیده از کار افتاده
sear
U
گیر در ماشه تفنگ
sear
U
سوزاندن
sear
U
خسته خشکاندن
sear
U
داغ کردن پژمرده کردن یا شدن
sear
U
چخماق
sear
U
پایه اتش
sear
U
چکاننده در تیربار
sear
U
علامت داغ
sear pin
U
محور پایه اتش
sear pin
U
محورچکاننده در تیربار
non-stop
U
بیتوقف
non-stop
U
یکسره
to come to a stop
U
ایستادن
[مهندسی]
to come to a stop
U
متوقف شدن
[مهندسی]
to come to a stop
U
از کار افتادن
[مهندسی]
t stop
U
روش توقف با گذاشتن پای ازاد بطور عمودی پشت اسکیت دیگر
stop by
<idiom>
U
ملاقات کردن
non-stop
U
یک ریز
non-stop
U
مدام
non-stop
U
بیوقفه
to stop
[doing something]
U
نگاه داشتن
until stop
[up to the stop]
U
تا جای توقف
stop off
<idiom>
U
توقف بین راه
stop and go
U
پاس با دویدن گیرنده توپ به جلو و توقف کوتاه و دوباره به جلو برای پاس بلند
stop-go
U
رفتارتغییرپذیروغیرمداوم
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
Stop here, please.
لطفا همینجا نگه دارید.
to stop
[doing something]
U
دست کشیدن
Last stop. All out.
U
آخرین ایستگاه. همه پیاده بشن.
[حمل و نقل]
non-stop
U
پایسته
non-stop
U
پیوسته
stop out
U
دیر به خانه آمدن
[شب]
stop over
U
توقف کوتاه مدت
to stop
[doing something]
U
توقف کردن
[از انجام کاری]
to stop
[doing something]
U
ایستادن
[از انجام کاری]
stop over
<idiom>
U
شب بین راه ماندن
stop
U
سدکردن
stop
U
متوقف کردن ایستگاه
stop
U
ایستگاه نقطه
stop
U
ایستادن
stop
U
قطع کردن
stop
U
استوپ داور بوکس
stop
U
از کار افتادن مانع شدن
stop
U
ورجستن
stop
U
برخورد
stop
U
گیره
stop
U
متوقف کننده
stop
U
مانع
stop
U
نگاه داشتن
stop
U
توقف منزلگاه بین راه
stop
U
تعطیل کردن
stop
U
منع
stop
U
خواباندن بند اوردن
stop
U
توقف
stop
U
مکث
stop
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stop
U
ایست
stop
U
ایستاندن
stop
U
ایستادن توقف کردن
stop
U
ناک دان
stop
U
توقف انجام کار
stop
U
انجام ندادن عملی
stop
U
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stop
U
بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stop
U
دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
stop
U
جلوگیری منع
stop
U
لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stop
U
ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stop
U
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
I am working here non-stop.
U
یک بند دارم اینجا کار می کنم
To stop being intransigent.
U
از خر شیطان پایین آمدن
How far is the bus stop ?
U
تا ایستگاه اتوبوس چقدرراه است ؟
stop rod
U
میلهایستایی
request stop
U
ایستگاهیکهدرآناتوبوستنهازمانیمیایستدکهمسافرانخبردهند
To stop coveting something.
U
دندان طمع چیزی را کشیدن
stop press
U
خبریابخشیکهپسازچاپسایرقسمتهایروزنامهچاپشود
stop key
U
کلیداستپ
to stop payment
U
درمانده یا ورشکست شدن
to put a stop to
U
را گرفتن
to put a stop to
U
بس کردن جلو
to stop short
U
یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
to make a stop
U
ایست کردن
end stop
U
بستتحتانی
heel stop
U
ترمزگیر
water stop
U
اب بند
depth stop
U
توقفعمیق
ski stop
U
ترمزاسکی
stop at intersection
U
توقفدرتقاطع
stop button
U
دکمهایست
to make a stop
U
مکث کردن
stop in one's tracks
<idiom>
U
سریه متوقف شدن
label-stop
U
زانویی آبچکان
Stop complaining.
U
[اینقدر]
شکایت نکن.
Stop complaining.
U
[اینقدر]
نق نزن.
stop-and-go traffic
U
ترافیک سپر به سپر
Say when stop!
[when pouring]
U
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
Stop pushing!
U
هل ندهید!
Stop pushing!
U
عاجز نکنید !
Stop nagging!
U
نق نزن!
Where is the bus stop?
U
ایستگاه اتوبوس کجاست؟
REQUEST STOP
U
ایستگاه درخواستی
to stop cold something
U
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
to stop the bus
U
جلوی اتوبوس را گرفتن
stop
[Engineering]
U
توقف
[برخورد]
[محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای]
[مهندسی]
adjustable stop
U
توقف قابل تنظیم
[مهندسی]
Stop talking!
