Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
salvage money
U
جایزه نجات کشتی یا محموله
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
salvage
U
اموال نجات یافته از خطر
salvage
U
حراج کردن حراجی
salvage
U
کشتی یا محموله را از خطرنجات دادن
salvage
U
مالی را از خطرنجات دادن
salvage
U
نجات کشتی از خطر یا حقوقی که بابت ان گرفته میشود کالای بازیافتی
salvage
U
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
salvage
U
مازاد
salvage
U
انبار اجسام قراضه
salvage
U
پاداشی که به رهاننده کشتی از خطرداده میشود
salvage
U
وسایل اسقاطی
salvage
U
پیاده کردن کامل قطعات
salvage
U
بازیافتی
salvage
U
اوراق کردن وسایل
salvage value
U
ارزش بازیافتنی
salvage
U
بازیابی
salvage
U
نجات مال یا جان کسی نجارت کسی از خطر
salvage
U
اسقاطی
salvage
U
مصرف مجدداشغال وزائد هر چیز
salvage
U
از خطرنابودی نجات دادن
salvage
U
اوراقی
salvage material
U
اقلام بازیافتی
salvage material
U
اقلام حراجی
salvage group
U
تیم نجات پرسنل و افراد غرق شده گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
salvage group
U
گروه بازیابی وسایل
Money for jam . Money for old rope .
U
پول یا مفتی
Protection money. Racket money.
U
باج سبیل
money begets money
<idiom>
U
پول پول می آورد
value for money
U
قدرت خرید پول
his money is more than can
U
ازانست که بتوان شمرد
his money is more than can
U
پولیش بیش
money on d.
U
وجه امانعی
f. money
U
پول فراوان
value for money
U
ارزش پول
value of money
U
ارزش پول
take in (money)
<idiom>
U
رسیدن
even money
U
مبلغ مساوی در شرط بندی
near money
U
شبه پول
He is in the money.
U
پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
near with one's money
U
خسیس
After all that money is of no use.
تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
i have no money about me
U
با خود هیچ پولی ندارم
we are want of money
U
ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
he is f. of money
U
پول فراوان دارد
money
U
سکه
money on d.
U
پول سپرده
money
U
پول
money
اسکناس
be in the money
<idiom>
U
پول پارو کردن
money
U
مسکوک ثروت
be in the money
<idiom>
U
در پول غلت خوردن
money
U
جایزه نقدی
requistion for money
U
درخواست
money off offer
U
فروش با تخفیف
lavish of money
U
پول تمام کنlark
ready money
U
پول فراهم شده
requistion for money
U
پول
ready money
U
پول موجود
ready money
U
پول نقد
raise money
U
جمع اوری کردن پول
money on deposit
U
پول سپرده
raise money
U
فراهم کردن پول
quantity of money
U
مقدار پول
purchase money
U
قیمت جنس
purchase money
U
در CL ثمن
retention money
U
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
money of account
U
پول محاسباتی
money multiplier
U
ضریب بهم فزاینده پول
smart money
U
خسارت
smart money
U
پاداش زیان
money lender
U
پول به بهره گذار
short of money
U
کم پول
scant of money
U
بی پول
scant of money
U
کم پول
money list
U
لیست حقوق
money list
U
لیست پرداخت حقوق
money maker
U
پول گرد کردن
money making
U
پول گرد کن
money making
U
پول بهم زدن پول جمع کنی
money making
U
پول بهم زنی
role of money
U
نقش پول
money matters
U
امور پولی
quasi money
U
شبه پول
retention money
U
پول گرویی
smart money
U
غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
promotion money
U
دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
onother's money
U
پول دیگری
money stock
U
حجم پول در گردش
odd money
U
یک اسکناس 01 ریالی
oceans of money
U
یک دنیا پول
money stock
U
عرضه پول
neutrality of money
U
بدون تاثیربودن پول
neutrality of money
U
خنثی بودن پول
money supply
U
عرضه پول
mortgage money
U
پول قرضی
mortgage money
U
پول رهنی
money worth
U
چیزی که بپول بیزرد
money worth
U
پول بها
money worth
U
بهای پول
money worth
U
برابر پول
money wage
U
مزد پولی
onother's money
U
پول شخصی دیگر
passage money
U
کرایه
money player
U
ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
prize money
U
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
possession money
U
حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
possession money
U
حق النسبی
possession money
U
حق الاجرا
penury of money
U
قحط پول
penury of money
U
کمیابی پول
passage money
U
معاش کردن
passage money
U
تاکردن
money pot
U
غلک
passage money
U
راه
money pot
U
دخل
passage money
U
غذا
money spinner
U
کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
passage money
U
خوراک
passage money
U
کرایه مسافر
money on deposit
U
وجه امانی
To put some money aside .
