Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
safety zone
U
بلندی وسط خیابان مخصوص عابرین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
safety
U
اطمینان
safety
U
نجات
safety
U
برقرار کردن تامین
safety
U
امنیت
safety
U
تامین
safety
U
بی خطری
safety
U
امنیت محفوفیت
safety
U
سلامت
safety
U
ایمنی
right safety
U
مهرهمحافظراست
overall safety
U
ایمنی کامل
safety
U
بازی بیلیارد دفاعی که گویها را در جای نامناسبی برای حریف باقی می گذاردضامن تفنگ
safety
U
اعطای دو امتیاز به تیم مدافع به خاطر عقب نشینی عمدی تیم مهاجم
safety
U
به ضامن کردن ضامن
zone
U
منطقه Prohibited-Neutral-Occupation
inner zone
U
منطقه اتش داخلی
inner zone
U
منطقه داخلی
zone
U
بخش
zone
U
ناحیه دسته بندی
zone
U
قلمرو
zone
U
ناحیه
zone
U
ناحیهای شدن
zone
U
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zone
U
حوزه
zone
U
منطقه ناحیه
zone
U
کمربند
zone
U
مدارات
zone
U
مدار
zone
U
منطقه عمل
zone
U
محوطه
zone
U
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
zone
U
زون
zone
U
نوار
zone
U
حیطه محدوده
zone
U
ناحیه یا بخشی از صفحه تصویر که برای چاپ مخصوص بیان شده است
zone
U
دفاع منطقهای
zone
U
کمربند حبه باروت
zone
U
منطقه دفاعی
zone
U
منطقه
safety lamp
U
چراغ ایمنی
safety lamp
U
فانوس
safety lamp
U
چراغ بی خطر معدن ذغال سنگ
safety lamp
U
چراغ اطمینان
safety island
U
سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
safety hook
U
قلاب اطمینان
safety hazard
U
مخاطره ایمنی
safety glasses
U
عینک ایمنی
safety glass
U
شیشه اطمینان
safety glass
U
شیشه نشکن
safety glass
U
شیشه بی خطراتومبیل
safety lever
U
دستگیره ضامن
safety razor
U
تیغ خود تراش
safety precaution
U
پیش بینیهای احتیاطی
safety post
U
پایه ایمنی
safety plug
U
پولک اطمینان
safety officer
U
افسر تامین یکان
safety motive
U
انگیزه ایمنی
safety lock
U
چفت ضامن سلاح
safety lock
U
قفل ضامن
safety lock
U
ضامن اسلحه
safety lock
U
قفل بی خطر مخصوص حفظ محلی از خطر دستبرد
safety limit
U
حد تامین
safety match
U
کبریت بی خطر
safety glass
U
شیشه ایمنی
safety device
U
خارضامن
safety device
U
ضامن
safety device
U
دستگاه ضامن
safety card
U
کارت تامین اتشبار
safety card
U
کارت تامین جنگ افزار
safety bolt
U
تفنگ ضامن دار
safety bolt
U
ضامن
safety biltz
U
حمله با روش استفاده ازبازیگر بالا
put on safety
U
روی ضامن گذاشتن
put on safety
U
به ضامن کردن
safety lanes
U
مسیرهای امن دریایی
safety diagram
U
دیاگرام تامین
safety factor
U
ضریب تامین
safety factor
U
عامل تامین
safety glass
U
عینک ایمنی
safety gap
U
دهانه حفافت
safety fuze
U
چاشنی
safety fuze
U
ماسوره تامینی
safety fuse
U
فیوز ایمنی
safety fuse
U
فیوز اطمینان
safety fuse
U
فیوز
safety fork
U
گیره ضامن
safety fork
U
دوشاخه امنیت
safety fence
U
جانپناه
safety fence
U
جانپناه کنار راه
safety lever
U
اهرم ضامن
failure safety
U
ایمنی در برابر خرابی
reasons of safety
U
دلایل امنیتی
safety catch
U
ضامنتفنگ
safety thong
U
تسمهامنیتی
safety thermostat
U
ترموساتامنیتی
safety tether
U
احتیاجاتامنیتی
safety tank
U
منبعامنیت
safety scissors
U
قیچیناخنگیر
safety rail
U
سپرامنیتی
safety pad
U
تشکنجات
safety handle
U
دستهایمنی
safety goggles
U
عینکایمنی
for reasons of safety
U
به خاطر دلایل امنیتی
failure safety
U
قابلیت اطمینان
failure safety
U
قابلیت اعتماد
safety interlocks
U
قفل های ایمنی
[تکنیک و تکنولوژی]
safety interlock
U
قفل ایمنی
[تکنیک و تکنولوژی]
safety mechanism
U
ساز و کار ایمنی
safety earmuff
U
گوشپرشامنیتی
safety chain
U