<idiom>
U
ساکت باش!
to put a stop to
U
موقوف کردن
stop element
U
عنصر ایست
safety stop
U
ضامن اسلحه گیره ضامن
safety stop
U
ترمز خطر
reed stop
U
کلید یا جا انگلشتی الات موسیقی بادی
program stop
U
توقف برنامه
limit stop
U
حد ایست
leave stop
U
بازداشت
jump stop
U
توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
hockey stop
U
نوعی ایست ناگهانی
stop bath
U
ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
stop bit
U
ذرهء ایست نما
stop dog
U
علامت وقف
stop code
U
کد توقف
stop cock
U
شیر
stop cock
U
شیرسماوری
stop cock
U
شیر بستن جریان اب
stop bit
U
بیت ایست نما
bar stop
U
توقف میله
stop bit
U
بیت توقف
stop instruction
U
دستورالعمل توقف
grout stop
U
اب بندی بوسیله تزریق دوغاب
geneva stop
U
کلیدچرخ دندهای صلیبی شکل که در دستگاه فیلم برداری موجود میباشد
decompression stop
U
مکث غواص کوتاه در عمقهای معین در صعود
bar stop
U
ضربه میله
band stop
U
صافی میان نگذر
stop volley
U
جاخالی
whistle-stop
U
در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
whistle stop
U
در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
bus stop
U
ایستگاه اتوبوس
full stop
U
وقفه کامل
door stop
U
زبانه در
door stop
U
دکمه کله قندی
geneva stop
U
سیستم نگهدارنده فیلم
flue stop
U
دکمه ارگ
flue stop
U
کلید ارگ
flag stop
U
توقف
flag stop
U
ایست
elevation stop
U
متوقف کننده حرکت ارتفاع
elevation stop
U
حد نهایی درجه
dynamic stop
U
ایست پویا
full stop
U
نقطه
to bring to a stop
U
بس کردن جلو
stop lamp
U
چراغ ترمز
stop light
U
چراغ ترمز
stop mechanism
U
مکانیزم توقف
stop list
U
صورت متخلفین
stop list
U
اسامی شرکتهایی که خرید از انهامنع شده
stop logs
U
تیرکهای سد کننده
stop order
U
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
stop payment
U
دستور عدم پرداخت چک به بانک
stop shot
U
ضربه با چرخش که گوی اصلی بیلیارد بعد از تماس می ایستد
stop sign
U
علامت توقف
stop squawk
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را خاموش کنید
stop street
U
خیابان فرعی
stop the leave
U
بازداشت کردن
stop thief
U
ای دزد!دزدرابگیرید!
stop valve
U
شیر قطع جریان
stop watch
U
ساعت وقت گذاری
to bring to a stop
U
موقوف کردن
stop knob
U
دکمه
stop gap
U
وسیله یا چاره موقتی
stop hit
U
ضد حمله شمشیربازضمن حرکات پیچیده حریف مهاجم
to bring to a stop
U
را گرفتن
stop go policy
U
توسعه
stop hit
U
دره
stop go policy
U
سیاست تثبیت
If you don't feel like it, (you can) just stop.
U
اگر حوصله این کار را نداری خوب دست بردار ازش.
firing stop mechanism
U
وسیله منع اتش ضامن خودکار
firing stop mechanism
U
مکانیسم ضامن اتش
To stop being adamant (unyielding).
U
از خر شیطان پائین آمدن
stop dead/cold
<idiom>
U
سریع توقف کردن
The bus stop is no distance at all .
U
ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
stop charge regulation
U
تنظیم با قطع جریان
the train runs without a stop
U
میرود
the train runs without a stop
U
قطار بدون ایست
How long does the train stop here?
U
چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
Does the train stop in London?
U
آیا قطار در لندن توقف دارد؟
We are waiting for the rain to stop .
معطل بارانم که بند بیاید
Signal a car to stop .
U
علامت بده که یک اتوموبیل بایستد
to try to stop the march of time
U
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
blade close stop
U
محلبرخورددولپهقیچی
start stop drives
U
محرکهای قطع و وصلی
Stop your little games (tricks).
U
ازاین بازیها (حقه وکلکها )دست بردار
start stop system
U
سیستم قطع و وصلی
stop lamp switch
U
کلید چراغ ترمز
stop/clear key
U
وضوح
stop/clear key
U
دکمهتوقف
isolating stop valve
U
شیر جدا کننده
hop stop and jump
U
قسمتهای سه گانه پرش طول سه گام
stop loss order
U
دستور خرید یافروش سهام بدلال سهام
Leave her alone. Stop bothering her.
U
دست از سر دخترک بردار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com