U
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
I am running out of money .
U
پول من تمام شد.
[من دیگر پول ندارم.]
My money request to him
U
طلب من از او
[مرد]
money sink
<idiom>
U
گودال پول
[کیسه پول سوراخدار]
save money
U
به دقت خرج کردن
save money
U
پس انداز کردن
Changing money
U
تبدیل پول و ارز
Time is money.
<proverb>
U
وقت طلاست .
My only problem is money .
U
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
Could you lend me some money ?
U
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
We divided the money among ourselves .
U
پول را بین خودمان قسمت
Money is no object at all .
U
پول اصلا" مطرح نیست
for love or money
<idiom>
U
به هر شکلی
rake in the money
<idiom>
U
ایجاد تعجب
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
He is a money -bags.
<proverb>
U
مالامال از پول است .
time is money
<idiom>
U
وقت طلاست
have money to burn
<idiom>
U
پول از پارو بالا رفتن
have money to burn
<idiom>
U
بی پروا خرج کردن
You will need to spend some money on it.
U
تو باید برایش پول خرج بکنی.
Money peters out.
U
پول کم کم تمام می شود.
I'm not made of money!
<idiom>
U
من که پولدار نیستم!
[اصطلاح روزمره]
borrowed money
U
پول قرض گرفته شده
money well spent
<idiom>
U
پولی که هدر نرفته
put one's money on something
<idiom>
U
بر سر چیزی شرط بستن
money for jam
<idiom>
U
پول باد آورده
money for jam
<idiom>
U
پول بی دردسر
do not coin money
<idiom>
U
پول چاپ نکردن
[پول چاپ نمی کنم]
pin money
<idiom>
U
پول خرده خرجی
money can't buy everything
<idiom>
U
پول خوشبختی نمی آورد
to scrape up
[money]
U
چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن
[پول]
to be rolling in money
<idiom>
U
تو پول غلت زدن
[اصطلاح]
To be wallowing in money .
U
غرق درپول بودن
smart money
U
مطلع
to guzzle away one's money
U
پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to have a run for one's money
U
از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
to stake money on something
U
سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
to stink of money
U
خر پول بودن
to take eggs for money
U
خر مهره
to take eggs for money
U
را با دربرابر
to take eggs for money
U
کردن
token money
U
پول فرعی
to game away one's money
U
درقمارپول ازدست دادن
to change money
U
خردکردن یامبادله کردن پول
soft money
U
پول ضعیف
sound money
U
پول قوی
sound money
U
پول سالم
supply of money
U
عرضه پول
table money
U
فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
tight money
U
کنترل پولی
tight money
U
سیاست پولی انقباضی
time money
U
وام مدت دار
trust money
U
پول امانی
veil of money
U
حجاب پول
veil of money
U
نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
I am pinched for money.
U
دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
To touch someone for money.
U
کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
He is saving his money.
U
پولهایش راجمع می کند
pocket money .
U
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
He got the money from me by a trick.
U
با حقه وکلک پول را از من گرفت
He owes me some money.
U
از او پول می خواهم (طلب دارم )
Take your money out of your pocket.
U
پولت را از جیب دربیاور
Count the money to see if it is right.
U
پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
To swindle money out of somebody.
U
با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
To be a money grubber.
U
پول پرست بودن
velocity of money
U
سرعت پول
volume of money
U
حجم پول
wildcat money
U
پول بدون پشتوانه
appearance money
U
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
danger money
U
مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
gate money
U
پولبلیطورودیه
To raise money.
U
پول فراهم کردن
To count the money .
U
پول شمردن
cheap money
U
پول با بهره کم
demand for money
U
تقاضا برای پول
money demand
U
تقاضا برای پول
despatch money
U
جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
despatch money
U
پاداش جهت بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money
U
جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money
U
پاداش سرعت کار
door money
U
پول دم در
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com