زنجیرهامنیت
safety wire
U
اشبیل ضامن
safety wire
U
سیم ضامن
safety valve
U
پاس کوتاه به مدافع وقتی دریافت کنندگان دیگر بوسیله حریف مهار شده اند
safety valve
U
دریچه اطمینان
safety trap
U
تله ایمنی
safety stop
U
ضامن اسلحه گیره ضامن
safety stop
U
ترمز خطر
safety stock
U
موجودی تضمینی
safety stock
U
موجودی ذخیره انبار
safety stakes
U
دستکهای تامین
safety wire
U
سیم ایمنی
ship safety
U
سلامت کشتی
strong safety
U
مدافع ایمنی در سمت قوی خط تهاجم حریف
safety cap
U
کلاهکامنیتی
safety cage
U
قفسهبازی
safety boot
U
چکمهیایمنی
safety binding
U
نوارامنیت
safety area
U
مهرهایپشتدست
right safety back
U
مهرهمحافظعقبیراست
left safety
U
مهرهمفمنچپ
weak safety
U
جلوگیری درزمین مهاجم درجبهه او
troop safety
U
حفافت عده ها در مقابل اثرات ترکش اتمی
troop safety
U
تامین عده ها
failure safety
U
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
safety regulations
U
ایین نامه جلوگیری از خطر
factor of safety
U
عامل تامین
safety belts
U
کمربند ایمنی
safety belts
U
کمربند اطمینان
i provided for his safety
U
وسائل سلامت او را فراهم کردم
safety belts
U
کمربند نجات
safety belts
U
کمربند رکاب
angle of safety
U
زاویه امنیت
angle of safety
U
زاویه تامین گلوله
safety boat
U
قایق نجات
free safety
U
مدافع در منطقه ضعف
factor of safety
U
ضریب اطمینان
factor of safety
U
سازه ابیمی
factor of safety
U
ضریب تامین ضریب اطمینان
safety belt
U
کمربند رکاب
safety belt
U
کمربند نجات
flame safety
U
ایمنی در مقابل شعله اتش
safety net
U
وسیله سخت افزاری یا نرم افزاری که فایل ها وسیستم را از خطاهای موجود در صورت خرابی سیستم محافظت میکند
factor of safety
U
عامل اطمینان
safety pins
U
اشبیل ضامن
safety pin
U
خار ضامن میله ضامن
safety nets
U
وسیله سخت افزاری یا نرم افزاری که فایل ها وسیستم را از خطاهای موجود در صورت خرابی سیستم محافظت میکند
coefficient of safety
U
ضریب اطمینان
safety-valve
U
دریچه اطمینان
safety belt
U
کمربند ایمنی
safety belt
U
کمربند اطمینان
can one pass it with safety?
U
ایا میتوان بیخطر ازانجاگذرنمود
safety-valves
U
دریچه اطمینان
safety pin
U
اشبیل ضامن
safety pins
U
خار ضامن میله ضامن
zone decimal
U
دسته بندی اعشاری
sensitive zone
U
منطقه حساس
zone bits
U
بیت منطقه بیت دسته بندی
zone decimal
U
دسته بندی ده دهی
zone defence
U
دفاع منطقهای
zone fire
U
اتش درو
zone fire
U
اتش درو در عمق
zone of acceptability
U
منطقه قابل قبول
zone of action
U
منطقه عمل
zone of action
U
منطقه عملیات یکان
zone bits
U
بیتهای مخصوصی که درکنار بیتهای عددی برای نمایش کاراکترهای الفبایی بکار میروند
weight zone
U
مربع وزن گلوله
beatten zone
U
منطقه مورد اصابت
strike zone
U
منطقه خط سیر
strike zone
U
سیرمجاز گوی چوگان زن
shadow zone
U
منطقه کور عمق اب
separation zone
U
منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
skip zone
U
منطقه کور رادیویی
separation zone
U
منطقه حد
sublittoral zone
U
نوار زیر کرانهای
sublittoral zone
U
زون زیرکرانهای
tensile zone
U
منطقه کششی
the frigid zone
U
منطقه افسرده
the frigid zone
U
منطقه منجمده
blind zone
U
منطقه کور
torrid zone
U
منطقه حاره
beatten zone
U
منطقه مضروبه
somatosensory zone
U
منطقه حسهای تنی
zone of aeration
U
منطقه هواگیر
zone of contact
U
ناحیه تماس
aphotic zone
U
طبقه تاریک اقیانوس
aeration zone
U
منطقه هواگیر
active zone of well
U
حوزهای که چاه را تغذیه میکند
active zone of well
U
حوزه فعال چاه
school zone
U
قلمرومدرسه
service zone
U
بخشسرویسزدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com